اندیشه که دورترین بازآغازیدنها نویدش را داده است، قرار نیست بیاید. اندیشه همینجاست، در متنهای دلوز، جهنده و رقصان در برابر ما، در میان ما؛ اندیشهی تناسلی، اندیشهی اشتدادی، اندیشهی آریگو، اندیشهی نامقولی ـ همهی چهرههایی که ما نمیشناسیم، نقابهایی که هرگز ندیدهبودیم؛ تفاوت که هیچچیز امکان پیشبینیکردناش را نمیدهد و بااینحال موجب میشود افلاطون، دانز اسکوتس، اسپینوزا، لایبنیتس، کانت و همهی فیلسوفان همچون نقابهاینقابهایش بازآیند. فلسفه نه بهمنزلهی اندیشه، بلکه بهمنزلهی تئاتر: تئاتر تقلیدبازیها بر صحنههای بسگانه، گریزان و آنی که در آن حرکات بیآنکه دیده شوند، به یکدیگر نشانه میدهند؛ تئاتری که در آن در زیر نقابِ سقراط، بهناگاه سوفیست قهقه میزند؛ تئاتری که در آن وجههای اسپینوزا دایرهای مرکززدوده را رسم میکنند، درحالیکه جوهر همچون سیارهای دیوانه بر گرد آنها میچرخد؛ تئاتری که در آن فیشتهی لنگ اعلام میکند: «منِ ترکخورده ≠ خودمِ منحلشده»؛ تئاتری که در آن لایبنیتس رسیده به رأس هرم، در تیرگی تشخیص میدهد که آن موسیقیِ آسمانیْ پیرو لونر است. در اتاقکِ نگهبانیِ لوگزامبورگ، دانز اسکوتس سرش را از پنجرهی مدور میگذراند؛ او سیبیلهایی انبوه دارد؛ اینها سیبیلهای نیچهاند که به کلوسوفسکی تغییر چهره دادهاند.
تئاتر فلسفه (گزیدهای از درسگفتارها، کوتاهنوشتها، گفتوگوها و ...) - انتشارات نی
اسلاوُی ژیژک، این فیلسوف، منتقد فرهنگی و کوشندهی سیاسی، چارچوب مسحورکنندهی تازهای برای نگرش به نیروهای خشونت در جهان ما بهدست میدهد. وی با دستمایه قرار دادن تاریخ، فلسفه، کتابها، فیلمها، روانپزشکی لکان و لطیفهها به بررسی شیوههای فهم و بدفهمی خشونت میپردازد.
ژیژک با استفاده از بینش فرهنگی بیمانند خود تبیین تازهای از شورشهای سال ۲۰۰۵ پاریس ارائه میکند؛ در سهلگیری نسبت به خشونت که براساس انساندوستی انجام میشود تردید روا میدارد و به شکلی جسورانه به تأمل دربارهی تصویر قدرتمند و عزم جزم تروریستهای روزگار حاضر مینشیند.
به گفتهی ژیژک خشونت سه شکل دارد: کنشگرانه (جنایت، ارعاب)، کنشپذیرانه (نژادپرستی، نفرتپراکنی، تبعیض) و سیستمی (تأثیرات فاجعهبار نظامهای اقتصادی و سیاسی)؛ و غالباً یکی از شکلهای خشونت مانع از دیده شدن دیگر شکلهای آن میشود و بدین ترتیب مسائل پیچیدهای پدید میآید.
آیا پیدایش سرمایهداری و در واقع تمدن بیش از آن که جلوی خشونت را بگیرد سبب خشونت نمیشود؟ آیا مفهوم سادهی «همسایه» آبستن خشونت است؟ آیا ممکن است شکل مناسب اقدام بر ضد خشونت در زمانهٔ ما صرفاً تعمق و اندیشیدن باشد؟
ژیژک از این پرسشها و پرسشهای دیگری که به همین اندازه اندیشمندانه است آغاز میکند و در اثری که جایگاه او را بهعنوان یکی از پردانشترین و فتنهانگیزترین اندیشمندان دوران نو تحکیم خواهد کرد به بحث دربارهی خشونتِ سرشته شده در ذات جهانیشدن، سرمایهداری، بنیادگرایی، و زبان میپردازد.
ده سالی است که «گفتمان» واژهای مد روز شده است. آن را بیهدف و غالباً بیآنکه تعریف کنند در متنها و بحثهای علمی بهکار میگیرند. اکنون گفتمان به واژهای مبهم و گاه بیمعنا بدل شده است که حتی زمانی که آن را با دقت بهکار میبرند در هر بستری معنایی متفاوت دارد. اما در بسیاری از موارد منظور از «گفتمان» این است که زبان در چارچوب قالبهایی ساختاربندی شده و مردم به هنگام مشارکت در حوزههای مختلف حیات اجتماعی در گفتار خود از این قالبها تبعیت میکنند.
