هرگز به ترول ها اعتماد نکن-18
مدرسه نابود کنندگان اژدها-١٨
ویگلاف از این که به م.ن.ا. برمی گردد و به کلاس دوم می رود بسیار ذوق زده است!
اما از این که برادر کوچک شیطانش هم با او به مدرسه می آید چندان خوشحال به نظر نمی رسد. همچنین از این که باید دوست یک کلاس اولی باشدکه یه ترول گنده بک است، به هیچ وجه خوشحال نیست، ترولی که دروغ های شاخدار می گوید و فکر می کند که دست انداختن دیگران، به خصوص ویگلاف، کار جالبی است
دردسر اژدهای دوقلو-15
مجموعه مدرسه نابودکنندگان اژدها به ترتیب در حال ترجمه و انتشار است . این بار ٣ جلد دیگر از این مجموعه جذاب و مهیج که به ترتیب شمارههای ١٣ ، ١٤ و ١٥ این کتابها هستند منتشر شد . در نحسی روز جمعه سیزدهم همهچیز برای مدیر طمعکار مدرسه نابودکنندگان اژدها بر وفق مراد است . دخترها برای ثبتنام در مدرسه اش صف بستهاند و دانشآموز بیشتر به معنای طلای بیشتر است اما وقتی میفهمد که اژدهایی نقشه کشیده تا در روز جمعه سیزدهم به مدرسه بیاید به دانشآموزان دستور میدهد که به دنبال چیزهایی بگردند که شانس میآورند .
در لاتین بُزی ، ویگلاف و بز دست آموز او ، دیزی ، به قصر خانوادگی اریکا میروند . اما وقتی به آنجا میرسند ، با فاجعهای رو به رو میشوند و . . . . در جلد ١٥ این مجموعه دردسر اژدهاهای دوقلو ویگلاف که گزارشگر مجله خبری مدرسه شده است ، فکر میکند بهترین راه برای تهیه مطالب این است که مدیر مدرسه را تعقیب کند . اما . . . .
« فرزانه مهری » مترجم این کتابها پیشتر ترجمه ٧ جلدی مانولیتوها را انجام داده است . از ترجمه مانولیتوها در شورای کتاب کودک ( بهمن ٨٦ ) تقدیر به عمل آمد . همچنین کتاب « مامی جون کمحافظه » نوشته هروه ژوان در چهارمین دوره جشنواره کتابهای برتر انجمن فرهنگی ناشران کتاب کودک و نوجوان به عنوان کتاب برگزیده انتخاب شد .
٣ جلد جدید ( شمارههای ١٣ ، ١٤ و ١٥ ) از مجموعه مدرسه نابودکنندگان اژدها راهی بازار نشر شده است .
پیرترین اژدهای جهان-16
مجموعه جدید «مدرسه نابودکنندگان اژدها» ماجراهای جالب «ویگلاف» پسربچهای را روایت میکند که از دست برادرانش کتک میخورد و توسط پدر و مادرش استثمار میشود. یک روز، خواننده دورهگردی به او میگوید که یک قهرمان به دنیا آمده است ولی ویگلاف در زندگیاش کاری به جز سابیدن ظرفها و غذا دادن به خوکها بلد نیست. ویگلاف اعلامیهای را که بر روی درخت اعلانات زده شده میبیند و به ناگاه زندگیاش تغییر میکند چرا که او تصمیم گرفته وارد مدرسه نابودکنندگان اژدها بشود و راه و رسم کشتن اژدها را یاد بگیرد.
اما مشکل بزرگی که سر راه اوست این است که او حتی نمیتواند به یک عنکبوت آسیب برساند چه برسد به یک اژدهای غولپیکر! خوشبختانه او که در مدرسه دوستان خوبی پیدا کرده حالا یک سلاح مخفی نیز دارد. او بلد است که از مغز خود استفاده کند. مجموعه «نابودکنندگان اژدها» داستانهای جالبی هستند که همه چیز را به شوخی میگیرند و هیچچیز در این داستانها از شوخی در امان نیست: خانواده ویگلاف، برادران کودن و تنبلش که مدام کتککاری میکنند، پدر خانواده و معلمها و . . . داستانهایی پر از خنده و شوخی که حتی سختگیرترین خوانندگان را علاقهمند میکند.
