سرعت نور
این رمان در قالب ١١ فصل به هم پیوسته ماجرای پسری به نام «جف» را بیان میکند که با وجود پدری که پول را بیشتر از خانواده دوست دارد، برادری که در زندان است، خواهری که رازی در سینه دارد و مادری که ناسازگاری میکند، خودش را غرق دنیای امن ریاضیات کرده است. همراه با طوفان ولینگتون، موجود عجیب و غریبی به زندگی جف وارد میشود و آن موجود عجیب، پیرزنی است که همه چیزهای بدیهی را به بازی میگیرد.
بازدم
رمان بازدم درباره پسری٣٢ ساله با نام «کسری» است که در فاصله زمانی کمی میخواهد از ایران برود. داستان طی یک روز و در فاصله زمانی صبح تا غروب اتفاق میافتد. در این برش کوتاه خواننده با زندگی کسری و گذشته و دغدغههای او آشنا میشود. پدر کسری زندانی سیاسی بوده و مادرش هم مربی مهد کودک است. کسری و بهار خواهر و برادری دوقلو بودهاند که بهار سالها قبل طی یک دوره بیماری روحی-روانی از دنیا رفته است حادثهای که تأثیری عمیق بر همه اعضای خانواده و بویژه کسری گذاشته است.
«باز هم سرفه کرد. خانه ساکت بود. حتی بیصدای توتک که در قفسش بالا و پائین بپرد. یا بالهایش را باز و بسته کند و نوک بزند به ظرف غذای آبی رنگش. سکوت محض بجز هیاهوی دور و همیشگی تهران به وقت صبح: صدای حرکت ماشینها، ویراژ تند موتورسیکلتها، ترمزی ناگهانی و جیغ کوتاه لاستیکها. صبحی مثل همه صبحهای دیگر این شهر بیخواب که تا نه روز دیگر جایش را میداد به ... به چه واقعاً؟ سکوت صبحدم پاریس یا هیاهویی مشابه؟»
«آنیتا یارمحمدی» پیش از این رمان اینجا نرسیده به پل را نوشته است.