کتاب میرزا (بزرگ علوی)
معرفی کتاب میرزا (بزرگ علوی)
مجموعه ی پیش رو با عنوان “میرزا” اثری است به قلم “بزرگ علوی” که شامل شش داستان کوتاه بوده و علاوه بر داستان “میرزا”، داستان های «آب»، «دربدر»، «یکه»، «احسن القصص»، «وبا» و «یکه و تنها» از دیگر عناوین این مجموعه هستند. “بزرگ علوی” داستان های این مجموعه را در حدفاصل دهه های چهل و پنجاه در سال های اقامت خود در آلمان به رشته ی تحریر درآورد.
داستان های “میرزا” کوتاه، شیرین و دلنشین هستند و “بزرگ علوی” آن ها را به زبانی ساده و بی تکلف به نگارش درآورده است. موضوعات داستان های این مجموعه با هم متفاوت هستند و ارتباط پیوسته ای میان قصه ها دیده نمی شود اما دیدگاه ها و سبک نگارش نویسنده در تمام داستان ها مشابه است.
قصه ی نخست با عنوان “آب”، داستان مردی است که تلاش می کند برای غریبه ای در حال مرگ، آب بیاورد. “میرزا” که عنوان کتاب نیز از آن برگرفته شده، به داستان زندگی فردی اشاره دارد که در خارج از کشور، یاری رسان پناهندگان سیاسی برای یافتن خانواده هایشان می باشد؛ “بزرگ علوی” در این داستان وضعیت اجتماعی و روحی مهاجرانی را به تصویر می کشد که ظاهرا به میل خود ترک وطن گفته اند اما این انتخاب خیلی هم دل بخواهی نبوده و مراتب اجبار و اضطرار در آن به چشم می خورد.
“احسن القصص” همانطور که از نام آن پیداست، درباره ی پشیمانی برادران حضرت یوسف (ع) از کاری است که با او کرده اند و “دربدر” داستان دختری است که بعد از ازدواج با یک فرد ثروتمند، می فهمد که باید مستقل باشد و خودش به کار مشغول شود. داستان “یکه و تنها” قصه ی نامه نگاری های یک زندانی سیاسی با دخترش می باشد و “وبا” داستان فردی است بی رحم که برای سود شخصی هر روز به یک رنگ در می آید.
.
کتاب شادکامان دره قره سو
معرفی کتاب شادکامان دره قره سو
“شادکامان دره قره سو” از “علی محمد افغانی”، رمانی است جذاب و خیره کننده که در آن به وضعیت اجتماعی مردم ایران در دوران اول و دوم پهلوی پرداخته است. این رمان علاوه بر این که داستانی عاشقانه را پیش می برد، به وضعیت اجتماعی زنان و ساختارهای تعیین کننده ی جایگاه آنان در اجتماع نیز اشاره دارد.
”شادکامان دره قره سو”، داستان بهرام، پسر نوزده ساله ای است که در کنار پدر، به ساخت سدی بر رودخانه ی قره سو مشغول است. دستور ساخت این سد توسط بدیع الملک خان که بزرگ و خان روستاست به پدر بهرام، که مرد شریف و پرکاری است داده شده است.
در رفت و آمد هایی که به خانه ی بدیع الملک خان صورت می گیرد، بهرام دلباخته ی دختر او، سروناز می شود. روزها از پی هم می گذرند و زیبایی صورت و سیرت سروناز، باعث می شود که عشق او بیشتر در دل بهرام ریشه بگیرد تا اینکه نهایتا کار سد تمام می شود و او با دلی سرشار از عشق سروناز، روستا را همراه پدر خود ترک می کند.
ولی “علی محمد افغانی” خواب های دیگری برای داستان “شادکامان دره قره سو” در سر دارد. بدیع الملک خان، حق الزحمه ی پدر بهرام را پرداخت نمی کند و این مساله بهانه ای می شود که آن دو را بار دیگر برای وصول مطالبه به خانه ی خان می کشاند.