و در این جستوجو بهسرعت درخواهیم یافت که تحلیل گفتمان نه یک رویکرد واحد بلکه مجموعهای از رویکردهای میانرشتهای است که میتوان از آنها در انواع گوناگون مطالعهها و برای کندوکاو در قلمروهای مختلف اجتماعی استفاده کرد. در ضمن، هیچ اجماع روشنی دربارهی چیستی گفتمانها و نحوهی عملکرد و نحوهی تحلیل آنها وجود ندارد.
پرسشی که هایدگر در هستی و زمان مطرح میکند «پرسش هستی» است، یعنی همان پرسشی که از سرآغاز فلسفه اندیشههای فیلسوفان را به تلاطم افکنده است. ازاینرو این کتاب از حیث موضوعاش تازگی ندارد. اما وجه «مدرن» آن شیوهی بررسی هایدگر از این مسئله و تعیین هستی انسان (دازاین) بهمثابه دروازهی ورود به شناخت هستی است که پس از سرآغازهای اصیل و خیرهکنندهی آن در فلسفهی یونانی ماقبل سقراطی دیری است که حتی پرسش از آن به فراموشی سپرده شده است. تحلیل اگزیستانس دازاین از طریق ساختهای «ممکنی» که «اگزیستانسیال» نامیده میشوند «اونتولوژی بنیادی» نام میگیرد که شرط امکان ذاتی همهی اونتولوژیها را تشکیل میدهد. زیرا دازاین هستندهای است که هر پرسش فلسفی از آن سرچشمه میگیرد و به آن بازمیگردد. ازهمینرو بسیاری از مسائل فلسفه همچون پروا، خودبودگی و دیگربودگی، جهان، مکانمندی و زمانمندی، مرگ و غیره صورتبندیهای متفاوتی کسب میکنند. این اثر فضای فلسفی قرن بیستم را تحتتأثیر قرار داده و الهامبخش بسیاری از برجستهترین متفکران پساساختارگرا همچون میشل فوکو و ژاک دریدا بوده است.
احتمالاً در جهان جديد مهمترين تحولى كه در قلمرو عشقشناسى رخ داده است غلبه عشق مجازى بر عشق حقيقى است. عشقشناسى قدما عموماً «عشق حقيقى» يا «عشق الهى» را بر صدر مىنشاند، و عشق مجازى را به ديده تحقير مىنگريست، يا صرفاً آن را وسيلهاى (ولو ارزشمند و حتى جايگزينناپذير) مىدانست براى نيل به عشق حقيقى. اما در عشقشناسى جهان مدرن، عشق حقيقى همان است كه در چشم پيشينيان مجازى تلقى مىشد. اين كتاب مشتمل بر ترجمهی پارهاى مقالات فلسفى مهم در خصوص عشق يا به بيان دقيقتر، «عشق مجازى»، يعنى عشق رمانتيک يا اروتيک ميان انسانهاست. نويسندگان اين مقالات از جمله فيلسوفان صاحبنام در سنت فلسفه معاصر هستند، و هريک مىكوشد تجربه عشق انسانى را از زاويهاى خاص مورد تحليل و بررسى فلسفى قرار دهد.
نویسندهی دکارت تا دریدا، این کتاب را در مقدمهاش با بهترین استعارهی ممکن تشبیه کرده است: یک پل. باور پیتر سجویک بر آن بوده که با خلق این اثر، پلی میان عرصههای تحلیلی و قارهای فلسفه بنا کرده است، ولی آوردهی این کتاب برای خوانندهی ایرانی بسی بیش از چیزی است که آن استاد فلسفهی دانشگاه کاردیف در ذهن میپرورانده است. کارکرد ترجمهی فارسی دکارت تا دریدا همچون مجموعهای از پلهاست که میان جزایر علیالاصل یکپارچه و علیالعارض گسستهی فلسفهی غرب در ایران بنا میشود. براین اساس، این کتاب برای هر خوانندهی ایرانی مفید خواهد بود.
این بررسی انتقادی از مسائل در فلسفه اروپایی گزارش های مفصلی از متون مهم توسط متفکران مهم ارائه می دهد. سجویک ایدههای کلیدی را از این منابع استخراج میکند، روابط مختلف بین آنها را تحلیل میکند و آنها را به موضوعات اصلی در تحقیقات فلسفی مرتبط میکند، مانند ماهیت سوبژکتیویته، عقل و تجربه، ضد انسانگرایی، و ماهیت زبان. حوزههای مورد بررسی شامل معرفتشناسی، متافیزیک و هستی شناسی، اخلاق و سیاست. جنبه های کار طیف وسیعی از متفکران از جمله دکارت، لاک، هیوم، کانت، هگل، نیچه، آدورنو و هورکهایمر، هایدگر، دلوز و گواتاری، لویناس، دریدا، آلتوسر، فوکو و لیوتار به تفصیل مورد توجه قرار گرفته است. این اثر جدید و جذاب ایدههای پیچیده فلسفه اروپایی را به شیوهای سرراست ارائه میکند و برای خوانندگان سطح مقدماتی و پیشرفته جالب خواهد بود.
