تودوروف در تهران
تزوتان تودوروف، بیشک از مطرحترین فیلسوفان و نظریهپردازان ادبی ربع آخر قرن گذشته و قرن کنونی است. او که در بلغارستان به دنیا آمد و در همان جا درس خواند، پس از مهاجرت به فرانسه و حضور در صحن فرهنگی این کشور، به عنوان شخصیتی فرانسوی دست به قلم برد.
از ویژگیهای نسل او، جزمگریزی است. وی که سالهای کودکی و جوانی خود را در جامعهای جزماندیش گذرانده بود، خود به درستی به این امر واقف بود که نظریات جزماندیش و تمامیتخواه چه بر سر جامعه و فرد میآورد.
پس در فضای آزاد فرانسه و به ویژه با افول نظریات چپگرا و نیز دیدگاههای سارتر و پیروانش، کوشید که تمام باری را که این نظریات بر دوش انسانها گذاشته بود، بشکافد و به عمق آنها پی ببرد؛ که این کوشش را در طرح اندیشة خیر و حافظة شر میبینیم.
کتاب با موضوع ادبیات چیست؟، وسوسة خیر، حافظة شر؛ و مردمشناسی در شهر حاصل حضور تزوتان تدوروف در ایران است. او در آبان ماه 1385 به دعوت انجمن ایرانشناسی فرانسه در ایران به تهران سفر کرد.
خیال بازی
کتاب خیال بازی از دو داستان بلند به نامهای «آرمیتا» و «اینکه همیشه میخواستم...» تشکیل شده است. «آرمیتا» داستان دختر سادهای است که برای کارگشایی در امور زندگی روزمرهاش، سر و کارش به رمال حقهبازی میافتد . اما برخلاف آنچه انتظار دارد گره از مشکلاتش باز نمیشود و برعکس، مسائل جدیدی برایش رخ میدهد. او درصدد است که از این رمال حقهباز انتقام بگیرد، پس به فکر چاره میافتد تا اینکه.... در داستان دوم، دختری به نام ماندانا که برای حفظ آرامش خود به شدت تحت تأثیر کتابهای مثبتاندیشی و تأثیر نفوذ کلام است، به علت خواندن بیش از حد این کتابها جهت فکریاش تغییر میکند و هر آنچه میاندیشد، عینیت پیدا میکند.
در هر دو این داستانها با دختران ظریف و سادهاندیشی روبرو هستیم که ناخودآگاه، خیالشان مسیر زندگی آنها را تغییر میدهد. آنها در فکر و ذهن خود در پی قدرتهای برتری هستند که به آنها نیرو ببخشد و آنها را از شر مشکلات زندگی خلاص کند و به خواستهها و آرزوهایشان برساند.
خاطرات سرد
جنگ ویران میکند و تا دوردستها را با گلوله و شیون و هجرت در مینوردد. فؤاد و نجوا از راندهشدگان عراقی روزگار صدام حسین هستند که در نیمه راه از مادر ایرانیشان جدا میمانند. فؤاد خسته از زندگی یکنواخت اروپا در حال خاطراتش است که رئیس جمهور عراق، بزرگ خانواده الرشید را به هتلی در بغداد دعوت میکند. روز بعد دو سرباز به خانه میآیند، آنها مأمور هستند تمام خانواده را نزدیک مرز ببرند و آنها را رها کنند. عبدالله فرار میکند و در زیرزمین مخفی میشود. مادر خانواده آنقدر در خود فرو رفته است که متوجه نیست اطرافش چه میگذرد.
هجوم آفتاب
مجموعه داستانهای این کتاب روایتی است از اضمحلال یک خانواده در قالب ویرانی یک خانه. «بولدوزرها فردا میآیند. این بار توپشان حسابی پر است. عزمشان را جزم کردهاند. خط و نشان کشیدهاند که ملاحظه هیچ کس را نخواهند کرد. رئیسشان گفته کارها نباید بیش از این معطل بماند. دیروز دو نفر آمده بودند سرکشی ساختمان.» قباد آذرآئین نویسنده اهل جنوب کشورمان که پیش از این مجموعه داستان حضور و پسری آن سوی پل را از او خواندهایم، این بار با ده داستان کوتاه زندگی انسانهایی را روایت میکند که با رنج و کار بیگانه نیستند.
بررسی و تحلیل سبک شخصی مولانا در غزلیات شمس
این کتاب برای دانشجویان رشته زبان و ادبیات فارسی در مقطع کارشناسی به عنوان منبع کمکی درس «غزلیات شمس» به ارزش 2 واحد تدوین شده است.
فهرست:
مقدمه
فصل اول: سبک شخصی
فصل دوم: سطح فکری دیوان شمس
1-2 شادیگرایی و غمستیزی
2-2 عرفان حماسی و حماسه عرفانی
3-2 حقیقتنمایی
4-2 وحدت وجود
5-2 مرگستایی
6-2 خاموشی
فصل سوم: سطح زبانی دیوان شمس
1ـ3 سطح آوایی یا سبکشناسی آواهای دیوان شمس
2ـ3 سطح لغوی یا سبکشناسی واژههای دیوان شمس
3ـ3 سطح نحوی دیوان شمس
فصل چهارم: سطح ادبی دیوان شمس
1-4 نمادگرایی
2-4 جاندار انگاری یا تشخیص
3-4 گستردگی صور خیال عامیانه و وجه شبههای عارفانه
4-4 تصاویر پارادوکسی یا متناقضنما
5-4 کثرت تلمیح نتیجهگیری
کتابت بهار
« کتابت بهار » از ١٢ داستان کوتاه تشکیل شده است که نویسنده در این داستانها به نگاه فلسفی برخی آدمها در رابطه آنها با دنیای درونیشان و نسبت این ارتباط با پیرامونشان پرداخته است . انسانهای این مجموعه داستان به دنبال فلسفه تازهای در زندگیشان هستند . برخی به سایهای دل خوش کردهاند و گروهی هم به دنبال رهایی از خاطره یا نشانی میگردند تا به زندگیشان انگیزه و اصالتی بدهند و از این طریق به نیازهای درونیشان پاسخ گویند . زبان و شیوه نگارش داستانهای « کتابت بهار» به اقتضای هر داستان متفاوت میشود .
