دختر پرتقال
اگر قبل از بهدنیاآمدنت حق انتخاب داشتی، کدام را انتخاب میکردی؟ اینکه به دنیا بیایی و شاد باشی و کلی چیز به دست بیاوری ولی درنهایت همه را از دست بدهی، یا اینکه اصلاً به دنیا نیایی؟
برای گئورگ پانزده ساله، پدرش چیزی بیش از یک سایه نیست، یک خاطرهی دور. در چهارسالگی پدرش را از دست داده و جز یکسری خاطرات محو و فیلم و عکسهای قدیمی، تصویری از او ندارد
اما حالا، بعد از یازده سال، گئورگ فرصتی به دست آورده تا دوباره همراه پدرش باشد؛ با نامههایی که پدر قبل از مرگش برای او نوشته. پدر داستانی از دختری مرموز تعریف میکند: دختر پرتقال. داستانی که شاید زندگی گئورگ را دگرگون کند...
نویسندهی «دنیای سوفی»، در این رمان هم پرسشی فلسفی و عمیق را با داستانی به ظاهر ساده به شیوه ای شگفت مطرح میکند.
جادوهای آرژانتینی 3/ فریبکاران فریب خورده
این کتاب قصهی زندگی پدربزرگِ ملیساست. پدربزرگ سالها پیش مُرده.
روزی ملیسا یکی از دوستان پدربزرگش را میبیند. ملیسا مشتاق است بیشتر و بیشتر دربارهی پدربزرگش بداند.
از دوست قدیمی پدربزرگ میخواهد ماجراهای زندگی او را برایش تعریف کند. او هم نشانی ملیسا را میگیرد و سه تا نامه برایش مینویسد.
سه نامه و سه داستان شگفتانگیز از زندگی پدربزرگ. داستانهایی که هیچجوره نمیشود باورشان کرد.
جادوهای آرژانتینی 2/ داستانهای دروغگو
این کتاب قصهی لهلیو گارسیای مکزیکی است. لهلیو میخواهد به غرب وحشی سفر کند و کلانتر خبیث آنجا، بیلیکوچیکه را حسابی گوشمالی دهد.
ولی چطور میخواهد تکوتنها از پسِ یک مشت هفتتیرکش کارکشته بربیاید؟
تازه بعد از تمام این درگیریها لهلیو به شکلی مرموز سر از چین در میآورد. خودش که ادعا میکند سالیانِ سال امپراطور چین بوده.
باورتان میشود؟ یعنی نباید تمام این چیزها را بگذاریم پای خیالپردازیهایش؟
عشقهای فراموششده/ بهرام و گل اندام (جلد سخت)
بهرام، شهزادهی روم، دردانهی پدر روزهای خوش و آرامی را میگذراند تا روزی که پای به شکارگاه میگذارد. آهوی دلربایی را میبیند، آهو بهقدری زیبا و دلفریب است که بهرام به دنبالش میدود.
آنقدر دور میشود که از همراهانش جدا میماند و راه را گم میکند. گذارش به قصری پُرشکوه بر بلندای کوهی میافتد …
یکبار در قرن نهم امینالدین محمد صافی قصهی عشق و دلدادگی بهرام و گلاندام را به نظم کشید و حالا یاسمن شکرگزار با روایتی سرشار از احساسات لطیف و ناب انسانی، بار دیگر این قصه را در قالب داستانی امروزی بازآفریده است.
عشقهای فراموششده/ زال و رودابه (جلد سخت)
داستان زال سپیدموی سرخچهره، پهلوان جوان و رودابه، دختر فرمانروای کابل. دیداری بر بالای برج … رودابه گیسویش را می آویزد تا زال از گیسوی بلند و دلربایش بالا رود.
زال و رودابه دل به مهر یکدیگر سپردهاند، اما آیا این دیدار نخستین رخ خواهد داد؟ آیا میتوانند کارشکنیها و آزمونهای سخت را پشت سر بگذارند؟ … آیا قدرت عشق و ایمان برای آنها سرافرازی به بار میآورد؟ … اختلاف میان کابلیان و ایرانیان را چه کنند؟
داستان زال و رودابه برگرفته از «شاهنامه»ی بزرگمرد ایرانی، «حکیم ابوالقاسم فردوسی» است. این قصه فقط قصهی عشق شیرین زال و رودابه نیست. قصهی عشق تمامی انسانها به یکدیگر است.
به هر رنگ و نژاد و قبیلهای که باشند. الهام فلاح با قلم لطیف و شیوایش با پرهیز از شیوههای مرسوم روایت قصههای کهن و با افزودن ده شخصیت تازه به قصه، داستانی با رنگ و بویی آفریده است. عشقهای فراموششده/ رابعه و بکتاش (جلد سخت)
قصهای با پایانی تکاندهنده! شاید این روزها ماجرای عاشقانهی رابعه و بکتاش افسانهای بیش به نظر نرسد، اما حقیقت این است که این قصه حقیقت دارد! حکایت دلِ شوریدهی «رابعه کعب قزداری» است، نخستین زن شاعر پارسی که به رزم و ادبش مشهور بود و دل به غلام برادرش، «بکتاش» سپرد.
بکتاش نامهی عاشقانه رابعه را میخواند و تصویری را که از چهرهی خودش فرستاده، میبیند و بر او عاشق میشود. اما آشکار کردن این عشق دردسرآفرین خواهد بود!
زیرا که بکتاش یک غلام بیشتر نیست و معشوقهاش دخترِ کعب است! خواهر والی بلخ! … عشقی ناپسند! … آیا برادر در برابر شور این عشق نرم میشود؟ «رودکی» در این میانه چه نقشی دارد؟ …
یکبار «عطار نیشابوری» ماجرای عشق رابعه و بکتاش را با افسانه درآمیخت و به نظم کشید و حالا امیر عباسیان آن را در قالب داستانی امروزی و روایتی دلنشین به نثر نوشت و بازآفرید.
عشقهای فراموششده/ عامره و هرمز (جلد سخت)
برداشتی آزاد و طنز از حکایت اسب آبنوس کتاب هزار و یک شب.
هرمز ولیعهد جوان پادشاه ایرانزمین سوار بر اسبی پرنده میشود.
راهش را در آسمانِ بیتابلو و جاده گم میکند، خسته و کوفته بر بام قصری فرود میآید و همانجا یک دل، نه هزار دل (تو بگو یکمیلیون دل، کی به کی است؟) عاشق دختر پادشاه یمن میشود و از برکت همین عشق همهی بدبختیهای عالم سرش هوار میشود.
باور نمیکنید؟ داستاننویس هم تا این داستان را ننوشته بود، باورش نمیشد!
قصر قورباغه
قصر قورباغهها قصهی دلتنگی کریستوفر است برای پدربزرگی که دیگر در جهان ما نیست.
کریستوفر بهزودی سر از دنیایی دیگر درمیآورد و ماجراجوییهای بسیاری را پشت سر میگذارد. در این داستان، جهان واقعیت و خیال با هم روبهرو میشوند و فضای منحصربهفردی ایجاد میشود.
کریستوفر در سرزمینی رؤیایی راهی قصری میشود که همه چیز در آن جادو شده است.
قورباغههای غولپیکر، مارشالهای حیلهگر، دخترخاله، کوتوله، مارمولکها و... هم کریستوفر را در این ماجراجویی همراهی خواهند کرد.
داستانی شوخطبعانه و طنزآمیز که با شگفتی و بازی با کلمات، اندوه و فقدان را با روشی خردمندانه و دوستانه تسکین میدهد.