من دانای کل هستم
دریکی ازاین منظره ها پدرم مرد. نگاه نکردم. عیدی مرد. رسول به من گفت . من نشنیدم .نمی شنیدم رسول را. کسی گفت تندتر. نمی دیدمش اما صداش راخوب می شنیدم. گفت:((تندتر،تندتر!.)) رسول گفت: ((صدای من رو نمی شنوی لامسب؟) گفتم: (چی) و رسول فرورفت. انگار درچاهی . بعد مادرم مرد. مونس بود اما. هرچند صدای رویا. زنم. حتی صدای مادرم .بعد من خسته شدم. می دویدم وجیغ می کشیدم. کسی نشنید. حتی خودم. حتی.
متولد ماه جغد
« متولد ماه جغد » نام مجموعه داستانی است از آزاده محسنی مشتمل بر ٨ داستان ، داستانهای این مجموعه درنگی هر چند کوتاه بر ناپایداری روابط انسانی و تنهایی انسان ، در میان جمع دارد . عنصر مشترک این داستانها تمرکز روی حس خلأ عاطفی و نادیده گرفته شدن انسانهاست . شهروندانی که درنگاه کلی مانند تودهای عظیم همسوی یکدیگر حرکت میکنند ، اما هر کدام در خلوت خود سنگینی جهانی را به دوش میکشند . نیاز عمیق روح انسان به توجه و حمایت جمع ، درونمایه اصلی این داستانهاست : « بوم را گذاشتهام روی سه پایه ، رنگها و قلمموها و مداد و پالت و دستمال و کاردکها را هم مرتب چیدم روی میز ، میخواستم شروع کنم که هوس کردم اول بنویسم ، میدانم ، نیت هرچه قلبیتر و پوشیدهتر باشد ، زودتر برآورده میشود . خوب ، من هم که به کسی نمیگویم جز به خود شما ، آن هم به نیت تقرب . » نام داستانهای این مجموعه عبارتند از : « یکی از این دوشنبهها بود ، به سلامت بانو ، متولد ماه جغد ، اولین ثانیه حج پرید ، ژله توتفرنگی ، برادر بار دارد ، زخمه بر ساز شنی و راحله خیس بود.»
روز گودال
« روز گودال» مجموعهای از ١٤ داستان کوتاه و بلند است که بنا به گفتهی نویسنده، زمان تألیف این داستانها را میتوان به دو بخش کلی قبل و بعد از سفر او تقسیم کرد. داستانهایی چون «زنی که رفت تا بایستد» و « نه، هیچ چیز » از جمله داستانهایی هستند که پیش از سفر جهانگردی این نویسنده که در سال ١٣٨٤ انجام شد، نوشته شدهاند. داستانهایی چون «جاده پشت خانه» ، «من در آب زیبا هستم» ، «زن رودخانه» و «روز گودال» دیگر داستانهایی هستند که نویسنده از نظر زمانی بعد از این سفر نوشته است . شکوفه آذر درباره تأثیر سفر بر داستانهایش معتقد است: «هرچه بیشتر داستان را شناختم ، بیشتر فهمیدم که بدون جهانبینی و هستیشناسی ، آنچه نوشته میشود ، نهایتاً داستانی خوشساخت ، اما کم عمق و در نتیجه کم تأثیر است.» او همیشه احساس میکرده یک جای کار میلنگد و جهانبینی چیزی نیست که صرفاً از طریق مطالعه و زندگی روزمره کسب شود . بنابراین ، دنبال ماجراجویی میرود و آنگاه که برمیگردد با چشم دیگری به کشورش مینگرد و آنگاه حاصل سفرهای کولیوار بینشی را به او میدهد که در برخی از داستانهای روز گودال نمود مییابد. چرا که از دید نویسنده، زندگی به مثابه فرایند شناخت هستی درون و بیرون است همانطور که ادبیات.
