گره کور
جمعه بیست و هشتم روی صندلی لهستانی
این کتاب با ٨ داستان کوتاه از جمعه بیست و هشتم آغاز میشود. دختری چاق عاشق استادی مو سفید میشود تا آنجا پیش میرود که موفق به گرفتن مدرک دکترا میشود. در ادامه به داستان بعدی میرسیم که روایت راننده تنهای آژانس است که خیلی اتفاقی جدول تلفنی حل میکند. داستان دیگر یک داستان کوتاه از پسر بچهای است که گربهای سیاه دارد و با یک شبح دوست میشود. "زن سمندر یا زینت؟" داستان سرایدار یک برج است که شبها با کلیدهای یدکی به آپارتمانهای طبقات بالا میرود. طولانیترین داستان کتاب ماجرای ٣ زن را باز میگوید که یک مرده روی دستشان مانده بعد کتاب کمی شیرین میشود و به داستان شیرینیپزی مانوک میرسد که دختری ارمنی به نام ژانت مدیر آن است و محبوبه کتابفروشی همسایه. آخرین داستان هم از دو نفر است که با فلاکس چای رفتهاند روی پشتبام تا برف ببینند.
خیالات
پژوی مشکی رنگ از مقابلش گذشت وجلوتر توقف کرد ،بعد بلافاصله دنده عقب گرفت وجلو شهلا ایستاد. راننده شیشه را پائین داد. بلند گفت :(( بیایید بالا می رسونمتون.)) شهلا هنوز راننده راندیده بود. بی اعتنا گفت :(( خیلی ممنون منتظرم تاکسی بیاد. شما بفرمایین.)) دور نیست ، اتفاقی غریبب نیست. خیالات درهمین نزدیکی است . روزمره ای است که آرام آرام مسخ می کند. می رود، می آید وعادی جلوه می کند.
هیچ
اگر گربه سیاهی که شاید گربه نباشد، چندک بزند توی سیاهی و کسی کاری به کارش نداشته باشد، هیچ؛ اما اگر دخترک شیطانی با سنگ بزندش، آن وقت است که زلیخا کور میشود و باید کوچهای که نصفش را با چشم آمده، نصف دیگرش را بیچشم برود، تازه اگر سر راه به کند کٍُِنار پرجنی نخورد، یا شکم آماسیده دیواری، یا دو سه رگ خشتمال تنوری یا... . و این میرود تا روزگاری که زلیخا زمینگیر شود و به کنج نمور خانه برادر خو کند و پسینها تنگ غروب دستش را به دست گرم و لطیف دختر برادر بدهد و هنوز عمه نشده بیبی شود، حتی اگر این کار را بلد نباشد. و این خیلی زود است برای زلیخا، خیلی زود. این را هیچ کس نمیداند، اگر هم بداند هیچ کاری از دستش برنمیآید. کتاب "هیچ" از ٨ داستان کوتاه تشکیل شده است. سعید بردستانی اهل جنوب نویسنده جوانی است که با نگارش این کتاب اولین اثر داستانی خود را عرضه کرده است. گویش داستانها به زبان محلی است
حفره ای در آینه
داستانهای "حفرهای در آینه" سعی در بازنمایی گوشهای از مسائل روزمره انسان شهری معاصر را دارد. مسائلی که خواست گروه، نژاد، جنسیت و طبقه خاصی نیست. راوی داستانها میکوشد ضمن نزدیکی به عالم ذهنیات از عینیات و کنشهای شخصیتها غافل نماند و هر جا که لازم مینماید پرتوی نوری بر هستیشان بیفکند. آدمهایی که در شکلی پنهان گاه به جنگ با خود مشغولند و گاه در ستیز با محیط بیرون. شخصیتهایی پرتضاد در موقعیتهایی که شاید برای تکتک ما آشناست.
از سویی دیگر برشهایی از شرایط اجتماعی معاصر نیز در پسزمینه داستانها دیده میشود. نویسنده همچنین در تعدادی از قصهها به دلمشغولیهای زنانه پرداخته است، بیآنکه لزوماً چنین حرکتی به معنای زن مداری تمام داستانها باشد. هر چند که گونهای از جزئینگری زنانه لاجرم در پارهای از روایتها دیده میشود. لادن نیکنام متولد ١٣٤٧ در تهران، از سال ٧٣ داستاننویسی را در کنار سرودن شعر آغاز کرده است. او لیسانس گفتاردرمانی دارد و از سال ٧٥ در مطبوعات به چاپ نقد ادبی، داستان کوتاه و شعر مشغول است.
