معرفی کتاب شکاریم یک سر همه پیش مرگ (جستارها، گفتارها و نوشتارها)
شاهرخ مسکوب بیش و پیش از هر چیز خود را جستارنویس (essayiste) میدانست نه محقق: «محقق به هیزم و خاکستر توجه دارد، جستارنویس به آتش». نمونهٔ برجستهٔ جستارهایش ارمغان مور بود که در سالهای پایانی عمر نوشت. خود او با فروتنی همیشگیاش میگوید: «این چیزهایی که من مینویسم تحقیق به معنای کلاسیک نیست… کارم فکر کردن به ادبیات خودمان است، چه غنایی چه حماسی. برای این کار باید پژوهش کرد، اما سختی کار در این است که بعد حاصل تمام این سوادی را که به دست آمده به فراموشی سپرد. آدم باید یاد بگیرد اقوال این و آن را دور بریزد و فقط بینش آنها را بگیرد.»
شاهرخ مسکوب عاشق زبان فارسی بود. «ایرانی بودن با همهٔ مصیبتها به زبان فارسیاش میارزد. من در یادداشتهایم آرزوی زبانی را میکنم که وقتی از کوه صحبت میکند به سختی کوه باشد و وقتی از جان یا روح… از سَبُکی به دست نتواند آمد».
شکاریم یک سر همه پیش مرگ (جستارها، گفتارها و نوشتارها) - انتشارات نی
پدر نگریستم. اسبی در آتش میسوخت. ترسیدم. روی بهسوی دیگر کردم. باز اسبی دیدم که در آتش میسوخت. هولزده روی بهسوی دیگر کردم. باز آن اسب دیدم که در آتش میسوخت. دلم از آنچه بود به درد آمد. چشم بر هم نهادم. به سمرقند بودم. به باغ سلطان سمرقند. من در آتشی فرو بودم که اسب در آن میسوخت. سرخپوش آنجا بود و مرد. تیغی به دستم بداد. گفت.
در این کتاب تلاش شده است موضوعی بسیار پیچیده، یعنی فرهنگ انسانی و علمی که بهطور تخصصی به مطالعهی آن اختصاص دارد به زبانی ساده تشریح شود. مطالب این کتاب، چنانکه از عنوان آن نیز مشخص است، تنها «درآمد» و «مقدمه»ای است برای آشنایی با موضوع. اما نباید تصور کرد که این «مقدمه» دیدگاهی جامع یا نسبتاً جامع از این علم گسترده به خواننده عرضه میکند، یا اصولاً نویسنده چنین ادعایی دارد. در حقیقت انسانشناسی بهدلیل گستردگی زمانی و مکانی و وجود شاخههای تخصصی بسیار زیاد در آن امروزه به یکی از پیچیده ترین علوم انسانی تبدیل شده که همزمان واجد دو بُعد مثبت و منفی است. انسانشناسی علمی بهدلیل ماهیت بینرشتهایاش دایرةالمعارفی است که برای درک جهان پیچیدهی کنونی بهترین ابزار است. البته انسانشناسی نیازمند تعامل با دیگر رشتهها و حوزههای تخصصی است.
اما بُعد منفی در آن است که همان دلایل میتوانند پژوهشگر ناآگاه را بهسوی امور سطحی سوق دهند و مفاهیم پیچیده را به مفاهیم پیشپاافتادهای تقلیل دهند که هیچ سودی نه برای خودش و نه برای دیگران نخواهند داشت.
در این کتاب همچنین تلاش شده است بر بُعد مثبت تأکید و خوانندگان را به پرهیز از بُعد منفی توصیه شود. و امید است گروهی از آنها به ادامهی مطالعه و تحقیق در این حوزه تشویق شوند.