کم کم عشق بهرام به قلب سروناز هم سرایت می کند و دختر تصمیم می گیرد که مخاطره ی این عشق سوزان را به جان بخرد. عشقی که در مسیر آن پستی و بلندی های زیادی نهفته است و هیچ کس نمی داند در انتهای قصه، چه سرنوشتی انتظارش را می کشد.
.
.
.
کتاب خانه قانون زده
معرفی کتاب خانه قانون زده
کتاب خانه قانون زده، رمانی نوشته ی چارلز دیکنز است که اولین بار در سال 1853 به چاپ رسید. داستان این رمان به ماجرای پرونده ای قضایی می پردازد که رسیدگی به آن، به مدت چهار دهه طول کشیده است: پرونده ای بدنام که در آن، ارث و میراث باقی مانده به تدریج توسط مخارج بالای حقوقی در حال بلعیده شدن است.
دیکنز مخاطبین را با گذشته ی این پرونده آشنا می کند و در همین حین، برخی از عجیب ترین و به یاد ماندنی ترین شخصیت های خود را به آن ها معرفی می نماید؛ کاراکترهایی همچون خانم ددلاک که رازی شوکه کننده درباره ی فرزندی نامشروع و عشقی از دست رفته در سینه دارد؛ آقای باکت که یکی از اولین کارآگاه هایی است که در داستان های انگلیسی حضور می یابد؛ و خانم جلیبای که انسان دوستی های بی پایانش باعث شده نسبت به خانواده ی خود کاملا بی تفاوت باشد.
.
مطرود و دو داستان ديگر
بخشی از کتاب مطرود و دو داستان دیگر
شهر را درست نمیشناختم، شهر محل تولدم و محل اولین گامهایم در این جهان، و بعد گامهای دیگرم، آنچنان پُرشمار که گمان میکردم همهٔ ردپاهایم گم شده، اما اشتباه میکردم. چه کم بیرون میرفتم! گهگاه پشت پنجره میرفتم، پردهها را کنار میزدم و بیرون را تماشا میکردم.
اما بعد تندی برمیگشتم به کنج اتاق، به سوی تختخواب. در این هوایی که محاطم کرده بود احساس ناخوشی میکردم، احساس گمگشتگی در برابر هرجومرج چشماندازهای بیشمار. اما همچنان میدانستم در این برهه چهطور عمل کنم، در مواقعی که کاملاً ضروری بود.
اما اول چشم چرخاندم به سوی آسمان، همان جا که به ما مدد میرساند، که هیچ مسیری در آن نیست، که انسان در آن آزادانه پرسه میزند، همچون در برهوت، و هیچچیز سد نگاهت نمیشود، هر جا که چشم بگردانی، مگر حدودوثغور خودِ نگاه. سرِ آخر ملالآور میشود.
بچه که بودم گمان میکردم زندگی وسط دشت چه خوب است، و رفتم به خلنگزار لونِبورک۱ با فکر دشت رفتم به خلنگزار. خلنگزارهای نزدیکتر دیگری هم بود، اما صدایی مدام بهام میگفت، خلنگزار لونِبورک به کارت میآید. بهحتم عامل ۲lüne در این ماجرا مؤثر بود. از قرار معلوم خلنگزار لونِبورک بههیچوجه رضایتبخش نبود، بههیچوجه.
ناامید به خانه آمدم، و درعینحال آسودهخاطر. بله، نمیدانم چرا، اما هیچوقت ناامید نشدهام، اغلب در روزهای نخست ناامید میشدم، بدون آنکه همزمان، یا اندکی بعد، آسودگی خاطر انکارناپذیری احساس کنم.
مستاجر
معرفی کتاب مستاجر اثر رولان توپور
مستأجر رمانی است نوشته ی رولاند توپور، نویسنده ی فرانسوی زبان . مستأجر که در اصل در فرانسه در سال 1964 منتشر شد ، داستان یک پاریسی تبار لهستانی است ، کاوش در بیگانگی و هویت ،در مورد این سوال که ما چگونه خودمان خودمان را تعریف می کنیم .
