از غربت با عشق
معرفی کتاب از غربت با عشق
آن چه میخوانید نامههای نقاش مشهور معاصر، هانیبال الخاص، به شاعر نام آشنا، م. آزاد (محمود مشرف آزاد تهرانی) است. از شواهد امر چنین بر میآید که نامهنگاری بین این دو چهرهی شناخته شدهی هنر و ادب معاصر، حدود یک دهه ادامه داشته است؛ اما با تأسف آن چه در اختیار ماست، بیشتر مربوط به سالهای 1964 تا 1966 است. البته لازم به ذکر است که از سال 1967 نیز تک و توک نامههایی وجود دارد.
دربارهی اهمیت این نامهها و علت انتشار آنها، باید به چند نکته اشاره کنیم: نخست این که در این نامهها، عمق ارتباط بین این دو چهرهی مهم ادب و هنر سرزمینمان روشن میشود. رابطهای که بیشباهت به رابطه شمس و مولانا نیست. در اغلب این نامهها، شیفتگی هانیبال الخاص به م. آزاد به روشنی دیده میشود. حتی گاهی خود الخاص به رابطهی شمس و مولانا اشاره میکند: «…من هر چه به گذشته بیشتر فکر میکنم و به خصوص آن زمان کوتاه، که عمری بود و زندگی و به قول تو آن راه رفتنها در حاشیههای آن سرزمین، محبتام به تو بیشتر میشود.
البته سخت است، ابراز این نوع حرفها که به معاشقه میماند؛ ولی این حرفها حتی مولوی و شمسبازی نیست. دوستی خالص و الخاص است و من هر چه فکر میکنم که زندگی جز لذت این همدمیها و همنفسیها نیست و مرگ جز غم از دست دادن آنان. و هر وقت این حرفها را گفتیم، خجالتی بود و فلسفهبازی، برای جبران آن خجالت و بله و نه خیر (!)»
کتاب قاچاق کرم
معرفی کتاب قاچاق کرم نوشته ی سیروس سعدوندیان -انتشارات شیرازه-
در اشاره به پیوندهای دیرین ایران و قفقاز مضادین گوناگونی را می توان مورد بحث قرار داد. از مشترکات فرهنگی و قومی گرفته تا پیوستگی های جغرافیایی و انبوهی از دیگر موارد مشابه. یکی از مهم ترین این نقاط اشتراک، اساطیر و افسانه های مشترک این حوزه استکه داستان قاچاق کرم، یاغی پر آوازه قفقاز در سال های پایانی قرن نوزدهم و مراحل نخست قرن بعد از نمونه های متاخر این سنت است.
کتاب خاطرات من
خاطرات من عبدالله ناهید روایت یک دورهٔ پرفراز و نشیب از تاریخ گوشهای از سرزمین ایران است؛ سرگذشت سقز در سالهای جنگ اوّل جهانی به قلم یکی از بیگزادههای آن سامان که در کنار ثبت و ضبط مجموعهای از دقایق و جزئیات، روایت بزرگزادهٔ عارفمسلکی از حوادث گذرای روزگار نیز هست و در کنار این گزارش، یک سعی و تلاش مستمر برای کاستن از مصائب و دشواریهایی که در خلال حوادثی از این دست دامنگیر مردم تیرهبخت میشود.
81490
معرفی کتاب 81490
آنچه کتاب 81490 می خوانید «سرگذشتی» نیست که براساس زندگی در بازداشتگاه های تمرکز اسیران نوشته شده باشد. نیز این اوراق از آنچه در «اردوگاه های مرگ» شنیده و دیده شده یا خود بر سرگذشته است روایتی نمی کند.
این اوراق، تنها و تنها رونویس چیزهایی است که من در جریان یک سال گرفتاری خویش، در سلول انفرادی و اردوگاه های کار اجباری، شتاب آلوده بر پاره کاغذهایی یادداشت کرده، توفیق یافته ام از شبیخون های مکرر زندانبانان شان درامان نگه دارم بی آن که اکنون، هیچ گونه دستی در آن برده باشم حتا در نحوه ی بیان آن. در این یادداشت ها، بیش از هر چیز روی سخن با عزیزانی است که من در طاقت فرساترین لحظات آن آزمایش محنت بار، احساس می کردم که آن گونه سخت به دستان کودکانه شان آویخته ام. با دست راستم به دستان ایزابل و به دستان ژروم با دست چپم،ما می خواهیم که، دست کم، فرزندان ما از آنچه برما گذشته است آگاه باشند و این حقایق را هرگز از یاد نبرند.
