قاچار قوچار
کتاب قاچار قوچار نوشته ویوک شانبهاگ ترجمه مرتضی ثقفیان توسط انتشارات مرکز با موضوع رمان، ادبیات داستانی، رمان خارجی به چاپ رسیده است
«این که میگویند ما نیستیم که سوار پولایم، پول است که سوار ماست حرف درستی است. کم که باشد خجولانه رفتار میکند، زیاد که باشد گستاخ میشود و افسار ما را به دست میگیرد.»
از متن کتاب
نقل مکان از خانهای تنگ و تاریک و پر از مورچه به یک خانهی ویلایی بزرگ تنها گذاری نیست که خانواده از سر میگذراند. راوی، مردی جوان و حساس، از گردابی که در اطرافش به پا شده هاج و واج مانده است. تنها کاری که از او برمیآید این است که به کافهای پناه ببرد که به جهان قدیم تعلق دارد و آنجا پیشخدمتی با خبر از سرَّ درون تسکینش دهد. اعضای خانواده معادلات خود را تغییر میدهند و خواستههایی دیگر مییابند، رشتههای دیگری گره میخورند و رشتههایی از هم میگسلند و کشمکش خطرناکی آن پشتها قوام مییابد.
داستانی پر از تعلیق و بازیگوشی و در نهایت هراسناک دربارهی پیامدهای موفقیت و ثروت به زبان کانادهای که به زبانهای مختلف ترجمه شده است.
فاکنر در دانشگاه
کتاب فاکنر در دانشگاه نوشته فردریک ال کوین، جوزف ال بلانتر ترجمه احمد علیقلیان توسط انتشارات مرکز با موضوع ادبیات ملل، نقد و نظریه ادبی به چاپ رسیده است.
در سالهای 1957 و 1958 فاکنر به مدت دو ترم نویسندهی مقیم در دانشگاه ویرجینیا بود. در این مدت چندین جلسهی پرسشوپاسخ با دانشجویان برگزار کرد. گفتوگوها بسیار جالب است و پاسخهای فاکنر دیدگاههای شخصی او را نمایان میکند که در هیچ کتابی یکجا نیامده است. از معنی کلمات و عبارات مبهم و قابل تفسیر در رمانها و داستانهای کوتاه فاکنر تا شخصیتها و عنوان کتابها و اشارات و تلمیحات و نمادها، نقش نویسنده در جامعهی مدرن، و شعر و شاعری، نظریهی ادبی، نژادپرستی و سیاست و فرهنگ و نقد ادبی و ادیبان و منتقدان، و منابع الهام نویسنده و کتابهایی که خوانده و نویسندگانی که بر او تأثیر گذاشتهاند و بسیاری مطالب دیگر که بسیار خواندنی است.
در این کتاب با آرای فاکنر دربارهی نویسندگان معاصرش مانند همینگوی، شروود اندرسن، جان دوس پاسوس و ارسکین کالدول و نیز شاعران معاصر آشنا میشویم. از جمله نکات جالب نوع کتابهایی که فاکنر خوانده و عادات او در کتابخوانی است. فاکنر میگوید که عهد عتیق، برادران کارامازوف، مادام بوواری و موبی دیک و بیشتر آثار دیکنز و بالزاک را هر سال میخواند و هر بار چیزهای تازهای در آنها مییابد و از آنها الهام میگیرد.
تجملات اشتراکی
کتاب تجملات اشتراکی (مخیله ی سیاسی کمون پاریس) نوشته کریستین راس ترجمه رحمان بوذری توسط انتشارات مرکز با موضوع علوم سیاسی، سیاست، اندیشه ی سیاسی به چاپ رسیده است.
کمون پاریس آزمایشگاه بررسی ابداعهای سیاسی بود که بیش و پیش از همه، به گفتهی مارکس، به واسطهی «هستی و تجربهی بالفعل» آن اهمیت داشت. تجملات اشتراکی کمک میکند خواننده با طرز کار پیچیدهی این تجربهی استثنایی آشنا شود. کتاب راس نوعی نقشهبرداری بهموقع و دقیق و بس مفید از کمون پاریس است. این کتاب کوچک نوعی حکایت تمثیلی است دربارهی زمان و مکانی دیگر اما راستش نه دربارهی گذشته از آن حیث که گذشته است، بلکه همانند اکثر حکایتهای تمثیلی بیشتر دربارهی امکان انواع دیگر کنش در زمانهی خود ماست.