ترلکوفسکی مستاجری که به خانه ی جدیدش پا می گذارد. خانه ای که مستاجر قبلی آن خودکشی کرده است. او کم کم به عجیب و غریب بودن همسایه ها و محیط آپارتمان پی می برد و ...
در یک سطح ، مستاجر داستان ارواح است ، داستانی در مورد تسخیر .
در سطح دیگر ، این داستان، مطالعه ی روانشناختی انسان است ، انسانی که در دنیای خصمانه ی نیروهای غیب و نامفهوم که کمر به نابودی او بسته اند گرفتار شده است. سرانجام ، مستأجر ممکن است در مورد مسئله بیگانگی فرد در جهانی ناشناس ، شهری متمدن اما بیگانه باشد.
به هر حال ، رولان توپور ، نویسنده جوان فرانسوی ، کافکا و احتمالا پو و هیچکاک را بخوبی می شناسد. بسیاری از صحنه های مستاجر ، در واقع ، کیفیت کابوس وار کتاب ، انسان را به یاد رمان های محاکمه، قصر و به ویژه مسخ می اندازد.
مستأجر وقایع هولناک و جذابی که به جنون می رسد را نشان می دهد ، زیرا ترلکوفسکی از نظر آسیب شناسی یک بیگانه اسن در آن محیط ، که با یک خودکشی معمایی که حضورش در آپارتمان جدید او به شدت حس می شود ، درگیر می شود. مستاجر بیش از آنکه یک داستان در مورد تسخیر روح باشد ، رمانی درباره کاوش اعماق گناه ، پارانویا ، و وسواس جنسی است.
فیلمی با اقتباس از این کتاب توسط رومن پولانسکی در سال 1976 ساخته شد که خودش هم نقش اول آن را بازی می کرد.
گور به گور
بخشی از کتاب گور به گور
«دارل رفته جکسن. گذاشتنش تو قطار، میخندید، تو اون واگنِ دراز هی میخندید، رد که میشد کلههاشون رو برمیگردوندند، عین کلّه جُغد. گفتم «به چی میخندی؟» «آره آره آره آره.» دو نفر گذاشتنش تو قطار. کت ناجوری تنشون بود، جیب پشتی طرف راستشون بالا اومده بود. پشت گردنشون رو خط انداخته بودند، انگار همین تازگی دو نفر سلمونی با هم با گچ خط کشیده بودند مثل مال کش. گفتم «به این هفتتیرها میخندی؟» گفتم «چرا میخندی؟ برای این که از صدای خنده بدت میآد؟» دو تا صندلی به هم چسبوندند که دارل بشینه کنار پنجره بخنده. یکیشون پهلوش نشست، یکیشون رو صندلی رو به روش نشست، که عقب عقب میرفت. یکیشون باید عقب عقب میرفت، چون که پول دولت پشت هر دونهش یک صورت داره، هر صورتیش هم یک پشت داره، اینها هم سوار پول دولت شدهاند، که گناه داره. سکه پنج سنتی یک روش زنه یک روش گاومیش؛ دو تا صورت داره ولی پشت نداره. من نمیدونم این چیه. دارل یک دوربین کوچک داشت که زمان جنگ تو فرانسه خریده بود. توش یک زن بود و یک خوک که دو تا پشت داشتند ولی صورت نداشتند. من میدونم این چیه. «برای همین داری میخندی، دارل؟» «آره آره آره آره آره آره.»»قزاق ها
در بخشی از کتاب قزاقها میخوانیم
چنین کاری با دختر وحشتناک بود، جنایت بود. از آن بدتر این بود که به یک بانو، به زن دمیتری آندرهایچ النین تبدیلش کنی، مثل زن قزاقی که با افسر ما ازدواج کرده است. اگر خودم میتوانستم قزاق شوم و با لوکاشکا گله بدزدم، چیخیر بخورم، ترانه بخوانم، مردم را بکشم و شبانه مست و لایعقل پشت پنجرهاش بروم، بیآنکه فکر کنم کی هستم و چرا این کار را میکنم، قضیه فرق میکرد. آن وقت میتوانستیم یکدیگر را بفهمیم، من هم