زمان منفی
« زمان منفی » داستانی است بر اساس یک تئوری فیزیک . بر اساس تئوری نسبیت انیشتین اگر با سرعت نور وارد یک سیاهچاله فضایی بشویم زمان در جهت منفی حرکت میکند . حالا در این داستان شخصیتهای اصلی ، ابتدا در یک زمان منفی زندگی میکنند و قهرمان اصلی در پیری از مرگ متولد میشود و با به عقب رفتن در زمان ، شخصیتها جوان میشوند و شخصیت اصلی به مرور ، دوران پیری ، بزرگسالی ، جوانی ، نوجوانی ، کودکی و جنینی را پشت سر میگذارد و سرانجام در دنیای واقعی که زمان مثبت است متولد میشود . از اینجا به بعد تمام وقایع زمان منفی در زمان مثبت با جزئیات بیشتری تکرار میشود و قهرمان داستان بر پایه قدرت اختیار ، بعضی از سرنوشتهای خود را تغییر میدهد .
گاهی اوقات ، شاهد رخدادن اتفاقی در زندگی خود هستیم که احساس میکنیم این اتفاق قبلاً برای ما رخ داده است و آن را تجربه کردهایم . این یک پدیده کاملاً ذهنی است ، که هنوز ریشه آن مشخص نیست و در « زمان منفی » تکرار آنرا شاهدیم که نویسنده در آن این پدیده را به خاطرات زندگی پیش از تولد نسبت داده است . در پایان داستان شخصیت اصلی دوباره صحنه مرگ را به وضوح میبیند و اینبار در یک زمان مثبت میمیرد .
زندگی منفی یک
«زندگی منفی یک» داستانی است که بر اساس روابط پیچیده آدمهای امروزی نوشته شده است. آدمهایی که میتوانند در لباسهای اتو کشیده با برندهای معروف جهانی و عطر و ادکلنهای خوش بو و پزهای روشنفکری در هنگام مواجهه با حادثهای که منافعشان به خطر میافتد آنچنان رفتار کنند که این واکنش آنها هیچ نشانی از انسان مدرن امروزی نداشته باشد.
«زندگی منفی یک» بخشی از واقعیت یکی از بی شمار داستانهایی است که هر روز در زیر لایههای خوش آب و رنگ زندگی شهری اتفاق میافتد. داستان زندگی آدمهایی است که چهره و خود واقعیشان را مخفی کردهاند و با توجه به هر مناسبت از ماسک مخصوص آن مراسم استفاده میکنند. در این داستان میبینیم که برای پی بردن به واقعیت زندگی باید به اعماق آن سفر کنیم.
کیوان ارزاقی در اولین رمان خود «سرزمین نوچ» از سختی و شیرینیهای مهاجرت نوشت و بخشی از قصه زندگی آدمهای مهاجر را روایت کرد. سرزمین نوچ منتخب جایزهکتاب فصل و جایزه ادبی جلال آلاحمد شد. از این کتاب نیز در هفتمین جشنواره گام اول تقدیر به عمل آمد.
زنان فراموش شده
« زنان فراموش شده » قصه زنانی است که همراه کوچ تابستانی به ییلاق میآیند.زنی دراین میان ، نظارهگر کولیهای کنجکاوی است که دورشدن او را به تماشا نشستهاند : « مادر از همان آغاز که سایه پدر را بر نوک قله کوه میبیند ، میداند جفت خود ، مرد زندگیاش را یافته است . میداند مشک آب را که برداشت و به سوی او راه افتاد ، با خانواده و ایل وداع کرده است . میداند که اگر نتواند پدر را مجذوب خود کند راه بازگشتی ندارد . میداند به چشم کولیها و حتی پدر و مادرش او رفته است ، متعلق به مردی است که انتخاب کرده است . حتی میداند اگر نتواند پدر را با خود همراه کند چه باید بکند ، کجا باید برود ، اما نمیداند برای اینکه بتواند میل پدر را به سوی خود بکشد چه باید انجام بدهد . »
مرد که مقاومت زن در دلش نشسته است ، خم میشود تا گوسفندی جلو پاهایش بر زمین بگذارد و پیشکش کند ، و زن خوشحال است که با شادمانی قبیله را ترک میکند . او سوگند خورده است که مثل ماه به شب ، به مرد خود وفادار بماند . اما . . . کوشان ، نویسنده نامآشنای مهاجری است که خوانندگان قصههای خود را دارد . داستانهای او حسی و واقعیاند ، خشم طبیعت و طغیان انسانها علیه جبر زمانه ، پسزمینه قصههای اویند . کتاب « زنان فراموش شده » روایتی از این ماجراست .