معرفی مباحث کتاب تجملات اشتراکی
فراتر از رزیم سلولی ملت ها
تجملات اشتراکی
ادبیات شمال
بذرهای زیر برف
همبستگی
پیوست ها
برگ هایی از خاطرات من
کتاب برگ هایی از خاطرات من نوشته محمدعلی همایون کاتوزیان توسط انتشارات مرکز با موضوع ادبیات فارسی، زندگی و آثار، سرگذشتنامه به چاپ رسیده است.
این کتاب برگهایی از خاطرات همایون کاتوزیان است؛ مجموعهای از رخدادهای گوناگون در زندگی او. خاطراتی که از دوران نوجوانی و دبیرستان البرز و نخستین تجربهها در عالم سیاست و فرهنگ آغاز میشود و به ادامهی تحصیل در انگلستان و فعالیتهای سیاسی و فرهنگی و تدریس در دانشگاهها میرسد؛ خاطراتی از روابط نزدیک با فرهیختگانی چون خلیل ملکی، حمید عنایت، ایرج افشار، داریوش آشوری، جلال آل احمد و ...
معرفی مباحث کتاب برگ هایی از خاطرات من
البرز و معلمان آن
جایزه ادبی تلویزیون
تظاهرات در مسیر
هجده سالگی، زمستان: نخستین بست نشینی دانشگاهی در جهان
آتش زدن مشین دکتر منوچهر اقبال
پالتو دزدی
کنفدراسیون روایت کوتاه
باز هم اشتباه شد
سخنرانی در قتلگاه پل پوت
پروز نیکخواه و داستان توطئه کاخ مرمر
بازگشت به ایران پس از نه سال
شیراز و آب رکنی و دانشگاه پهلوی
هنر پیر شدن
کتاب هنر پیر شدن نوشته آرتور شوپنهاور ترجمه علی عبدالهی توسط انتشارات مرکز با موضوع فلسفه، فلسفه غرب، ایدئالیسم آلمانی به چاپ رسیده است.
هنر پیر شدن از مجموعه هنرهای شوپنهاور، فیلسوف شهیر آلمانی، دربردارندهی واپسین نوشتههای هشت سال آخر زندگی فکریـ فلسفی اوست در موضوعات مختلف. او در این کتاب، در خلال پارهنوشتههای گاه بلند و اغلب کوتاه، به مرور در سالها اندیشهورزی خود میپردازد و بر خلاف معمول بسیاری از دیگر متفکران، در ایستگاه آخر زندگی، باز هم میکوشد باریکبینیهای پیشین در آثار دیگرش را تبیین و تشریح کند، بسی ناگفتهها را بازگوید و از این رهگذر خود را از سکون پیری برهاند.
شوپنهاور در اینجا هم مثل سایر نوشتههای خود، همچنان عریان و مغرور و ساده و پرمغز مینویسد، و بههیچوجه، در تسلیم و وانهادن به اقتضائات سنی، نه بوتیمار غمخواری نشسته بر ساحل اندوه است و نه مردمگریز تائبِ عصبی و چشمبهراهِ سرودن ِغزل خداحافظی، بلکه فرزانهای است پیر و خشنود و چابکاندیشه که میکوشد با رویکرد عملی و متفکرانه به مفهوم کهن پیرسالی یا سالخوردگی، تا حد ممکن از آن به عنوان دورانی شیرین و پرثمر یاد کند.
معرفی مباحث کتاب هنر پیر شدن
یادداشت مترجم
وقتی نیل به قاهره می رسد
شکل گیری متن حاضر و منابع
نام این کتاب زنیلیا است
برخی آثار شوپنهاور که به فارسی ترجمه شده اند
آلیور تویست
کتاب آلیور تویست نوشته چارلز دیکنز با ترجمه احد علیقلیان توسط انتشارات مرکز با موضوع رمان, رمان های خارجی, داستان با موضوع رمان, رمان های خارجی, داستان به چاپ رسیده است.
