استینک و راهپیمایی شبانهی زامبیها (7)
توضیحات
«استینک و راهپیمایی شبانه ی زامبی ها» هفتاُمین جلد از مجموعه استینک است. استینک برادر جودی دمدمی است. فقط یک هفته مانده تا جلد پنجم کابوس در خیابان زامبی منتشر شود. کتاب که چاپ شود، استینک اولین نفر توی صف است تا زودتر کتاب را بخرد و به راهپیمایی شبانه زامبیها برود. استینک و دوستهایش لباس زامبی درست میکنند و میخواهند رکورد یک میلیون دقیقه مطالعه را به دست بیاورند. اما حرفهایی که استینک دربارهی زنده بودن زامبیها شنیده حسابی گیجاش کرده. نکند یکدفعه سروکلهی زامبیها پیدا شود؟
جناغ آرزوها – مجموعه جودی دمدمی و استینک (جلد 4)
توضیحات
کتاب «جناغ آرزوها» چهارمین جلد از مجموعهی«جودی دمدمی و استینک» است.
جشنوارهی سالانه مسابقه دو نزدیک است و جودی و استینک هر روز تمرین میکنند تا توی مسابقه برنده شوند. جودی تصمیم گرفته است جایزه اصلی مسابقه را که یک بوقلمون چاق و چله است، ببرد. بیب، بیب، بیب، این صدای زمانسنج استینک است. جودی مرتب تمرین میکند اما اگر توی مسابقه برنده نشوند، چی؟ تکلیف بوقلمون و ناهار روز شکرگزاری چی میشود؟ استینک و یکشب خوابیدن کنار کوسهها (9)
توضیحات
«استینک و یک شب خوابیدن کنار کوسه ها» نهماُمین جلد از مجموعه استینک است. استینک برادر جودی دمدمی است. بابا و مامان استینک برندهی یک شب خوابیدن در آکواریوم شدهاند و حالا معلوم نیست این شب معرکهترین خاطرهی استینک میشود یا عذابآورترین شکنجهاش… استینک عاشق کوسههاست ولی آیا میتواند در همان اتاقی بخوابد که کوسهها در آن شنا میکنند؟ او دیوانهی چیزهای ترسناک و هیولاست ولی شاید اصلا لازم نباشد به یک ماهی مرکب خونآشام اینقدر نزدیک شود…
استینک و سفر پرماجرا با خوکچههای هندی (4)
توضیحات
«استینک و سفر پرماجرا با خوکچه های هندی» چهارمین جلد از مجموعه استینک است. استینک برادر جودی دمدمی است. در این داستان وقتی سه خوکچهی هندی از فروشگاه حیوانات خانگی فرار میکنند، استینک و دوستانش خوکچهها را به فروشگاه برمیگردانند و میفهمند توی فروشگاه قیامتی برپاست. استینک و دوستانش تصمیم میگیرند برای صد و یک خوکچهی قلنبهی پشمالو خانه پیدا کنند. اما برای پیدا کردن چنین خانهای انگار باید به سفری پرماجرا رفت …
استینک و حملهی کپک غولی (10)
استینک و بوگندوترین کتانیهای دنیا (3)
توضیحات
«استینک و بوگندوترین کتانی های دنیا» داستانی دیگر از برادر جودی دمدمی است. در این داستان استینک در نمایشگاه حال به هم زن موزهی علوم، از ماشین استفراغ و دستگاه آروغسنج دیدن میکند. او درمیان آنهمه بوی گند، میفهمد که دماغش حرف ندارد و حس بویاییاش معرکه است! استینک حالا میخواهد مثل بهترین دوستش سوفی در مسابقهی بوگندوترین کتانی شرکت کند، اما مگر برنده شدن در چنین مسابقهای به این سادگی است؟