نیز در این یادداشت ها روی سخن با کسانی است که از آن دوران محنت و درد، در تاریخ زندگی خویش فصلی مشترک یافته ایم. و اکنون این کلمات، با همه ی نارسایی خویش آن دنیای ناانسانی را که ایشان نیز در آن درهم شکسته اند و خرد و متلاشی شده اند، بار دیگر بر پای می دارد. زیرا تنها و تنها هم این گروهند که می توانند آن را چنان که بود در خاطره ی خویش تجسم دهند. با نابینایی که هرگز مردمکانش از تابش نور تأثر نپذیرفته است چه گونه از رنگ ها حکایت توان کرد؟
و سرانجام، در این یادداشت ها روی سخن با همه آن کسانی است که به حقیقت با ما در این اعتقاد همداستانند که اگر مشیت الهی بر این قرار گرفته است که از اسیران بوخن والد، اشتروف هوف، داخاو، آشویتس، برگن بلزن و دیگرکشتارگاه ها چند تنی جان به سلامت ببرند، تنها از برای آن بوده است که اینان بی هیچ فتوری صدا بر دارند، از آنچه در این معابر دوزخ گذشت پرده برگیرند، و بر آنچه که دستکار عاشقان حکومت سرنیزه و زور بر میلیون ها تن مردم بی گناه رسید، شهادت دهند.
ما، هم از آن دم که آزادی یافتیم، بر آنچه به ما رفت قلم عفو کشیدیم… بخشیدن؟ _ آری بخشیدیم. اما فراموش کردن _ نه! هرگز فراموش نمی کنیم!
وقتی از دویدن صحبت می کنم، در چه موردی صحبت می کنم؟
معرفی کتاب وقتی از دویدن صحبت میکنم، در چه موردی صحبت می کنم؟
اگه تا به حال یه رشته ورزشی رو مرتب و روی برنامه دنبال کرده باشید، میدونید لذت ورزش کردن به رقابت و برنده شدن نیست، بلکه تماما به چالشی که شما رو در برابر خودتون به مسابقه میذاره مربوط میشه. لذت مقاومت در برابر خستگی ها و تلاش برای رسیدن به هدفی که در ذهن دارید، از حس هایی هست که کمتر کتابی به اون توجه کرده و کسی که تا به حال این حس رو تجربه نکرده باشه، از وجودش بی خبره. اما هاروکی موراکامی در کتاب خودش به خوبی احساس و روند ذهنی یک دونده استقامت رو توصیف می کنه، به طوریکه در طول داستان متوجه میشیم که این عادت خوب روزانه چقدر روی ذهن و روحیه این شخص تاثیر گذاشته.
آثار هاروکی موراکامی همیشه جزو محبوب ترین داستانهایی که روایت روان و جذابی دارند شناخته شدند. حالا این نکته رو با موضوع جذابی مثل تمرین ورزشی حرفه ای جمع کنید و نتیجه اش میشه کتابی که حسابی میتونه نظرتون رو جلب کنه و برای ورزش کردن بهتون انگیزه بده. این کتاب به خاطر حجم کمی هم که داره (۱۶۰ صفحه)، امکان نداره که حوصله سر بر بشه و احتمالا خیلی زود میتونید تمومش کنید.
کتاب “وقتی از دویدن صحبت می کنم در چه موردی صحبت می کنم”، به ترجمه ی علی حاجی قاسم رو انتشارات نگاه چاپ کرده.