لاتین بزی مخصوص بزها نیست-14
مجموعه جدید «مدرسه نابودکنندگان اژدها» ماجراهای جالب «ویگلاف» پسربچهای را روایت میکند که از دست برادرانش کتک میخورد و توسط پدر و مادرش استثمار میشود. یک روز، خواننده دورهگردی به او میگوید که یک قهرمان به دنیا آمده است ولی ویگلاف در زندگیاش کاری به جز سابیدن ظرفها و غذا دادن به خوکها بلد نیست. ویگلاف اعلامیهای را که بر روی درخت اعلانات زده شده میبیند و به ناگاه زندگیاش تغییر میکند چرا که او تصمیم گرفته وارد مدرسه نابودکنندگان اژدها بشود و راه و رسم کشتن اژدها را یاد بگیرد.
اما مشکل بزرگی که سر راه اوست این است که او حتی نمیتواند به یک عنکبوت آسیب برساند چه برسد به یک اژدهای غولپیکر! خوشبختانه او که در مدرسه دوستان خوبی پیدا کرده حالا یک سلاح مخفی نیز دارد. او بلد است که از مغز خود استفاده کند. مجموعه «نابودکنندگان اژدها» داستانهای جالبی هستند که همه چیز را به شوخی میگیرند و هیچچیز در این داستانها از شوخی در امان نیست: خانواده ویگلاف، برادران کودن و تنبلش که مدام کتککاری میکنند، پدر خانواده و معلمها و . . . داستانهایی پر از خنده و شوخی که حتی سختگیرترین خوانندگان را علاقهمند میکند.
غول کوچک مشکل بزرگ-19
پایان مدرسه…برای همیشه-20
هانو و اژدها کوچولو
هانا کوچولو دلش نمی خواهد به مدرسه برود. چرا؟ چون خیلی چاق است و بعضی ها او را برای همین دست می اندازند. بله هانو دیگر مدرسه را دوست ندارد. آن وقتی که پسرک اول پاییز باید مدرسه می رفت و با کوله پشتی جدیدش به آن جا رفت. خیلی هم خوشحال بود. ولی یکی از همکلاسی هایش همان روز اول اسم هانو را گذاشت "قبرستان سوسیس سرخ کرده" یا مثلا "شکم توپی؟...
ماجرای کارآگاه شدن فرانتس
فرانتس هشت ساله با پدر و مادر و برادر بزرگ شیوزف در خیابان ها زنگاسه زندگی میکند. خانه دوستش گابی هم درهمان ساختمانی ا ست که فرانتس و خانوادهاش آنجا زندگی میکند. فرانتس مجبور است هر روز بعد از مدرسه، ناهارش را در منزل گابی بخورد و تمام بعد از ظهر پیش او بماند. مامان گابی همیشه به فرانتس میگوید: تو خیلی مظلومی! چرا میگذاری اینقدر گابی به تو زور بگوید؟ فرانتس هم تصمیم میگیرد که دیگر زیر بارحرفزورنرود. اما اینکار به این راحتیها هم نیست.
کسی نمیخواهد زیر بار حرف زور برود، گابی دو هفته پیش آمد سراغ فرانتس و گفت که از حالا به بعد هر وقت که بیکار باشم میخواهم دزدها را تعقیب کنم. من میخواهم کارآگاه شوم و تو هم باید دستیارم شوی!باز فرانتس باید برای گابی پادویی کند. گابی میخواهد از کارهای کوچک شروع کند. او میخواهد دزدها را سربزنگاه گیر بیندازد. فرانتس گیج مانده است که حال ااصلاً دزد کجا بود که آن ها بخواهند او را دستگیر کنند.