گروه (1+5) 1 (جشن تولد پر دردسر)
توضیح کتاب:
این مجموعه را فرهاد حسن زاده نوشته است؛ نویسنده ای که دوستش دارید. همه می دانند که 1+5 می شود 6 اما اینجا این طور نیست. اینجا 5+1 مساوی است با طوفان، ولوله، زلزله، قلقله، هلهله و فلفله و صد تا چیز دیگر... جشن تولد گرفتن یکی از کارهای خوب دنیاست. اما مهمان ها نباید آن قدر زیاد باشند که روی سر و کله ی هم وول بخورند و از در و دیوار و پرده و نرده بالا بروند.
آن وقت نه چیزی گیرشان می آید بخورند، نه می توانند بازی کنند، تازه دو ساعت هم باید بایستند توی صف دستشویی. پسرها بادکنکی را کنار گوش دخترها ترکاندند و دخترها جیغ کشیدند. ته سالن چوب پرده با پرده اش ول شده بود روی سر بچه هایی که پشت مبل روی سر و کله ی هم نشسته بودند. آن طرف اسبی داشت راه می رفت. البته تابلوی نقاشی بود که افتاده بود دست بچه ها و پی تی کو پی تی کو می کرد.
دیلماج
کتاب «دیلماج» نوشتهی «حمیدرضا شاهآبادی» است. در توضیح پشت جلد کتاب میخوانیم: «میرزا یوسفخان مستوفی مشهور به دیلماج در تاریخ چهرهی ناشناخته و رازآلودی است. عدهای تحسین و تمجیدش کردهاند: از آن دسته دلباختگان وطن بود که در راه حصول آزادی و پیشرفت مدنیت ایران سر از پا نمیشناخت و عدهای خوار و خفیفش داشتهاند: «خیانتی نبود که نکرد و رذالتی نبود که بروز نداد.» اما این چهرهی پیچیده، در زندگینامهی خود نوشتهاش بسیار بسیط و ساده است: «لکهای بودم در آیینهی وجود. بهجا خواهم ماند یا نه، خود نمیدانم. اگر بمانم از این پس هر که به قصد دیدار خود در این آیینه نظر کند، یوسف دیلماج را خواهد دید.» حمیدرضا شاهآبادی در رمان خود، دیلماج، شخصیتها و حوادثی آفریده است که همه نام و رنگی از تاریخ و واقعیت دارند اما هیچیک واقعی نیستند.» کتاب حاضر را نشر «افق» منتشر کرده و در اختیار مخاطبان قرار داده است.
اول عاشقی
اول عاشقی" رمانی است نوشته ی "یودیت هرمان"، نویسنده ی معاصر آلمانی که در رشته های آلمان شناسی و مطالعات فلسفه به تحصیل مشغول بوده است. او در این داستان تردیدهای درونی یک انسان را به تصویر کشیده و آن را در قالب شخصیت زنی به نام "استلا" به مخاطب نشان می دهد. "استلا" متاهل است و یک فرزند و شغلی راضی کننده هم دارد. او به همراه شوهرش "جیسون" و دخترش "آوا" در خانه ای که واقع در حومه ی شهر است زندگی می کنند.
زندگی "استلا" در "اول عاشقی"، شاد و معمولی است. اما او اغلب احساس تنهایی می کند؛ چرا که همسرش به سفرهای کاری زیادی می رود و "استلا" با دخترش که یگانه انیس و مونس اوست در خانه تنهاست. ولی "یودیت هرمان"، نقشه های بیشتری برای "اول عاشقی" دارد؛ یک روز مردی که "استلا" تا کنون او را ندیده است، بر در خانه اش ظاهر می شود و می گوید که فقط می خواهد با "استلا"حرف بزند و چیزی بیشتر از این نمی خواهد. "استلا" قبول نمی کند و مرد روز بعد دوباره به سراغش می آید و همینطور این روند در روزهای بعد تکرار می شود. مرد آسایش او را مختل کرده و زمانی که "استلا" سعی می کند با او مقابله کند باز هم تغییری ایجاد نمی شود. این قضیه، شروع کابوسی می شود که به تدریج و بی نگاه به عقب، بالا می گیرد.
"یودیت هرمان"، "اول عاشقی" را با نثری ظریف به نگارش درآورده و فضایی شوم را بر آن حاکم ساخته است و در آن نشان می دهد که چطور زندگی راحتی که برای خود ساخته ایم، می تواند جلوی چشمانمان خرد و نابود شود.