شیطان ذهن
( کندوکاوی در اپیدمی افکار بد و وسواسگونه )
« افکار بد » چیست ؟ فکر کردن به ناشایستترین مسائل در نامناسبترین اوقات ، افکار بد تلقی میشوند . این افکار ، تمایلات و تصاویر ذهنی به سه دسته تقسیم میشوند : افکار ناشایست پرخاشگرانه ، افکار ناشایست درباره روابط جنسی و افکار کفرآمیز مذهبی .
در این کتاب با جزئیات کامل و بررسی آخرین تحقیقات درباره علت وجود این افکار بخصوص علت آنها و این که زمانی که فرد آنها را تجربه میکند روبرو خواهید شد . دکتر « لی » در این کتاب انواع افکار بدی را که بیمارهایش تجربه کردهاند و اختلالاتی را که ممکن است به ایجاد مشکلاتی جدی منجر شوند توضیح میدهد .
بخصوص اختلال وسواس و افسردگی بعد از زایمان و غیره . . . این افکار از آنچه فکر میکنیم رایجترند و از نوع خفیف تا نوع وخیم را که تقریباً همه تصدیق میکنند گاهی به سرشان هجوم میآورد در بر میگیرند . در کمال تأسف ، بسیاری از افراد بزرگسالی که از نوع وخیم این افکار رنج میبرند ، اغلب متقاعد میشوند که از لحاظ اخلاقی افراد بیکفایتی هستند که واقعاً دلشان میخواهد اعمال نفرتانگیزی انجام دهند .
دکتر « لی بئر » در مقام یک روانشناس در این کتاب تجربههای زیادی را که در طول بیست سال گذشته در زمینه اختلال وسواس فکری - عملی که اختلالی عصبی است و مشخصه آن وسواسهای شدید فکری – عملی مانند شستن دست یا کنترل قفل درهاست کسب کرده است ، برای خوانندگان علاقهمند توضیح میدهد . کتاب « شیطان ذهن » در ٢٠٧ صفحه راهی بازار نشر شده است .
تقلب
نوع بشر در ابداع انواع و اقسام تقلب حقیقتاً خلاق بوده است. تقلب از جمله رفتارهای بشری است که در گذر زمان در جوامع مختلف مشاهده و گزارش شده است. رواج تقلب در هر جامعه با میزان همبستگی و اعتماد اجتماعی نسبت عکس دارد. شعار «همه تقلب میکنند» نه فقط بیتوجهی به رواج یافتن تقلب را افزایش میدهد، بلکه به استمرار تقلب در جامعه کمک میکند.
دبورا ال. رود، پروفسور حقوق دانشگاه استنفورد، در این کتاب به نمونههای واقعی، ملموس و مشهور تقلب در جامعۀ آمریکا پرداخته است و کوشیده ضمن تحلیل علل و عوامل وقوع تقلب در عرصههایی چون ورزش، نظام آموزشی و پژوهشی، نظام مالیاتی، نظام بانکی و ازدواج، راهکارهای عملی برای جلوگیری از تکرار تقلب به دست دهد و دیدگاههایی را که به ارتکاب تقلب یا بیاعتنایی به رواج آن منجر میشوند تصحیح کند. مراجعه به نظرسنجیهای معتبر و آمارهای موثق از نقاط قوت کتاب حاضر است.
چطور زندگی کنیم
قرن بیست و یکم مملو از انسانهایی است که مملو از خویشند. اگر به فضای مجازی سری بزنید با هزاران نفر روبرو میشوید که مجذوب و شیفته شخصیت خود هستند و خواستار جلب توجه. همه آنها فکر و ذکرشان تعریف از خودشان است. آنها خاطرهنویسی و چت میکنند و از هر کاری که میکنند در صفحات اینترنتشان عکس میگذارند. این ایده–یعنی نوشتن درباره خود به منظور خلق آینهای که مردم در آن به انسان بودن خود پی ببرند–همیشه وجود نداشت بلکه باید ابداع میشد . برخلاف بسیاری از ابداعات فرهنگی میتوان این ایده را تنها به یک فرد نسبت داد: «میشل اکم دو مونتنی»، یک نجیبزاده و دولتمرد که از سال ١٥٣٣ تا ١٥٩٢ در منطقهای در جنوب غربی فرانسه به نام « پریگور » زندگی میکرد.
او این ایده را صرفاً با انجام دادن آن ابداع کرد. او، برخلاف بسیاری از شرححالنویسان زمان خود، شرح حال خود را به منظور ثبت موفقیتها و دستاوردهای خود ننوشت. او کتاب خود را در سالهایی نوشت که جنگهای مذهبی و داخلی کشورش را به نابودی کشید . او که متعلق به نسلی محروم از ایدهآلیسم امیدبخشی بود که همعصران پدرش از آن بهرهمند بودند ، با تمرکز بر زندگی خصوصیاش خود را با بدبختیهای جامعه وفق داد. او به نوشتن قطعاتی درباره دوستی، نامها، بیرحمیها، تغییر رویه و. . . مبادرت کرد و در مجموع صد و هفت مقاله نوشت و به پرسش اخلاقی «انسان چطور باید زندگی کند» پرداخت.