کولی به کف دست او خیره میشود و پیشبینی شومی را به زبان میآورد: پایان زندگی او نزدیک است. لوران گونل در کتاب روزی که زندگی کردن آموختم، داستان مردی را روایت میکند که دیدگاهش به زندگی در یک روز دگرگون میشود. این رمان پرفروش و فلسفی دریافت ما از زندگی، مرگ و معنای زندگی را به چالش میکشد.
دربارهی کتاب روزی که زندگی کردن آموختم:
روزی، جاناتان در حال قدم زدن در اسکلهای در سانفرانسیسکو بود که ناگهان یک کولی دست او را گرفت و خواست از بخت و اقبالش بگوید و زندگی جاناتان، از آن زمان به بعد، دیگر هرگز مثل قبل نشد... کتاب روزی که زندگی کردن آموختم (The Day I Learned to Live) داستان جاناتان را روایت میکند که پس از این اتفاق به یاد آورد زندگی چیزی بیشتر و فراتر از روزمرگیهاست.
لوران گونل (Laurent Gounelle) در این رمان فلسفی و روانشناسانه که بر اساس یافتههای علمی است شرایطی را برای ما به تصویر میکشد که میخواهیم چیزی را نادیده بگیریم اما انکار آن غیرممکن است. در این وضعیت است که انسان به خود برمیگردد و میکوشد، با کاوش در خود، دیدگاهش را نسبت به زندگی تغییر دهد.
رمان روزی که زندگی کردن آموختم نور تازهای به وجود و روابط ما با دیگران میاندازد و هوای تازهای را وارد زندگی ما میکند. این کتاب، که از پرفروشترین رمانهای فرانسوی در سال 2016 بود، نخستین بار در سال 1396 به فارسی ترجمه و تاکنون بارها تجدید چاپ شده است.