به عبارت دیگر هر داستان زبان خودش را انتخاب میکند ، طوری که در یک داستان ، زبان بسیار ساده است و در دیگری ، زبان ، بیان نمایشی را برعهده میگیرد که قرار است اجرا شود . « وقتی فروغ زنگ زد و گفت: بابا رفته ، چمدانش را هم برده . آنقدر درگیر کارهای آخر سال بودم که به این فکر نکردم رفتن بابا ممکن است چه عواقبی داشته باشد . هفته آخر سال بود و سهشنبه آخر سال هم تعطیل بود و همین یک روز از فرصتمان کم میکرد و باید قبل از آن تمام حقوق و پاداش عقب افتاده کارمندان نوشته میشد و میرفت حسابداری . » « سهشنبه آخر سال » ، « کسی نیست » ، « فقط کمی سکوت » ، « به همین سادگی» و . . . از داستانهای این مجموعه هستند . مرعشی سال ١٣٨٧ کتاب « نفس تنگ » را منتشر کرده بود .
مایا،یا، قصه آپارتمانی در خیابان کریمخان
« حمید رضایی » فوتبالیست خانهنشینی است که در آپارتمان خود کشته شده است . داستان با خبر این مرگ آغاز میشود و با ادامه قصه در رابطه با همین قتل ، موضوعات دیگری در رمان مطرح میشود مثل روابط پنهانی دختر صاحبخانه و فوتبالیست مقتول پیش از وقوع این حادثه ، اجرای مراسمی خوفناک در واحد خالی طبقه دوم آپارتمان و قتل یکی دیگر از ساکنان آپارتمان . در طول ده فصل رمان ، گره داستانی رویدادهای داستان باز میشود و تا پایان روایت ، هویت راوی ( که خیلی هم مرموز است ) مشخص میشود: « آقای مسعودی کلید را توی در انداخت و چرخاند . در باز شد .
پیرمرد روانکاو و آقای مسعودی با احتیاط به داخل خانه رفتند و باز چند بار آقا حمید را صدا زدند .» از ساکنان این آپارتمان میتوان به پیرمرد روانکاو ، زن آرایشگر ، ریاضیدان فیلسوف ، معلم بازنشسته و . . . اشاره کرد . فرید قدمی ، مترجم ، روزنامهنگار و داستاننویس جوانی است که پیش از این کتاب «آمریکاییها» مجموعه اشعار شاعران امریکا را ترجمه و گردآوری کردهاست .
از خشم و هیاهو تا سمفونی مردگان
کتابهای «از خشم و هیاهو» و «سمفونی مردگان» از جمله رمانهایی هستند که در ادبیات ایران و جهان بسیار ستوده شدهاند. هر دو رمان ذهن و زمان جامعه خویش را به تصویر میکشند و به چراییهای بسیار راه میبرند. این کتاب تأملی است بر زمان و ذهن در این دو اثر، نویسندۀ گزارههای جامعهشناختی هر دو اثر را میکاود و با رمزگشایی از استعارهها و مجازها، مخاطبان را به تأملی دیگر و به بازخوانی هر دو رمان دعوت میکند. سال ١٨٨٩ در تاریخ فلسفه، سال تعیینکنندهای است. در این سال «برگسون» نخستین اثر خود را با عنوان دادههای بیواسطۀ وجدان منتشر ساخت که رسالۀ دکترای او بود. در این اثر برای نخستین بار، برداشتی تازه از مقولۀ زمان مطرح شد. برگسون به دو گونۀ زمان باور داشت.
نخست زمان دروغین، ریاضی، مکانیکی یا بدل زمان که وی آن را زمان تقویمی مینامید، زمانی که ساعت آن را نشان میدهد. و زمان ارزشی و کیفی که او آن را زمان حقیقی میخواند و به باورش همان حرکت عقربههای ذهن آدمی است. نخستین زمان، امری بیرونی است و تقویم، حرکت زمین، سیارات و اجرام آسمانی آن را تعیین میکند و دومین زمان، روندی درونی، ذهنی و روانی است. وقتی میاندیشیم، برگذشتهای حسرت میخوریم، به کشف و شهودی میرسیم، به ارزیابی پندار، گفتار و کردار خود در آیینۀ جان میپردازیم، با زمان حقیقی سروکار داریم و چون اجازه میدهیم زمان بیرونی و تقویمی بر ما عارض شود بیآنکه مجالی برای درنگ فلسفی، چالش جسم با جان، رویارویی درون با بیرون و مواجهۀ زمان کمی و کیفی داشته باشیم، بیگمان، معروض زمان تقویمی شدهایم. کتاب «از خشم و هیاهو تا سمفونی مردگان» سعی در مقایسه و تطبیق این زمانها دارد.