مجموعه اشعار شمس لنگرودی جلد 2
کتاب مجموعه اشعار شمس لنگرودی جلد 2، شامل مجموعه کاملی از دفترهای شعری این شاعر گرانقدر است. جلد دوم این اثر بیشتر دربردارنده سرودههای محمد شمس لنگرودی در قالب شعر نو هست.
نام شمس لنگرودی پس از انتشار مجموعههای «خاکستر و بانو» و «جشن ناپیدا» در اواسط دههٔ 1360 مطرح شد و پس از چاپ «قصیدهٔ لبخند چاکچاک» به شهرت رسید؛ سپس ده سالی را با سکوت در شعر میگذراند و سرانجام در سال 1379، مجموعه شعر «نتهایی برای بلبل چوبی» را روانه بازار کتاب میکند. این شاعر در دههٔ 1380 سالهای سکوت و کمکاری را جبران میکند؛ در این سالها هشت مجموعه شعر از او منتشر میشود که از آن جمله است: «پنجاهوسه ترانهٔ عاشقانه»، «رسم کردن دستهای تو» و «شب، نقاب عمومی است». از این میان، مجموعه شعر «22 مرثیه در تیرماه» از طریق رسانههای اینترنتی منتشر شده است.
محمد شمس لنگرودی، شاعر معاصر ایرانی و از اعضای کانون نویسندگان ایران است. او فرزند آیت الله جعفر شمس لنگرودی است که مدت 25 سال امامت جمعه لنگرود را بر عهده داشت. وی استاد دانشگاه بوده و تاریخ هنر درس میدهد.
دعوت به دعای عهد زنان
معرفی کتاب دعوت به دعای عهد زنان
دریغا، من خود نیز در نوشتن این متن، بی تکلف نبوده ام، اما همه سعی ام این بوده در این سی و چهار سال؛ تا روح گفتار را در نوشتن شهود خویش (شعر) درک کنم. بهْکرد زبان مادری ما در گرو عبور از «ادبیّت مسموم» است. باید باور کنیم که زبان دیوانی و این نوع نوشتار عاریتی، سنگواره شده است.
تیپ زبان ما نه ارعاب زبان و لغت عرب است، نه خودخواهی ترکیبات جفاکار اهل غرب! چهره زیبا و صبور زبان مادری ما، زبان بخشنده و فراپذیر گفتار است؛ در همه حوزه ها: ادبی، علمی، فلسفی، فنی، صنعتی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، هنری و ...! نه آنقدر متعصب هستیم که غیر به خویش راه ندهیم، نه آنقدر مظلوم و تسلیم ... که کلمهْ کش دیگران. ما «نیروهای جهانی زبان» را در جان و گفت خویش گوارده می کنیم تا در زیستْ بوم تازه خود، «حس تبعید» و «حصر معنا» نداشته باشند.
آن چه خواندید بخشی از مقدمه ی کتاب «دعوت به دعای عهد زنان» است
از شلوغی پیاده رو ها
معرفی کتاب از شلوغی پیاده رو ها
وی در سال 1339 در تهران متولد شد، پس از اتمام تحصیلات به کار مطبوعاتی روی آورد، پس از آن وارد صدا وسیما شد، و سپس در روزنامه جمهوری اسلامی مشغول به فعالیت شد.پس از آشنایی با مهرداد اوستا وارد عرصه ی شاعری شد، با بیانی که مروج مهربانی و محبت بود خود را از شاعران هم عصر خویش متمایز ساخت، او در شکل گیری ادبیات انقلابی تاثیر بسزایی داشت و غزل هایش راهگشای غزل های دهه هفتاد است.محمودی همواره به کلمات عامیانه لباسی شاعرانه می پوشاند و هرگز کلمات کلیشه ای در آثارش جایی نداشته اند.