آلیور تویست همه ی عناصر رمانی مدرن را دارد جز یکی: خودآگاهی. جهان برای آلیور یکسره نامفهوم و ناشناختنی است.
آشفتگی و هیاهو و آشوب دنیای بیرون آینه ی سردرگمی درونی اوست.
نشانه های نبوغ دیکنز در آفرینش فضای داستانی و درون مایه و خلق شخصیت های پویا و ماندنی و نوآوری های سبکی آشکار است. نبوغ و خلاقیت دیکنز بیش از هر چیز در خلق شخصیت های زنده و ماندگار نمایان می شود.
همه ی خواننده ها از سرزندگی و طبیعی بودن شخصیت ها در شگفت می مانند.
هیچ نویسنده ای در هنر به تصویر کشیدن انسانها در همان نگاه اول به پای دیکنز نمی رسد. این رمان با زبانی طنزآمیز و گزنده روایت می شود که خاص دیکنز است و در زبان انگلیسی نظیر ندارد. از آلیور تویست نمایشهای متعدد و چند فیلم و مجموعه ی تلویزیونی ساخته شده است اما لذت تماشای هیچ یک از این ها با لذت خواندن آن برابری نمی کند.
آهنگ افلاک (سفری در فضا و زمان)
ما امروزه به شيوهاي کاري و قابل براي درک جهان رسيدهايم که علم نام دارد. علم از جهاني چنان پرسنوسال و چنان گسترده پرده برگرفته که در نگاه اول انگار امور بشري در آن پشيزي بيش نيست. ما از کيهان فاصله گرفتهايم. چيزي شده گويي دور از دسترس و بيربط به دغدغههاي روزمره. ولي علم نه فقط فهميده که کيهان عظمتي سرگيجهآور و هيجانانگيز دارد و نه فقط اينکه در دسترس فهم آدمي هم هست، بلکه ما هم به مضموني حقيقي و ژرف جزئي از اين کيهانايم؛ اينکه زادهي آنايم و سرنوشت ما سخت به آن گره خورده. اساسيترين و ناچيزترين رويدادهاي بشري ريشه در کيهان و خاستگاههاي آن دارد. «آهنگ افلاک» يا همان «کيهان» به کندوکاو در همين منظر کيهاني اهتمام دارد.
چشمهایش و ملکوت
کتاب چشمهایش و ملکوت نوشته جعفر مدرس صادقی توسط انتشارات مرکز با موضوع ادبیات، ادبیات داستانی، رمان، داستان های فارسی به چاپ رسیده است.
بخشی از متن کتاب
«بهرام صادقی نه اهل سیاست بود و نه هیچ سر و کاری با هیچ محفل و دار و دستهای داشت. حتا کافه هم نمیرفت. قهوهخانه میرفت و به جاهای پرت و پلا. اما دوستان دلسوز و روشنفکری که در کمین او بودند او را پیدا کردند و به کافهها بردند و به جلسههای ادبی و شعرخوانی و داستانخوانی کشاندند. هرچند این تلاشها به جایی نرسید و اگر هم به جایی رسید، دوام چندانی پیدا نکرد. حتا وقتی که دوستان تصمیم گرفتند داستانهای پراکندهای را که در مجلّههای سخن و فردوسی و صدف و کتاب هفته چاپ کرده بود جمع و جور کنند و یک مجموعهٔ آبرومندی برای او ترتیب بدهند، خودِ او در دسترس نبود و در گرداوری و ویرایش متن داستانهایی که داشت چاپ میشد هیچ نظارت و مُراقبتی نکرد و هیچ نقشی نداشت.
