با عزیزجان در عزیزیه
عزیزیه نام منطقه وسیع در مکه است که کاروانهای ایرانی اغلب در آنجا اسکان مییابند. راوی با لحنی طنزآمیز و بیغرض به شرح ماجرای سفر خود و عزیزجان و چند پیرزن میپردازد که مدت یک ماه در کنار هم به سر میبرند.
سفر از فرودگاه مهرآباد و با درود و سلام و اهلاً و سهلاً مرحبا شروع میشود و با اقامت در مدینه و مکه و بیتوته و انجام مناسک حج تمتع ادامه مییابد. داستان شرح سفریست که در آن ارزشهای انسانی محک میخورد و نویسنده درک خود از انسان و زندگی را بیان میکند. در کتاب «با عزیزجان در عزیزیه» مثل اغلب داستانهای فرخنده آقائی، ارجاع مکانها و زمانها واقعی است و به خواننده حس حضور میدهد تا در تجربهای خاص سهیم شود.
در قسمتی از کتاب میخوانیم:
چهار هماتاق هر کدام روی تخت خود نشسته بودند و پرتقالها را به طرف هم پرت میکردند. خانم مدبری با عصایش پرتقالها را به طرف دیگران میفرستاد و آنها با پایشان پس میفرستادند.
زنها از اتاقهای دیگر جمع شده بودند کنار در و هرکدام کسی را تشویق میکردند و دست میزند. بیشتر طرفدار خانم مدبری بودند ...
نقدی بر این کتاب
از شیطان آموخت و سوزاند
عصیان، شکلها و کیفیتهای مختلفی دارد. گاه آن قدر نیرومند و علنی است که مانند فریادی در سکوت، همه را به آنی متوجه میکند و گاه به این شدت و نیرو نیست، اما هست، وجود دارد، دیده میشود، هر چند کند و ملایم. هر عصیانگر نیز ظرفیتهای خاص خود را دارد و بنا به آن ظرفیت، عصیانش نمود پیدا میکند. "ولگا" شخصیت محوری رمان، عصیانگر است. عصیانگری به شیوه خود. او مطابق تربیت و خواسته خود پیش میرود. به نظم نادلخواه تن نمیدهد. بارها میافتد، سقوط میکند، اما نمیشکند، برمیخیزد، شاید نرمی و انعطاف زنانگی در این نشکستن، خم شدن اما دوباره راست شدن بیتأثیر نباشد.
نویسنده سعی بر این دارد که جانبداری احتمالی خواننده را از ولگا به عهده خود این شخصیت بگذارد و علاقهای برای تهییج و علامت دادن به خواننده ندارد. "از شیطان آموخت و سوزاند" احتیاجی به این ندارد تا در انطباقش با تئوریها، بررسی و تشریح شود. چرا که نویسنده طرحی درانداخته است که تئوریسینهای ادبیات و جامعهشناسی باید به آن رجوع کنند. مصداقها را از آن بگیرند و براساس آن تئوریهای نو بنا نهند.
سه نفر بودیم
محمد متوسلانی بیتردید یکی از پدیدههای سینمای ایران است. او دیر زمانی در کنار دو کمدین دیگر، منصور سپهرنیا و گرشا رئوفی «سه کمدین» بی همتای سینمای ایران را از اواخر دهه ١٣٣٠ شکل میدهد و تا نیمه اول دهه ١٣٥٠ با آنها همراه و سپس وارد عرصه کارگردانی میشود.
متوسلانی در سالهای پس از انقلاب هم بازیگری و هم کارگردانی را ادامه میدهد و فیلم کمدی و پرفروش «کفشهای میرزا نوروز» (١٣٦٤) را میسازد که نشان از شناخت خوب و تجربهاش در سینمای کمدی آن هم با حضور متفاوت بازیگری مثل علی نصیریان در نقش اصلی داشت.
کتاب سه نفر بودیم جدا از نقش متوسلانی در سینمای ایران، از آن جهت حائز اهمیت است که «فرخنده آقایی» به عنوان نویسندهای که چندین مجموعه داستان کوتاه و رمان نوشته و تا کنون چندین جایزه ادبی را به خود اختصاص داده این بار دست به کار متفاوتی زده و با آگاهی کامل از دانش سینمایی، اثری را پدید آورده که خواننده علاقهمند با خوانش آن میتواند به زوایای کار یک کارگردان و بازیگر مطرح در قبل و بعد از انقلاب پی ببرد، چرا که محمد متوسلانی خاطرات بیش از پنجاه سال کار حرفهای خود را با «فرخنده آقایی» در میان گذاشته است.
نقدی بر این کتاب