یتیمان بزرگسال
داریا بینیاردی، روزنامهنگار و برنامهساز ایتالیایی، چند روز پس از مرگ مادرش مقالهای با عنوان «یتیمان بزرگسال» در یکی از هفتهنامههای ایتالیایی منتشر میکند تا با تعریف کردن چند خاطره از مادرش نوشتهای به او تقدیم کند. این مقاله آنقدر مورد توجه قرار میگیرد که باعث میشود داریا به نوشتن خاطراتش ادامه دهد و آن را تبدیل به کتاب کند.
نویسنده در دل فقدانی عظیم، به زیبایی، از دانستههایش، از خاطرات شیرین خانوادگیاش، از همۀ کسانی که وجودش را ساختهاند، از عشق و از زندگی، و از مادرش میگوید.
بینیاردی در شجرهنامهاش به دنبال ردپاهایی میگردد که کودکیاش را به بزرگسالیاش و او را به تک تک افراد خانوادهاش پیوند میدهند و در این میان منصفانه کاستیها و مشکلات زندگیاش را از نظر میگذراند.
یتیمان بزرگسال اثری است تحسینبرانگیز و تأثیرگذار که به خوبی ضرورت نوشتن از خانواده و پیوندهای عمیق خانوادگی را نشان میدهد.
داستان اضطراب من
کتاب روایتگر زندگی زنی میانسال است که بهناگاه دنیایش زیرورو میشود. او، که در فرایند مواجهه با بیماریاش است، دردمندانه عشق، ترسها، ناکامیها و سرخوردگیهایش را واکاوی میکند.
داریا بینیاردی در داستان اضطراب من بهخوبی تنشهای قهرمان داستان را که نویسندهای پریشاناحوال و مضطرب است به تصویر کشیده و با توجه به تجربۀ زیستۀ خود فرایند درمان و تلاطمهای روحی او را گیرا و پرکشش روایت میکند.
داستان اضطراب من مخاطب را با خود همراه میکند تا با رنج شخصیت اصلی همراه و با ترسهای او مواجه شود و او را آماده میکند تا شجاعانه هر آنچه را تاکنون پس میزده بپذیرد و شاید بیش از هر چیز مخاطب را همچون لئا به پویشی دوباره در خویشتنِ خویش فرا میخواند.