نویسنده: دکتر ناصر فکوهی، دانشیار گروه انسانشناسی دانشکدهی علوم اجتماعی دانشگاه تهران
ویلِت، آخرین و پختهترین اثر شارلوت برونته، رمانی است «اصیل» و نمونهی کلاسیکی از آنچه در نقد ادبی به «آشناییزدایی» معروف است. قهرمان داستان دختری است بیچیز اما جسور که زندگی کسالتبار را برنمیتابد و با اعتقاد کامل به فضیلتهای اخلاقی به کام اجتماع میرود. ویلت روایت رنج و تلاش است برای ایفای وظیفه، گریز از بطالتهای روزمره، و جستوجوی عشق، و نیز کشاکش آدمی با سرنوشت ناشناخته. شارلوت برونته ما را به سفری میبرد برای کشف زوایای پنهان خیال و اندیشهی زنانه.
برگزیدهی نوزدهمین دورهی کتاب سال جمهوری اسلامی ایران
فرهنگ معاصر عربی ـ فارسی بر اساس کتابی تدوین شده است که هنوز هم مشهورترین فرهنگ عربی-انگلیسی میان غربیان است. دانشمند آلمانی، هانس ور، سالها پیش از جنگ جهانی دوم بر آن شد که لغتنامهای بر اساس زبان فصیح رایج در جهان عرب گرد آورد. وی از سال ۱۹۴۶ بر اساس آثار طه حسین، محمدحسین هیکل، توفیقالحکیم، محمود تیمور، منفلوطی، جبران خلیل جبران، امینالریاحی و نیز مجلات، روزنامهها، سالنامهها، راهنماها، کتابهای درسی مصر و برخی از کشورهای دیگر به گردآوری فرهنگی عربی-آلمانی پرداخت و سرانجام در سال ۱۹۵۲ توانست نخستین چاپ آن را منتشر کند.
هانس ور در ۱۹۵۹ براساس آثار عبدالسلام عُجَیلی، میخائیل نُعَیمه، کرم مَلحَم کرم و نیز مطبوعات و کتابهای درسی جدید، ویراست تازهای از فرهنگ خود انتشار داد.
توجه خاص مجامع علمی امریکا به این فرهنگ، مؤلف را بر آن داشت که با همکاری میلتون کوان در پی ترجمهٔ آن به انگلیسی نیز برآید. سرانجام با کمک برخی از مؤسسات علمی و حتی شرکتهای عربی-آمریکایی، تحریر انگلیسی کتاب در سال ۱۹۶۱ منتشر شد.
در برگردان این قاموس به فارسی کوشش شده است در چارچوب عالمانهای که مؤلف بهدست داده، معادلهایی مقبول در فارسی معاصر انتخاب شود، و بهدلیل اینکه در دهههای اخیر انبوهی اصطلاح و کلمهٔ تازه در زبان عربی پدید آمدهاست، برآن بودهایم به یاری فرهنگهای تازه عربی-انگلیسی، فرانسه، فارسی کاستیهای آن جبران شود؛ این افزودهها به حدود ۵۰۰۰ واژه و اصطلاح بالغ میشود.
