این کشتی که دو مارماهی زرین ملاحان کور اویند ساعت نام اوست.
و این حباب بنفش که بین خودیها آسمانش میخوانیم کلاهخود شاه فرشتگان است.
و تگرگ بلورینی که بر این کشتی کاغذی میبارد همهمان را خواهد برد.
نمیدانم چه اصراری بود که به دنیا بیاییم بعد بگذارد برود طوری که صدایش را حتا نشنویم.