میتوانستم احساس خوشبختی کنم. من سعی کردم این زندگی را ترک کنم و شدیداً احساس ضعف و شکست کردم. نتوانستم خودم و گذشتهی پیچیده، ناهماهنگ و زشتم را فراموش کنم. هیچ امیدی به آیندهام ندارم. هر روز این کوههای پُربرف و این زن خوشبخت و باوقار را در مقابل خود میبینم، و احساس میکنم این زن که یگانه امکان خوشبختی در این جهان است، به من تعلق ندارد. وحشتناکترین و شیرینترین چیز، در شرایطی که من هستم، این است که احساس میکنم او را میفهمم، اما او هرگز مرا درک نمیکند. درکم نمیکند نه برای اینکه از من پایینتر است، برعکس، او نمیخواهد مرا درک کند. او خوشبخت است، مثل طبیعت، منظم و آرام است و سرش توی کار خودش است. اما من موجودی فاسد و ضعیفم که میخواهم او احساس و رنج مرا درک کند. شبها نمیخوابیدم، بدون هیچ هدفی پشت پنجرهی اتاقش میایستادم و حساب بلایی را که به سرم میآمد نمیکردم. هجدهم همین ماه گروهانمان به مأموریت رفت. سه روز را بیرون از دهکده گذراندم. دلم گرفته بود و به همهچیز بیتفاوت بودم. خواندن ترانه، بازی ورق، نوشخواری، و حرف زدن از ترفیع بیشتر از همیشه برایم نفرتآور بودند. امروز به خانه برگشتم و ماریانا، خانهام، عمویروشکا، و کوههای پر از برف را از ایوان دیدم، و این احساس خوشحالی تازه و نیرومند برایم کافی بود تا همهچیز را بفهمم.کتاب دیوان جامی
معرفی کتاب دیوان جامی
“دیوان جامی” اثری است ماندگار از “نورالدین عبدالرحمن جامی” که در نسخه ی پیش رو، مقدمه و تصحیح آن توسط “محمد روشن” صورت گرفته است. “دیوان جامی” متشکل از سه بخش تحت عنوان های “فاتحة الشباب”، “واسطة العقد” و “خاتمة الحیاة” می باشد که در بخش نخست، قصیده ها، ترجیعات و ترکیبات، مثنوی ها و غزل ها قرار گرفته اند؛ بخش دوم مشتمل بر قصیده، غزل، مقطع، رباعی و معمیات “جامی” است و بخش انتهایی نیز از همین موارد به علاوه ی یک مثنوی برخوردار است.
“نورالدین عبدالرحمن جامی” از شعرای لطیف اندیش قرن نهم است که شور عشق و شباب در غزلیاتش، نصایح پندآموز در قصایدش و نکته های دلچسب عارفانه در رباعیاتش به چشم می خورد. تسلط او در انواع سبک های شعری نظیر قطعه، ترجیع بند، معما و ترکیب بند، در نوع خود مثال زدنی است و به راستی می توان “جامی” را نابغه ی شعر قرن نهم معرفی نمود.
اشعار موجود در “دیوان جامی” هر کدام به دوره ی مشخصی از زندگی شاعر اختصاص دارند و خواننده با مطالعه ی سرتاسری “دیوان جامی”، متوجه این امر خواهد شد. “فاتحة الشباب”، “واسطة العقد” و “خاتمة الحیاة” هر سه به لحاظ مضمون و کار شاعری، دارای اشعار برجسته ای هستند اما بخش نخست به لحاظ حجم و محتوا، ارزش قلم “جامی” را بیش از همه به رخ می کشد.
اشعاری که در این بخش آمده، گستره ی وسیعی از موضوعات را شامل می شود که عشق به زندگی و مسائل فلسفی و اخلاقی در آن از اهمیت بیشتری برخوردار است. در دو بخش دیگر نیز شاهد وسعت قلم “جامی” در شرح و بسط نکات عارفانه و صوفیانه هستیم و در مجموع این سه بخش، “دیوان جامی” را به یکی از بهترین نمونه های ادبی در شعر فارسی تبدیل نموده اند.
.
.
.
.
.
.
.
.
.