روایت شناسی
روایتشناسی مطالعه ساختار روایی و راههایی است که اینها بر ادراک انسان تأثیر میگذارند. نسب نظری آن تا ارسطو (شاعر) قابل ردیابی است، اما پذیرفته شده است که روایتشناسی مدرن با فرمالیستهای روسی، بهویژه ولادیمیر پراپ (مورفولوژی داستان عامیانه، 1928) و نظریههای هتروگلوسیا، دیالوگ گرایی و گاهنگاری میخائیل باختین آغاز شده است.
روایت شناسی شناختی پیشرفت جدیدی است که امکان درک گسترده تری از روایت را فراهم می کند. روایتشناسی شناختی بهجای تمرکز بر ساختار داستان، این سوال را مطرح میکند که «انسانها چگونه داستانها را معنا میکنند» و «چگونه انسانها از داستانها بهعنوان ابزار حسسازی استفاده میکنند».
روایتشناسان ساختارگرا مانند ریمون کنان، داستان روایی را «روایت متوالی رویدادهای داستانی» تعریف میکنند.
روایتشناسان شناختی بر این موضوع تمرکز میکنند که مردم چگونه چیزی را بهعنوان روایت تجربه میکنند تا ساختار خود متن. داستان شش کلمهای «برای فروش: کفشهای کودک، هرگز پوشیده نشده» اغلب به عنوان مثالی ارائه میشود که در رویکرد کاملا ساختاری به عنوان یک روایت واجد شرایط نیست، اما حس روایت را برمیانگیزد.
درآمدی بر تحلیل ساختاری روایتها
معروفترین اثر رولان بارت در زمینۀ روایتشناسی، مقالۀ «درآمدی بر تحلیل ساختاری روایتها» (١٩٦٦) است که به همراه مقالات مهمی از گریماس، برمون، اکو، متز، تودوروف و ژنت در شمارۀ هشتم مجلۀ کامونیکاسیون با عنوان «پژوهشهای نشانهشناسی: تحلیل ساختاری روایت» چاپ شده است. بارت در کنار ساختارگرایان و بهرهگیری از نظریات صورتگرایانی چون پراپ و توماشفسکی، روایت را در سه سطح توصیفی کارکردها، کنشها و روایتگری بررسی میکند. اما در مقالۀ کمتر مشهور «کشتی با فرشته: تحلیل متنی سفر پیدایش ٣٢ (٢٣-٣٣)» (١٩٧١)، با وجود چشماندازهای ساختاری، به سوی تحلیل متنی حرکت میکند و پس از تحلیل پیرفتی، مروری بر تحلیل ساختاری (کنشوری و کارکردی) داستان دارد. در مقالۀ نخست واحدهای کارکردی به دو دستۀ کارکردها (کارکردهای اصلی و کنشیارها) و نمایهها (نمایهها و آگاهانندگان) تقسیم میشود، اما در دومی که به گزارش کشتی یعقوب در کتاب مقدس میپردازد جیرجیرِ خواناییِ دو زیرپیرفت موضوع اصلی است.