زنی با چکمه ساق بلند سبز
داستانهای این مجموعه نگاهی تازه به مسائل و اتفاقاتی دارند که در زندگی روزمره ما رخ داده یا میدهند. در داستان اول این مجموعه نگارنده از جنگ میگوید: گزارشگر یک روزنامه که نزدیک به بیست سال در اروپای غربی زندگی کرده، حالا به ایران برگشته است، چرا که مادرش در حال احتضار است. بعد از درگذشت مادر، او قصد دارد به اروپا برگردد اما یک روز که از سر بی حوصلگی در خیابانهای تهران قدم میزند با دیدن یک کتاب با نام "گیرنده: منقطه جنگی" که به طور تصادفی به دستش میافتد با نامههایی روبرو میشود که دانشآموزان از شهرای مختلف برای رزمندگان جبهههای جنگ تحمیلی نوشتهاند. او آنها را میخواند و یکی از نامهها تأثیر عجیبی بر روی او میگذارد. حالا به او سرنوشت نویسنده یکی از نامهها علاقهمند شده است.
سالها از پایان جنگ گذشته است و او ناخواسته به سوی شهری میرود که دختری از آنجا، سالها پیش، برای رزمندهای نامه نوشته است و... دیگر داستانهای این مجموعه عبارتند از: تالاب، روسان دارند از آب بالا میآیند، اتاق طبقه دوازدهم، سینمای مخفی و چند داستان دیگر. مرتضی کربلایی لو متولد ١٣٥٦ نویسنده جوانی است که در داستانهایش باید منتظر وقوع حادثهای بود که در آخرین لحظهها رخ میدهد. "من مجردم خانوم" و "خیالات" کتابهایی هستند که پیشتر از او منتشر شده است. کتاب "من مجردم خانوم" در بیست و دومین دوره کتاب سال جمهوری اسلامی (بهمن ٨٣) مورد تشویق قرار گرفت.
شهر یک نفره
ده داستان کوتاه که مجموعه « شهر یک نفره» را پدید آودهاند، جزو اولین کارهای «مرجان بصیری» هستند. این داستانها در موضوعات مختلف و با فضاهایی متنوع نگاشته شده است . در داستان «نادیا»، فضایی رئال را پیش رو داریم که در آن نویسنده به چالشهای میان دو شخصیت راوی و دوستش نادیا میپردازد. در داستان «آنها» با داستانی در ژانر گروتسک رو به رو میشویم. داستانی در فضایی به ظاهر سرد و ناآشنا که افرادی سرگشته و بیگناه را به ما میشناساند. داستان کوتاه «نارنجی» امیدها، یأسها و عشق زن و شوهری را پیش روی ما قرار میدهد که بدون یکدیگر موجوداتی ضعیف، تنها و ناقص هستند. داستان «اژدها» قصه تنهایی دختر راوی داستان است. قصه پرواز فکر تا جایی که خیال خود را به ما میباوراند.
داستان «چند ثانیه بعد»، خواننده را از فضای شاد، شلوغ و پرهیاهو، به گوشهای دنج، خلوت و بیصدا میکشاند، تا همانند راوی داستان تنها چند ثانیه به چراییهای پنهان پیرامونش فکر کند. آخرین داستان (شهر یک نفره) برایمان میگوید که چگونه جرقهای کوچک، میتواند دنیای ذهنی و زندگی فردی را زیر و رو کند و او را به امتحان راههای نرفته سوق دهد. مجموعه داستان «شهر یک نفره»، کتابی قصهگوست. بصیری در این کتاب تلاش کرده طیف رنگارنگ احساسات انسانی را در میان کلمات و در دل داستان به صورتی پنهان بیان کند و مجالی برای ادامه یافتن خط سیر داستان در ذهن خواننده ایجاد کند. داستانهای کتاب «شهر یک نفره»، اتاقهایی غریب و دربستهاند، که با ورود به آن، هر بار با انسانهایی متفاوت از شخصیتهای داستان قبلی، آشنا میشویم. با آنها حرف میزنیم و حرفهاشان را میشنویم، و هنگامی که از اتاق، از شهر کوچکشان بیرون میآییم، گویی دیگر تنها نیستیم.
سدی بر اقیانوس آرام
مادر که در صحرایی از نمک و آب سرگردان است و زیر گرمای سوزانِ خورشیدی بیامان و سلطهجو از پا درآمده، با دنیا به چالش برخاسته است. مادر با اقیانوس آرام که هجوم سالانهاش مزارع او را در خود غرِ میکند نیز میستیزد. او تا دم مرگ به مبارزه ادامه خواهد داد؛ به این امید که آیندهای سعادتمندانه برای دو فرزندش فراهم آورد.