جامعهشناسی موسیقی
چنانکه علاقهمندان به آثار آدورنو به خوبی میدانند، درکی که آدورنو در فلسفۀ خویش به خواننده ارائه میکند تحت تأثیر تأملات وی در خصوص منطق موسیقایی شکل گرفته است، و به کمک همین واقعیت میتوان بسیاری ازمؤلفههای اصیل نظریۀ او را بهتر فهمید.
«مقدمهای بر جامعهشناسی موسیقی» از این بابت از اهمیت شایانی برخورداراست که سنگبنای رویکرد کلی آدورنو نسبت به موسیقی و فلسفه را میتوان در آن مشاهده کرد. کتاب از دوازده فصل و یک پسگفتار در خصوص جامعهشناسی موسیقی تشکیل شده است: انواع شنوندههای موسیقی، موسیقی سبک (یا مردمپسند)، کارکردهای موسیقی در جامعۀ بورژوایی، طبقات و قشربندیها، اپرا، مؤلفههای ملی در موسیقی، نقش موسیقی مدرن (یا آوانگارد)، و بحث میانجیگری همگی از جمله محورهایی هستند که آدورنو به کمک آنها تلاش کرده است پرسشهای ثمربخشی پیش روی جامعهشناسی موسیقی بگذارد تا راهنمای کار پژوهشگران در این حوزه باشند.
سویهها
تئودور آدورنو در ١٤ نوامبر ١٩٥٦، به مناسبت صدوبیستوپنجمین سالمرگ هگل، در دانشگاه آزاد برلین سخنرانیای ایراد کرد که بنا بود به ابعاد و سویههای فکری هگل اختصاص داشته باشد. در همان ایام همین مباحث و دیگر مسائل و موضوعات را به نحوی مبسوطتر در قالب درسگفتاری رادیوی مطرح کرد. از آنجا که مباحث سخنرانی دانشگاهی و درسگفتار رادیویی عمیقاً به هم ارتباط داشتند، آدورنو مضامین این دو را، به علاوه «اضافاتی مهم» در قالب تکنگاریای با عنوان «سویههای فلسفه هگل» گرد هم آورد.
تئودور آدورنو در این کتاب، برحسب قرائت خاص خودش از ایدئالیسم آلمانی به طور کلی و فلسفه هگل به طور خاص، آن هم قرائتی که به اقتضای فشردگیِ فضای نوشتار هیچگاه آنقدرها بسط نمییابد و صرفاً به اشاره برگزار میشود، پارهای از تعیینکنندهترین پروبلماتیکهای فلسفه هگل ــ و نیز دیگر فلسفههای ایدئالیسم آلمانی: کانت، فیشته و شلینگ ــ را برجسته میکند، و البته بهسرعت از روی آنها میپرد، تا در نهایت گرهگاههای این فلسفه را به یکدیگر وصل کند و انسجام منطقی آن و در عین حال تنش درونیاش را نشان دهد.