من مجردم خانوم
درِ یکی از اتاِها بسته بود. آن را باز کرد و بیآن که تو برود گردن کشید و داخلش را دید. در را بست و به آن یکی رفت. چشمش به تشک و متکای دونفرهای که روی زمین پهن بود افتاد. گودیِ به جا مانده از دونفری که تویش خوابیده بودند هنوز دست نخورده مانده بود. مینا نزدیک درِ اتاِ آمد و گفت: «باید ببخشین که یهکم به هم ریخته است. میخواستم روتشکیها رو بشورم که...»
خیالات
پژوی مشکی رنگ از مقابلش گذشت وجلوتر توقف کرد ،بعد بلافاصله دنده عقب گرفت وجلو شهلا ایستاد. راننده شیشه را پائین داد. بلند گفت :(( بیایید بالا می رسونمتون.)) شهلا هنوز راننده راندیده بود. بی اعتنا گفت :(( خیلی ممنون منتظرم تاکسی بیاد. شما بفرمایین.)) دور نیست ، اتفاقی غریبب نیست. خیالات درهمین نزدیکی است . روزمره ای است که آرام آرام مسخ می کند. می رود، می آید وعادی جلوه می کند.
زنی با چکمه ساق بلند سبز
داستانهای این مجموعه نگاهی تازه به مسائل و اتفاقاتی دارند که در زندگی روزمره ما رخ داده یا میدهند. در داستان اول این مجموعه نگارنده از جنگ میگوید: گزارشگر یک روزنامه که نزدیک به بیست سال در اروپای غربی زندگی کرده، حالا به ایران برگشته است، چرا که مادرش در حال احتضار است. بعد از درگذشت مادر، او قصد دارد به اروپا برگردد اما یک روز که از سر بی حوصلگی در خیابانهای تهران قدم میزند با دیدن یک کتاب با نام "گیرنده: منقطه جنگی" که به طور تصادفی به دستش میافتد با نامههایی روبرو میشود که دانشآموزان از شهرای مختلف برای رزمندگان جبهههای جنگ تحمیلی نوشتهاند. او آنها را میخواند و یکی از نامهها تأثیر عجیبی بر روی او میگذارد. حالا به او سرنوشت نویسنده یکی از نامهها علاقهمند شده است.
سالها از پایان جنگ گذشته است و او ناخواسته به سوی شهری میرود که دختری از آنجا، سالها پیش، برای رزمندهای نامه نوشته است و... دیگر داستانهای این مجموعه عبارتند از: تالاب، روسان دارند از آب بالا میآیند، اتاق طبقه دوازدهم، سینمای مخفی و چند داستان دیگر. مرتضی کربلایی لو متولد ١٣٥٦ نویسنده جوانی است که در داستانهایش باید منتظر وقوع حادثهای بود که در آخرین لحظهها رخ میدهد. "من مجردم خانوم" و "خیالات" کتابهایی هستند که پیشتر از او منتشر شده است. کتاب "من مجردم خانوم" در بیست و دومین دوره کتاب سال جمهوری اسلامی (بهمن ٨٣) مورد تشویق قرار گرفت.
نیستی آرام
میان انسان و اندوه چه رابطهای است؟ چه اتفاقی انسان را به سمت نیستی و پاک کردن خود از ذهن و حافظۀ اطرافیانش سوق میدهد؟ چرا و چگونه انسان در بستر زیستی خود تن به نیستی تدریجی میدهد؟
نیستیِ آرام رمانی است دربارۀ حزن، چیزی که با عشق میآید و چشمانداز را مهآلود میکند و با عشق میرود است. جستجویی طولانی است برای یافتن آرام که مدتی است به طرزی مرموز گم شده. چرا رابطۀ او با پدر سیاستمدارش اینقدر پیچیده بود؟ چرا پدرش میخواست او را وجهالمصالحۀ یک رابطۀ سیاسی قرار دهد؟ آنچه آرام در یکی از دیدارهای پدرش و از داخل اتاقکی به زبان روسی شنید چه بود که او را به سمت انتحار شخصیتش سوق داد؟
نیستیِ آرام داستانی است دربارۀ این که چگونه میشود انسانی را، که همۀ عکسهایش را، پیش از گم شدنش، از بین برده پیدا کرد؟ شاید باید شک کرد که همچو انسانی اصلاً وجود داشته. این رمان ماجرایی است غریب، پر از حدس و گمان، پر از آسیب و صدمه و پر از دیدارهای شبانه.
سوگواری برای شوالیهها
داستان این رمان که از زمان معاصر شروع میشود، قصه در قصه است. به هر فردی که میرسد او در دل خود روایتی دارد از زندگی و تاریخش. در قسمتی از کتاب میخوانیم: یک سال بعد، آن اتفاقات شوم افتاد: انتخابات ریاستجمهوری برگزار شد و از روز بعد، نامزدی که شمارش آرای رسمی آن به آن با ارقام روی تابلوی الکترونیکی میگفت باخته، شتابان جشن پیروزی برای خودش گرفت. طرفدارانش جز او را رئیسجمهور ندانستند و به تقلب اعتراض کردند. جای اعتراض کجاست؟
خیابان، اول از همه پیرامون وزارتخانه کشور، جای شمارش آرا و سپس خیابان اصلی مرکز شهر از آدمها پر شد. پلیس که ده سالی بود فقط خلافکارهای غیرسیاسی را تعقیب یا بازداشت میکرد به وضعیت آمادهباش درآمد و خیابانها را قرق کرد. معترضان که عموماً دانشجو بودند نوار سبز به مچشان بستند و گفتند «رأی من کو؟» مرتضی کربلاییلو بیشتر کتابهایش به واسطه طیف منتقد و اهل ادبیات به خوبی دیده شده است. چهرهبرافروخته رمان دیگر این نویسنده است که توسط انتشارات ققنوس در سال ٩٤ به چاپ رسیده است.
نقدی بر این کتاب
چهره برافروخته
کتاب برافروخته جلد اول از رمان ٣جلدی «چهره» است که بر اساس و با نگاهی به رمان «چهره مرد هنرمند در جوانی» نوشته جیمز جویس نویسنده ایرلندی نوشته شده است: «پردهها را آخرین روز امتحانات خرداد از روی چوب پردهها پیاده میکردند. یک طرف چوب پرده را آزاد میگذاشتند و از کمر پرده میگرفتند و به همان طرف میتکاندند تا قلتکهاش توی شیار بلغزند و رها شوند بیفتند پائین.»