راديو سکوت
فکر کن تمام آنچه برای آيندهات خيال کردهای اشتباه از کار درآيد؛ آنوقت چه میکنی؟
فرانسيس ماشينِ درس خواندن است و فقط يک هدف در سر دارد. تحمل نمیکند چيزی يا کسی راهش را سد کند، نه دوستانش و نه رازی گناهکارانه و نه حتی خودِ واقعیاش. اما وقتی فرانسيس با آلد آشنا میشود برای اولين بار در عمرش از نشان دادن شخصيتِ حقيقیاش ترسی ندارد.
راديو سکوت دومين رمان آليس آزمن ، نويسندۀ جوان انگليسي، است و در قالب داستانی خلاقانه به روابط انسانی در دنيای مجازي میپردازد. داستانی گيرا، تندوتيز و خوشساختار دربارۀ روابط، کشف هويتهای جوانی، مصائب خانوادگی، نظام آموزشی رقابتی و، از همه مهمتر، جوانانی که با همۀ اين دشواریها میکوشند به خودِ حقيقیشان وفادار بمانند. راديو سکوت که درونمايههايی همچون هويت، تنوع نژادی و آزادی انتخاب را به چالش میکشد سفری هيجانانگيز است، اثر هيجانانگيزترين نويسندۀ نسل خود.
آليس آزمن تصويری گيرا و شفاف از جهانی ارائه میدهد که در آن فناوریهای نوين فرصت برقراری ارتباط و دوستیهايی را نويد میدهد که از تعريف سنتی دوستی فراتر میروند.
کلکسیون کلاسیک : سفر به مرکز زمین
توضیح کتاب :
رمان سفر به مرکز زمین، اثر ژول ورن بوده و ماجرای سفر یک پرفسور آلمانی به نام اوتو لیدنبراک به همراه برادرزادهاش را نقل میکند. آن دو بعد از رمزگشایی کتابی 700 ساله به زبان رومی در مییابند که میشود از دهانه آتشفشان به مرکز زمین رسید.
آنها با کمک یک راهنما به نام هانس این سفر را آغاز میکنند. از دهانه آتشفشان در روز و ساعتی معین پایین میروند، دایناسورها و حیوانات ماقبل تاریخ را میبینند و با خطراتی مواجه میشود و سرانجام هنگام بیرون آمدن ...
اکنون که به رخدادهای آن روز پرحادثه فکر میکنم، سخت میتوانم واقعیت ماجراجوییهایم را باور کنم، ماجراجوییهایی شگفتانگیز که وقتی یادشان میافتم، بهت زده میمانم.
عمویم مردی آلمانی بود که با خالهام، زنی انگلیسی، ازدواج کرد. عمو که به خواهرزادهی یتیم و بیپدرش بسیار وابسته بود، من را دعوت کرد تا در خانهاش در سرزمین پدری، زیرنظر خودش مطالعه و تحقیق کنم. خانه در شهری بزرگ بنا شده بود و عمویم، استاد فلسفه، شیمی، زمینشناسی، کانیشناسی و علوم دیگر بود.
یک روز که در آزمایشگاه وقت میگذراندم و عمویم خانه نبود، ناگهان احساس کردم باید بافتهای بدنم را بازسازی کنم، یعنی گرسنهام شد. میخواستم بروم سراغ آشپز فرانسویمان که عمویم، پروفسور لیدنبروک، ناگهان در خانه را باز کرد و با عجله از پلهها آمد بالا.
- اَکسِل ... اکسل ... اکسل...
- با عجله راه افتادم، اما پیش از آنکه به اتاقش برسم، در حالی که پلهها را سهتایکی میپریدم، پای راستش را محکم روی زمین کوبید: «اکسل ...» و با لحنی سراسیمه گفت: «داری میآیی بالا؟»
دشمن عزیز – مجموعه عاشقانه های کلاسیک
توضیحات
جین وبستر این کتاب را 3 سال پس از موفقیت «بابالنگدراز» نوشت و ادامه ماجراهای رمان موفقش را در این کتاب پی گرفت. به این ترتیب، مخاطب در این رمان هم با جودی ابوت و ماجراهایش روبروست. از این رمان پیشتر ترجمهای به قلم مهرداد مهدویان توسط انتشارات قدیانی چاپ شده است.
در «دشمن عزیز» جودی ابوت پس از ازدواج با جرویس پندلتون یعنی همان بابالنگدراز، با دوست صمیمیاش سالی مکبراید را به سرپرستی نوانخانهای که در آن بزرگ شده، انتخاب میکند. او خانم لیپِت را بیرون کرده و سالی را مدیر میکند. سالی هم کارهایی را که به عنوان مدیر انجام داده، به جودی گزارش میکند. این گزارشها در قالب نامه ارائه میشوند. در ادامه ماجراها، رابطه سالی و پزشک نوانخانه که یک مرد است و او را دشمن عزیز لقب داده، با لجبازی همراه میشود.
رفتهرفته و با جلوتر رفتن جودی در مسیر نامهها، گزارشهای سالی درباره دشمن عزیز، تبدیل به اعترافات دلپذیر میشوند...