امپراتور پرتغالستان (شاهلیر سوئدی)
تا نيمهي کتاب گمان ميکردم با داستاني بچگانه و شيرين دربارهي پدري شيدا روبهرويم. اما سلما لاگرلوف چه غافلگيريها که برايم در چنته نداشت!… اين اثر رماني درخشان است و سلما لاگرلوف در ميان ??? نفري که نوبل [
باب کوربِت، استاد دانشگاه وبستر، ميسوري، ????
امپراتور پرتغالستان شاهکار کوچکي از سلما لاگرلوف است… اما بهخوبي چيرهدستي نويسنده را نشان ميدهد. اين اثر رماني شيرين و لطيف است، با داستاني تأثيرگذار که يادآور افسانههاي باستاني است. عشق يک پدر به دخترش و جنوني که فقط محصول خيال باطل عشق ابدي است، هستهي داستان را تشکيل ميدهد. خوانندگان بايد با دو عينک اثر را بخوانند: عينک عشق و عينک جنون، که جداييناپذيرند و اجتنابناپذير… جالب است که تأثيرگذارترين جملهي کتاب مربوط به رابطهي يان با دخترش نيست، بلکه مربوط به رابطهي او با همسرش است، که جنون يان آن را از رابطهاي سرد و دور به رابطهاي نرم و شيرين تبديل ميکند:
«يان ديوانه نيست، اما خداوند پردهاي جلو چشمانش کشيده تا مجبور نباشد چيزي را ببيند که طاقتش را ندارد؛ و اين مايهي شکرگزاري است.»