درختم دلشوره دارد
« خوابم نمیبَرَد . دیشب هم خوابم نبرد . هنوز به صداهای اینجا ، نور اینجا و تنگی فضایش عادت نکردهام . دیوارهای دور و برم چنان به هم نزدیکند ، دستهام چنان سرد است و قلبم زیر فشار و سنگینی ناشناس چنان کند و بیصدا میزند که میترسم مرده باشم . . . . نمردهام ، نفس میکشم و میتوانم چشمهام را باز و بسته کنم . پلکهام که سنگین میشود و روی هم میافتد ، مردی از پشت بلندگو با فریاد کسی را صدا میزند . انگار چرخگوشت روشن شده است . » داستانی در ٢٣ فصل روایت دردناک نویسنده از ماجرایی است که مخاطب را تا انتها با خود میبرد .
« مگر نمیخواهی خبرنگار بشوی ؟ باید دستت روان بشود . ورز بیاید . » خندیدم . یعنی چه ؟ مینشینم و سرم را به دیوار تکیه میدهم . به شیوا نگاه میکنم . شب سومی است که مینشینم ، سرم را به دیوار تکیه میدهم و نگاهش میکنم . کار دیگری ندارم ، جز نگاه کردن و فکر کردن . فریده خرّمی داستان نویس و مترجم است . پیش از این مجموعه داستان « پسرخاله ونگوگ » را نوشته و « لیزی دهن زیپی » و « قصههای شاهزاده خانم » را برای نوجوانان ترجمه کرده است .
داستانِ من
رمان « داستان من » حدیث آدمهایی همسان است که با قرار گرفتن در گرهگاههای زندگی راه از همدیگر جدا میکنند . نه که حدیث تازهای باشد ، دیگرگون شدن آدمهای همگون با گذر زمان و شرایط زیستن ، اما ، نگاه به آن میتواند تازه باشد . رمان « داستان من » حدیث آدمهایی همسان است که با قرار گرفتن در گرهگاههای زندگی راه از همدیگر جدا میکنند . پختهمردی – به گونه همهمان – گذشته را به دید میآورد : دید اکنونش . شاید به امید بهانهای برای زیستن . سه چهار دانشآموز را میبیند که میبالند با هم و زندگی را چون همهمان آزمون میکنند ، اما . . . اما امواج قَدَر سال ١٣٥٧ از راه میرسند و اینجاست که آن سه چهار یار به ظاهر همسان راههایی نه به یک شکل برمیگزینند . نه که گزیری نباشد ؛ گاه انتخاب است . آنچه در وجودشان جوانه زده پس پشت رفتارها و در باهم بودنشان رشد کرده به یکباره و بیتعارف رو میشود .
راههاشان به صورت هم چنگ میزنند . رمان « داستانِ من » گویههای خاموش مرد میانسالی است از آن روزها ، آن سالها . انتخابی که آشکارا قد برافراخته و ستیز ناگزیر آنها را رو میکند . حدیث بودن آدمهایی چند بر آناتی از گردش این کره خاکی که بسیار آدم دیده و فراوان رویارویی . رمان « داستانِ من » ناخنکی است به حافظه پیر این کره خاکی . جمشید طاهری شاعر و نویسندهای است که بیش از ده رمان نگاشته اما در این دهه آرام آرام از آنها فاصله گرفته ابتدا با رمان « شبانههای پدرم » با ژانر پیشین خداحافظی کرده و اکنون با این رمان راه جدیدی را میآغازد. دیگر او به خوانندگان خاص ادبیات میاندیشد .