درماندگی بزرگ ما
در یکی از روزهای سرد زمستان، دو دوست قدیمی در کنار هم بر سر تپهای در میان ابرها ایستادهاند. در برابرشان دریای سیاه است، و پشت سرشان استانبول با هزار خاطره و رؤیا. هر دوی آنها در آن لحظه به یک چیز فکر میکنند: به کسی که حالا در دوردستها روزگار میگذراند. چتین در سکوت به اندر نگاه میکند و همان پرسشی را که در دل دارد در چشمان او میبیند: آیا نهال هم به ما فکر میکند؟ پیش از اینکه تمام کوهستان در میان تودۀ سفید مه فرورود، دو دوست، دست در گردن هم، از شیب تپه پایین میآیند.
نامهای که اندر همان شب برای نهال مینویسد با این جملات به پایان میرسد: «چتین و اندر هنوز درون آن مه درانتظار تو هستند، در انتظار تو هستند، در انتظار تو هستند...»
درماندگی بزرگ ما چهارمین رمان نویسندۀ جوان باریش بیچاکچی است که موفقیتهای بزرگی برای او به ارمغان آورده است. این رمان، که در سال ۲۰۱۱ فیلمی نیز بر اساس آن ساخته شده است، روایت رفاقتهای دیرپای دو مرد میانسال در شهر کودکیشان آنکاراست، شهری که بهراستی میتوان بیچاکچی را نویسندهای برخاسته از آن دانست.
داستان با ورود نهال به زندگی دو دوست آغاز میشود، دختری جوان که در حقیقت خواهر کوچکتر ِفکرت دوست دوران کودکی آنهاست و بناست بهاجبار مدتی با این دو دوست همخانه شود. اما ورود نهال ِجوان زندگی دو مرد را بیش از آنچه تصور میکردند تحت تأثیر قرار میدهد.
عشق دلیل کافی است
عشق دلیل کافی است شامل داستانهایی کوتاه از نویسندگان معاصر ترکیه است که اساس انتخاب داستانها شهرت نویسنده، سبک و جذابیت داستانها بوده است. این داستانها دربرگیرندۀ موضوعات متنوعی همچون عشق، سیاست، مسائل اجتماعی، فقر، تنهایی، مرگ و غربتاند. بیشک به دلیل نزدیکی فرهنگ، دین، آداب و رسوم مردم دو کشور ایران و ترکیه بسیاری از خوانندگان ایرانی با شخصیتها و وقایع این داستانها همذاتپنداری میکنند.
در دهههای آغازین قرن بیستم و همزمان با تأسیس نظام جمهوری در ترکیه ادبیات این کشور از نظر فرم و محتوا تحول اساسی پیدا کرد. در همین دورۀ داستاننویسان بزرگی پا به عرصه نهادند، نویسندگانی همچون ممدوح شوکت اسندال، عمر سیفالدین، رفیق خالد کارای و رشاد نوری گونتکین که از پیشگامان داستاننویسی در ترکیه محسوب میشوند.
مگه تو مملکت شما خر نیست؟
مگه تو مملکت شما خر نیس؟
عزیز نسین
ترجمه ارسلان فصیحی
طوری که انگار دندانش درد بکند یک دستش را به صورتش گرفته بود و در حالی که سرش را به چپ و راست تکان میداد، وارد شد. همین طور با دست به صورتش میزد و مدام میگفت: «وای! آبرومون رفت...» میشناختمش، آدم مبادی آدابی بود. خیلی تعجب کردم از این که به محض ورود، بی سلام و کلامی، شروع کرد به زدن خودش و گفتنِ «وای! آبرومون رفت...» گفتم: «خوش اومدین. بفرمایین... خواهش میکنم بفرمایین بنشینین...»
«آبرومون رفت! پاک آبرومون رفت...!»
با خودم گفتم شاید مصیبتی سرش آمده، شاید هم سر خانوادهاش. میگفت: «دیگه میخواستین چی بشه؟ یه خرِ گَرو به دو هزار و پونصدلیره به یارو فروختن.»
«مَحمَت نُصرَت» (١٩١٥-١٩٩٥) معروف به عزیز نسین، نویسنده، مترجم و طنز نویس توانای اهل ترکیه است. بدون شک طنزنویسی یکی از مشکلترین رشتههای ادبیات جهانی است که کمتر نویسندهای میتواند در این راستا به طور کامل موفق عمل کند اما عزیز نسین با قلم خود سالهای زیادی علیه ظلم و استبداد نوشت و ظالمان را به سخره گرفت. او با آثار جاودانیاش مرزها را در هم نوردید و به نویسندهای فراملیتی تبدیل شد.
عزیز نسین میگفت: برای من هیچ حدو مرزی متصور نیست و با قلم خود در هر جای دنیا نالهای از انسانها بشنوم آن را به قلم خواهم کشید و به گوش همه جهانیان خواهم رساند.
مجموعه حاضر گزیدهای است از بهترین داستانهای طنز عزیز نسین که مترجم آنها را از کل آثارش انتخاب و ترجمه کرده است.