دکارت تا دریدا (مروری بر فلسفه اروپایی) - انتشارات نی
فایدهگرایی نظریهای است دربارهی مبانی اخلاق، اما از آن فراتر میرود و حوزههایی چون فلسفهی سیاست و حقوق را نیز دربرمیگیرد. این متاتئوری، که در پی تبیین عام رفتارهای بشری، و نیز تعیین معیار کردار درست بوده، داوریهای متعارضی را برانگیخته است: بسیاری ممکن است آن را به بداهت درست بینگارند، اما کم هم نبودهاند بزرگانی که آن را نه فقط آشکارا غلط، بلکه خطرناک و خسارتخیز دانستهاند. جان استوارت میل، برجستهترین مدافع فایدهگرایی، در این کتاب میکوشد مخاطب را نسبت به راستی و درستی و کارسازی این نظریه متقاعد کند. مترجم با افزودهی مفصلی تلاش کرده است سهم خود را در ایضاح مطلب ادا کند.
فیلسوف انگلیسی "جان استوارت میل" در کتاب "فایده گرایی" با نگاه یک محقق و دانشمند به نظریه اخلاق نزدیک شد. "میل" با پیش فرض ارائه شده توسط "جرمی بنتام" ، کار خود را تحت روش علمی و پژوهش عمیق و دقیقی آغاز کرد. "میل" "فایده گرایی" را بر اساس "اصل بزرگترین خوشبختی" فرموله کرد. بر اساس این اصل ، فقط کاری اخلاقی است که در مسیر انجام آن، بیشترین میزان خوشبختی به بیشترین تعداد افراد برسد. این کار نشان می دهد که چطور "میل" اشکال بالاتر و پایین تر شادی و همچنین تأکید بر اهمیت داشتن دیدگاه عینی هنگام تعیین وضعیت اخلاقی یک رویداد را تعریف می کند. برای هر کسی که به تحقیقات اخلاقی علاقه مند است "فایده گرایی" یک خوانش ضروری به حساب می آید.
"جان استوارت میل" بسیاری از عناصر "فایده گرایی" خود را از "جرمی بنتام" ، اصلاح گر اجتماعی و حقوقدان قرن نوزدهم گرفت. "میل" مانند "بنتام" معتقد بود که خوشبختی (یا لذت ، که هم "بنتام" و هم "میل" آن را برابر با خوشبختی می دانند) تنها کاری است که بشر انجام می دهد و باید بخاطر خود، در طلب آن باشد. از آنجا که خوشبختی تنها حسن ذاتی است و از آنجا که خوشبختی بیشتر به کمتر ارجح است ، هدف از زندگی اخلاقی، به حداکثر رساندن خوشبختی است. این همان چیزی است که "بنتام" و "میل" "اصل مطلوبیت" یا "اصل بزرگترین خوشبختی" می نامند. "بنتام" و "میل" هر دو این شکل از اشکال "فایده گرایی" "کلاسیک" یا "لذت گرایانه" را تأیید می کنند.
اگرچه "جان استوارت میل" در مورد بسیاری از اصول بنیادی اخلاق با "بنتام" موافق بود ، اما اختلافات عمده ای نیز داشت. به طور خاص ، "میل" سعی در شکل گیری "فایده گرایی" تصفیه شده تری داشت که با اخلاقیات عادی همخوانی بیشتری داشته و اهمیت زندگی اخلاقی، لذت های فکری ، رشد فردی ، آرمانهای عالی شخصیتی و قوانین اخلاقی متعارف را برجسته سازد.
این کتاب حاصل اشتیاق و تلاشی است برای شناختن و شناساندن فیلسوفی که میخواهد فارغ از بنیاد نهادن نظامی اخلاقی، «معنا»ی اخلاق و «شرط امکان» آن را دریابد و در این راه به چهرهٔ دیگری میرسد. امانوئل لویناس، فیلسوف فرانسوی لیتوانیاییتبار، که در این کتاب با او در کشف دیگری و جوانب مواجهه با دیگری همقدم میشویم، متفکری است که از بسیاری جهات در حلقهٔ فلاسفهٔ غرب سیمایی غریب دارد. گویی غیریت یا دیگربودگی نهتنها مضمون غالب اندیشههای اوست بلکه در سیمای خود این اندیشهها نیز پدیدار شده است. آیا میتوان از زبان او شنید که آدمی در برابر دیگری مسئولیت نامتناهی دارد و حتی مسئول خطاهای اوست، و از غرابت این اندیشه دچار اعجاب نشد؟ آیا میتوان در آثار او خواند که «اخلاق فلسفهٔ اولی است» و بداعت و غرابت را از این کلام استشمام نکرد؟