عقل عذابم مي دهد
در بخشی از کتاب عقل عذابم میدهد: شعرهای دی ماه 75 تا فروردین 78 میخوانیم
انسانهای غارنشین را حتماً دیدهای یا لااقل یکی از آنها را تقریباً هر روز پشتِ چراغقرمز یا مکث میکند یا فکر میکند که مکث میکند موهایش بلند و جوگندمیست یا فکر میکند که با یک و هفتاد و پنج سانت قد موهایش بلند و جوگندمیست. این از من اما تو فعلاً نصف دیگر سیبات را هم و بعد بردار قلممویت را و دیوار غار مرا با گُلوگیاه با هر شاخ و شمایلی که خودت میدانی یادت باشد تلفن نارنجیست.فهرست مطالب کتاب
از اینکه در سه زمان تا کجاها که ما / وَ همین جا چیزی برای نگفتن رفیقی نداری مؤلف من بودم افقی که هرگز با چهرههای مختلفی از تو سیصد گل سرخ هم که شده از فردا که چهطور به روایت خودمان اگر اتفاقی افتاد تو او را ندیدهای بر بوم نقاشی تا دوِ بعدازظهر آخه اونها هر دو یک نفریم با ماشینحساب هم که فکر کنی راوی گوید اینطور عصری را اصلاً نمردهای روانی صحنه را عوض میکنیم تا آدمبزرگها اینهمه سال کجا بودید؟ فقط یک شوخی بود از دو درختِ فقط زیردریایی از آنسوی خط از فرداهایِ چه کنم مؤلف هم سردرگم است دنکیشوت از اعماق کدام اتفاق؟ اول تو بخند از فرط خنده خراباتی ترسو! فکرهای از هر طرف این مرثیه و نه هیچگاه در شلوغیِ از هر طرفعاشقانههایی برای لیلی و روزهایی که سوختند
درباره کتاب عاشقانه هایی برای لیلی و روزهایی که سوختند
کتاب عاشقانه هایی برای لیلی و روزهایی که سوختند (یک پساژانر) یک مجموعه شعر معاصر را در بر گرفته است. عنوان برخی از شعرهای کتاب حاضر عبارت است از «از زانوانِ غریو»، «گوشِ رستاخیز»، «پرواز»، «آتش و کومههای کوهستان» و «رنگِ آواز». این شعرها در قالب نو سروده شدهاند؛ فقط شعر پایانی است که یک غزل است. میدانیم که شعر فارسی عرصههای گوناگونی را درنوردیده است. در طول قرنها هر کسی از ظن خود یار شعر شده است و بر گمان خود تعریفی از شعر بهدست داده است. حضور شعر در همهٔ عرصهها از رزم و بزم گرفته تا مدرسه و مسجد و خانقاه و دیر و مجلس وعظ، همه و همه گویای این مطلب است که شعر، بیمحابا، زمان، مکان و جغرافیا را درنوردیده و در هفتاقلیم جان و جهان به دلبری پرداخته است. آمیختگی شعر با فرهنگ مردم و اندیشههای اجتماعی، این هنر را زبان گویای جوامع بشری ساخته است؛ بدانگونه که هیچ جامعهای از این زبان بارز، برای انتقال اندیشههایش بینیاز نبوده است. گاهی شعری انقلابی به پا کرده است و گاه انقلابی، شعری پویا را سامان داده است.بخشی از کتاب عاشقانه هایی برای لیلی و روزهایی که سوختند
«یا اَیها النُّفوسُ القتیلینَ بالنَظر! قوموا، لِاشتعالِ هذا النَفسِ کالمطر! یعنی تویی مسافر افلاک بعد ما عشقت به ذرهذرهٔ خاکم کشد اگر آنجا که دار قامتِ یاران رفته است حلقومِ ما و حلقهٔ گیسوی مستمر درکش که یادگارِ شهیدِ دو عالم است این شهرِ آتشین که به جامیست مختصر چون شاخهای ز نور به منقار یک عقاب آنجا برد تو را که ز خود میکنی سفر آهسته همچو سایهٔ مرغان آسمان در سیرِ خاک باشی و خاک از تو بیخبر سی مرغ پر شود آنکه عشقش بپرورد قُل اَن اقلَّ مِن طیرانی اِلی القَمَر.»عاشقانههای چهارفصل
معرفی کتاب عاشقانه های چهار فصل اثر احسان مهتدی
شعرهای این مجموعه در چهار فصل آمده اند: «عاشقانه های بهاری»: شانه تکانی از حرف، «عاشقانه های تابستانی»: آب راه اندازی در کویرستان، «عاشقانه های پاییزی»: قرائت فراغت از فراق غضروفی و «عاشقانه های زمستانی»: تنهایی ام را پوشیده است ژاکت تو.
در مقدمه ی این اثر از قول شاعر آمده است: «این شعرهای کوتاه را عاشقانه های چهارفصل نامیدم، چرا که به سادگی عاشقانه هایی بودند دنیایی که در حاشیه ی ذهن فصل ها نوشته شدند، در فضای فصولی که در هوا شناور بودند و این کلمات بی نام ونشان را بر بال های بریده ی باد به دهان پنهان من می آوردند...
پس مفاصل این عاشقانه ها طبیعتا چهار فصل است، فصل هایی که انگار زبان گشوده خطاب به جهان و یکدیگر، یکدیگر و جهان را سروده اند، به زبانی که شاید می توانست از دهان هر پرنده یا هر مرد یا زن دل داده ای به رقص آمده باشد...
و حالا دیگر سرپرستی این عاشقانه های بی سرپرست را به وطن دست های تو می سپارم خواننده ی عزیز این سال ها، شاید که روشن کند تکلیف سکوتی را که حقیقت تاریکی ماست، ما که یکدیگرمان بودیم.»
شعری از این مجموعه: «از دور که می آمد، دور را/ با خود می آورد به نزدیک،/ و به دور که می رفت نزدیک را/ با خود به دور می برد/ و هیچ کس ندانست/ در آمدنش برگشتنی بود/ که غمگین می کرد جانوران را/ و در رفتنش آمدنی بود/ که جهان را به زوزه وا می داشت»