فرهنگ معاصر عربی ـ فارسی (برگزیدهی نوزدهمین دورهی کتاب سال جمهوری اسلامی ایران) - انتشارات نی
معرفی کتاب خانه (۲۹) (نمایشنامه برای سه اتاق و یک پشتبام)
دکترا بهم گفتن از دروه ذرهذره سلولهات کوچک و کوچکتر میشن تا یک شب که بیماری لگد آخرش رو میزنه. اونوقت دیگه همه چی تمومه. جسم تموم میشه اما انرژی ذهنی هیولاوارت همه جا منتشر میشه. تو به یه صدای سیال تبدیل میشی و اونوقت همهجا هستی! امشب همون شبه. بیستوهفت مهر. اونا دقیقاً نمیدونن مریضی من چیه، اما یعنی ممکنه حتی یادشون رفته باشه امروز روز تولد منه؟
خانه (۲۹) (نمایشنامه برای سه اتاق و یک پشتبام) - انتشارات نی
به جرئت مىتوان گفت كتاب مفهوم قانون مهمترين اثر، در زمينهی فلسفهی حقوق به زبان انگليسى، در سدهی بيستم بوده است. اين كتاب، چند سال پس از انتشار، فهم فلسفهی حقوق و شيوهی تدريس آن را در دنياى انگليسى و غيرانگليسى زبان دگرگون ساخت. اين تأثير شگرف موجب شد كه دربارهی كتاب و آموزههايش مطالب بسيارى، نهتنها در زمينهی نظريه حقوقى بلكه همچنين در حوزهی فلسفه اخلاق و فلسفه سياسى، منتشر شوند. در نيم سدهی گذشته، نظريهی حقوقى پروفسور هارت به كانون توجه در فلسفهی حقوق تبديل شده است. پس از انتشار اين اثر، نظريات جدىاى كه در مراكز مهم آموزشى و پژوهشى حقوق، در سطح جهان، مطرح شدهاند، صرفاً گامى در جهت بهبود يا نقد نظريه اثباتگرايى هارت بودهاند. در اين كتاب، پس از نقد نظريه فرمان، قانون بهمثابه اتحاد قواعد اولى و ثانوى معرفى میشود. اما اين قواعد بافتى باز دارند و، از اين رو، «تقنين قضايى» بهاى تنظيم قاعدهمند حيات اجتماعى توصيف مىشود. برداشت قاعدهمند از قانون در مقابل دو گرايش افراطىِ نظرى، يعنى شكلگرايى و قاعدهشكاكى، قرار دارد كه بايد شرح داده و نقد شوند. پروفسور هارت، پس از اين شرح و نقد، به بحث از نسبت ميان قانون، از يک سو، و اخلاق و عدالت، از سوى ديگر میپردازد و، باریکبينانه، نكتههايى ژرف در اين خصوص پيش مىنهد. نشاندادن خلط ميان دو نوع قانون طبيعى، و نيز ترسيم محتواى حداقلى حقوق طبيعى، كه در حقيقت محدوديتهاى طبيعى همه نظامهاى هنجارىاند، نمايانگر موضع نظرى او در برابر حقوق طبيعى هستند. هارت در فصل آخر كتاب، از حقوق بينالملل بهمثابه مصداقى خاص از نظام حقوقى دفاع مىكند.
نام لوکیوس آنائیوس سنکا (۴ قبل از میلاد ـ ۶۵ بعد از میلاد) در مقام خطیب و فیلسوف رواقی چنانکه بایست شناخته شده است. اما سنکا از بزرگترین نمایشنامهنویسان رم باستان نیز بوده است و آثار او هم بهسبب کیفیت و هم بهسبب جایگاهی که در تاریخ تراژدی غرب دارد، شایان توجه بیشتر است. سنکا مضمون نمایشنامههای خود را از اساطیر یونان وام گرفته و همه نمایشنامههایش، غیر از توئستس، داستانهایی را باز میگوید که قبلاً در آثار آیسخولوس و سوفوکلس و ائوریپیدس خواندهایم. اما سنکا در میان این سه تن به ائوریپیدس بیشتر توجه داشت و اغلب تراژدیهایش برگرفته از آثار ائوریپیدس است. سنکا تراژدی یونانی را بر روی زمین آورد و به شخصیتهایش چهرهای کاملاً انسانی بخشید و شعری باشکوه و شیوا را در روایت این غمنامههای ماندگار انسانی به کار گرفت. مضمون آثار او بیش از هر چیز عشق و نفرت و انتقام است و در توصیف صحنههای هولآور بسی بیپرواتر از یونانیان عمل میکند. در اهمیت تأثیر سنکا بر نمایشنامهنویسان عهد رنسانس و بعد از رنسانس تردید روا نیست. او الهامبخش نمایشنامهنویسان عهد الیزابت بود و بدینسان پیوندی میان دو دورهی مهم تراژدی و نمایشنامهنویسی در غرب برقرار کرد و از این روی چهرهای ماندگار در تاریخ این هنر بهشمار میرود.