وقتی از دویدن صحبت میکنم، در چه موردی صحبت میکنم؟” خاطرات هاروکی موراکامی نویسندة ژاپنی است که برخی رمانها و داستانهای کوتاه او شهرتی جهانی دارند. موراکامی با اینکه مینی مالیست نیست، امّا به واسطة آشنایی و دوستی با ریموند کارور و نیز اُنس والفت با آثار همینگ وی، گونهای تأثیرپذیری از مینی مالیستها و نیز شیوة نگارش همینگ وی در آثارش دیده میشود. موراکامی عاشق دویدن است. وی بارها در مسابقات دو شرکت کرده و رکورد خود را نیز دارد. او همچنین عاشق موسیقی جاز و گربههاست. و بسیاری موراکامی را به سبب رمان “جنگل نروژی” که شباهتهایی به “ناطور دشت” دارد “سالینجر” ژاپن نامیدهاند. ریموند کارور، داستان معروفی دارد به نام “وقتی از عشق حرف میزنیم، از چه حرف میزنیم” .موراکامی نام مجموعه خاطرات خود را با اجازة بیوة کارور، خانم “تِسی گالاگر” از عنوان این داستان و کتاب وام گرفته است…
کتاب در جستجوی نان
معرفی کتاب در جستجوی نان
"دو موجود در من زندگی می کردند: یکی از آنها که پلیدی و نفرت بیش از حد دیده بود، تنبیه شده بود. زمزمه هولناک زندگی او را بدگمان و مشکوک کرده بود و او با شفقت درمانده ای به همه مردم از جمله خودش نگاه می کرد. فردی که آرزو داشت زندگی آرام و بازنشسته ای را دور از شهرها و مردم داشته باشد، آرزو داشت به ایران برود، وارد صومعه شود، در کلبه جنگلبانی یا اقامتگاه نگهبان راه آهن زندگی کند، یا در جایی نگهبان شب شود. در حومه شهر، هر چه جمعیت کمتر و دورتر بیشتر باشد، بهتر است.
" فرد دیگر، که توسط روح مقدس کتابهای حکیمانه و راستین تعمید یافته بود، دریافت که زمزمه هولناک زندگی نیروی بی رحمانه ای اعمال می کند که ممکن است به راحتی سرش را کنده یا زیر پاشنه کثیف له کند. و بنابراین او تمام نیروی خود را برای دفاع از خود جمع کرد، دندان هایش را دراز کرد، مشت هایش را گره کرد و همیشه برای دعوا یا مشاجره آماده بود.
" ماکسیم گورکی (1868-1936) در کتاب شاگردی من شرح دقیقی از دوران نوجوانی خود ارائه می دهد. پس از مرگ مادرش، الکسی پشکوف (گورکی) چهارده ساله برای کسب درآمد زندگی خود را به راه می اندازد، ابتدا او پسر مامور در یک مغازه کفش فروشی است، سپس، به نوبه خود، شاگرد یک نقشه کش، یک ماشین ظرفشویی در یک قایق بخار ولگا، و یک شاگرد در استودیویی که در آن نمادها نقاشی میشوند. او که از حد متوسط زشت زندگی طبقه متوسط، به دلیل «دشمن بیمعنا و احمقانهای که زندگی اطرافش را مسموم میکند» رانده شده، مدام به دنبال چیزی بهتر میگردد. این کتاب ( 1916) دومین کتاب از سه گانه زندگینامه گورکی است که هر کتاب آن بیانگر و مستقل است.
خاطرات پابلو نرودا: يادها و يادبودها
اگر خورشید بمیرد
معرفی کتاب اگر خورشید بمیرد
اگر خورشید بمیرد، دفترچه خاطرات یک سال زندگی در جهان و زمانی دیگر است، زمان بیماران تکنولوژی، زمان پیشرفت، امید و مرز های جدید. جهان و زمانی که ما حتی ادر به تصورش نیز نیستیم. ما که مبتلا به ترس و شکست و سکون هستیم. این کتاب همزمان نوعی عدم تفاهم و در عین حال عشق نویسنده و پدرش است. یکی با اعتماد به آینده می نگرد و می خواهد به سوی ستاره ها پرواز کند و دیگری ترجیح می دهد ریشه اس را در سنت ها و طبیعتی که می شناسد، نگه داردو آلوده ی کار های خطرناک و بیهوده نشود. کودک به ستاره ها و سیاره ها باور دارد و پدر اعتقادی راسخ به زمین دارد و هر انکار قاطع او دردی جانکاه است.