سالها پیش از انتشار این مجموعهٔ آبرومند و یکی دو ماه پیش از آن که دستنوشتهٔ «ملکوت» را به دست چاپ بدهد، در نامهای به ابوالحسن نجفی مینویسد «به دنیای ذهنی خودم پناه بردهام» و از احساسی حرف میزند که از کودکی با او بوده است و این اواخر در وجودش به شدّت قوّت گرفته است. میگوید «از همان اوایل بچگی گاهی حس میکردم مثل این که روی زمین نیستم، یعنی به فاصلهٔ چند سانتیمتر از خاک قدم برمیدارم...» و تعریف میکند که یک روز آفتابی که با خانواده رفته است باغ و دسته جمعی نشستهاند روی ایوانی که جوی آبی از کنارش میگذرد، ناگهان احساس میکند که سرش داغ شده و خودش را میبیند که سبک شده و از روی قالی بلند میشود و به هوا میرود. «همه چیز وضوح خودش را از دست داد و مه عجیب و غریبی سراسر باغ و گُلها و ایوان را گرفت و همه چیز حاشیهدار شد و من احساس کردم که وجودم از خودم مثل این که جدا شد و دیگر در دنیای پدر و مادرم و بچهها و باغ نیستم، مثل این که به جای دیگری رفتهام... بعداً به من گفتند که تکانم داده بودند و من فوراً خوب شدم.»
اما او هرگز خوب نشد. این واقعه هر چند سالی یک بار تکرار میشد و تا بزرگسالی و تا زمانی که این نامه را مینوشت و تا سالها بعد ادامه پیدا کرد. به قول خودش، احساس «بیگانگی» به «همه چیز» و تنهایی: «تنهای تنهایم. دیگر همهشان را شناختهام... ولشان کن!» عین همین واقعه را در «ملکوت» از زبان «م. ل.» روایت کرده است: «دوازده سال داشتم و با خانوادهام به باغ رفته بودیم. آن روز که در ایوان باغ نشستیم و من با گلهای سرخ باغچهٔ جلو ایوان بازی میکردم. جوی آب از کنار باغچه میگذشت و پونههای خودرو عطر خود را با نسیم تا دوردست میفرستادند، بچهها پشت سرم به جست و خیز و بازی مشغول بودند و من باز هم از آنها کناره گرفته بودم. چیزی بود که مثل همیشه مرا بسوی انزوا و تنهایی میکشاند. ناگهان مادرم از قفا صدایم زد و در همین وقت بود که غنچهای در انگشتانم له شد. دستم از تیغ خار آتش گرفت و من فریاد زدم میسوزد.... همه چیز زرد شد و پردهای نگاهم را کدر کرد و مثل اینکه کمی از زمین بلند شدم. سرم گیج رفت و گرمای کشندهای در سراسر بدنم لول خورد...»
دکتر حاتم «ملکوت» هم که به دوست و دشمن و آشنا و بیگانه آمپول مرگ تزریق میکند، سرش پیر است و تنش جوان و میان مرگ و زندگی در نوسان است. میگوید «یک گوشهٔ بدنم مرا به زندگی میخواند و گوشهٔ دیگری به مرگ...» و میگوید «درد من این است. نمیدانم آسمان را قبول کنم یا زمین را... هر کدام برایم جاذبهٔ بخصوصی دارند...» احساس «انزوا» و «تنهایی» دوران کودکی به اندیشهٔ «مرگ» و «نیستی» در جوانی مُنجر شد. از همان سالهای آخر دبیرستان فکر خودکُشی در میان دوستان و همشاگردیها قوّت گرفته بود. یک جور بازی و مسابقهٔ خودکُشی پیش آمده بود. منوچهر فاتحی یکی از دوستانی بود که چند بار تهدید به خودکُشی کرد، اما خودش را نکُشت. تا لبلب مُردن رفت، اما زنده و صحیح و سالم برگشت. یکی از همشاگردیها همهٔ تقصیرها را به گردن معلّمی میاندازد که از رشت آمده بود و «اگزیستانسیالیست» بود و طرفداران فراوانی پیدا کرده بود. به این دار و دستهٔ ناامیدی که مُدام دم از خودکُشی میزدند «اگزی» میگفتند.»
فهرست کتاب چشمهایش
زمین هوا
بزرگ علوی: ورق پاره ها و داستان های دیگر
بهرام صادقی: قنقنه ها و داستان های دیگر
یادداشت