دانش هرمنوتیک و مطالعه تاریخ
موضوع دانش هرمنوتیک در اصل، فهم متن کتاب مقدس نزد مومنان به آن است. با شکلگیری مسیحیت این دانش به فهم مفاد کتاب مقدس اختصاص یافت و در عصر جدید بود که فهم هر متنی خواه کتاب مقدس، خواه شعر فلان شاعر موضوع دانش هرمنوتیک واقع شد.
دیلتای بحث خود را دربارۀ هرمنوتیک با اشاره به مکتبهای تفسیری پرگاموم، اسکندریه و انطاکیه آغاز میکند. مهمترین مباحث تفسیری عبارت است از تفسیر دستوری، تفسیر نفسانی و تفسیر تاریخی.
شهر پرگاموم در آسیای صغیر دارای مکتب تفسیری بود که در آن اصل تفسیر تمثیلی را از رواقیان اقتباس کرده بودند و به کار میبردند. مکتب تفسیری انطاکیه از تفسیر ادبی و دستوری پیروی میکرد و مکتب اسکندریه بیشتر تابع تفسیر تاریخی بود. رویکردهای تاریخی، نفسانی و دستوری مهمترین رویکردهای تفسیری در هرمنوتیک کلاسیک بودند.
بنابر گزارش دیلتای، مهمترین مفسرانی که آرای آنها در شکلگیری دانش هرمنوتیک تا زمان شلایرماخر موثر بوده است عبارتند از فلاسیوس، گلاسیوس، اریگن، باومگارتن، اراسموس، سوکینوس، گروینوس، کلریکوس، زملر، کپه، هاینه، کانت، هردر، فریدریش شلگل، شیلر و ویکو.
بخش عمدهای از این اثر به دانش هرمنوتیک اختصاص یافته است و به همین دلیل میتوان آن را نوعی فلسفه زبان یا زبانشناسی فلسفی دانست، زیرا دانش هرمنوتیک در پی فهم موضوعات و رفتارهای انسانی و به طور کلی فرهنگ است. فرهنگ نیز بر پایۀ زبان شکل گرفته است، زبانی که واژهها تنها یکی از روشهای انتقال آن هستند،بنابراین میتوان هرمنوتیک را تلاشی برای رمزگشایی از زبان به عنوان پایه فرهنگ دانست.
بخش دوم این کتاب به تبیین تفکر تاریخی از منظر دیلتای اختصاص دارد. او در مقام صاحبنظر تاریخ معتقد به تفکر تاریخی بود و باور داشت که علوم انسانی(در مقابل علوم طبیعی) اصولا و اساسا ساختار تاریخی دارند. او در یک سوم پایانی این اثر زمینههای شکلگیری تفکر تاریخی را به ویژه در آلمان بررسی کرده و به آرای چهرههایی مانند باکل، بورکهارت، شلوسر، موزر و بسیاری دیگر از مورخانی که در شکلگیری تفکر تاریخی در جهان آلمانی دست داشتهاند پرداخته است.
مجموعه آثار دیلتای شامل شش جلد از نوشتههای اصلی دیلتای است که سرتاسر گستره فلسفه او را نشان میدهد. این اثر نه تنها منبعی برای تحقیق در تاریخ و نظریه علوم انسانی محسوب میشود، بلکه برای تحقیق در زمینه درک فلسفی دیلتای از تاریخ، زندگی و جهانبینیها فراهم میآورد. نوشتههای اصلی او در حوزههای روانشناسی، زیباییشناسی، اخلاق و تعلیم و تربیت در کنار برخی رسالههای تاریخی و نقدهای ادبی او در این مجلدات مندرج است.
نقش قهر در تاریخ
این نوشتار، بخشى از اثرى است که انگلس در نظر داشت در باره «نقش قهر در تاریخ» بنویسد، و متأسفانه ناتمام ماند. در دهه ١٨٨٠، سوسیال دموکراتها انگلس را ترغیب کردند که فصل پر ارزش «نظریه قهر» از کتاب آنتىدورینگ را براى انتشار به صورتى مستقل به زبان آلمانى تدوین کند. وى عقیده داشت که تجدید نشر آن به تنهایی براى چاپ به زبان آلمانى کافى نیست، بلکه افزودن پیوستى که از لحاظ نظرى با تازهترین مراحل تاریخى منطبق باشد،براى آن ضرورت قطعى دارد. در اواخر سال ١٨٨٦، براى نخستین بار طرح این کار ریخته شد. طرح اولیه به این قرار بود که سه بخش «نظریهقهر» از فصل دوّم آنتى دورینگ که طى آن از یک سو نظریه قهر دورینگ مورد انتقاد انگلس قرار گرفته بود و از سوىدیگر، آراى مارکسیستى در باره تأثیر متقابل اقتصاد و سیاست را مطرح مىکرد، براى نشر جداگانهاى آماده شود.علاوه بر آن، تصمیم گرفتند که دو فصل «اخلاق و دادگرى» و «حقایق جاودان و اخلاق و دادگرى» از فصل اول آنتىدورینگ بار دیگر به دقت بررسى و به سه فصل دیگر پیوسته شود.
شعر و تجربه
جلد پنجم از مجموعه شش جلدی گزیده آثار ویلهلم دیلتای شعر و تجربه نام گرفته است. ویراستاران آثار دیلتای این مجلد را از آن رو شعر و تجربه نام نهادهاند زیرا محتوای آن نقد ادبی یا به عبارتی نقد هنر است. خود دیلتای در نوشتههایی که در این کتاب گرد آوری شده، آن را به تقلید از ارسطو «فن شعر» نامیده است و در واقع شعر و تجربه او جایگزین فن شعر ارسطوست. ادعای دیلتای این است که دوران فن شعر ارسطو سپری شده و چون هر زمانی نیاز به تدوین یک فن شعر خاص خود دارد، باید برای این زمان فن شعر جدیدی نوشته شود. به نظر «ویلهلم دیلتای» دانش فن شعر کلیت و ضرورتی از نوع علوم طبیعی ندارد که بتوان یک بار و برای همیشه یک دانش فن شعر کلی تدوین کرد بلکه اصول و مبانی آن متناسب با شرایط تاریخی معتبر است و همانطور که اشاره شد برای هر دورۀ تاریخی باید یک فن شعر خاص تدوین کرد.
کتاب حاضر شامل دو بخش است. بخش اول آن شرح و بسط فنون فن شعر جدید است و بخش دوم به تحلیل آثار دو شاعر بزرگ آلمانی، گوته و هولدرلین، پرداخته که ضمن آن به آرای شکسپیر و روسو و بعضی شاعران دیگر پرداخته است.
تشکل جهان تاریخی در علوم انسانی
ویلهلم دیلتای فیلسوف و اندیشمند آلمانی بر این اعتقاد بود که کار علوم انسانی این است که آگاهی مستقیمی را گردآوری کند که پیشاپیش در مورد جنبههای گوگاگون حیات تاریخی موجود است و بکوشد این آگاهی را از طریق شناخت مفهومی تا حد ممکن سامان دهد . یکی از وظایف معرفت شناسی علوم انسانی این است که حدود و مشخصههایی را شناسایی کند که در محدودۀ آنها میتوان نظامی از علوم انسانی ترتیب داد و بررسی نمود که روشها و شیوههای این علوم را تا کجا میتوان از روشها و شیوههای علوم طبیعی متمایز کرد. اما دیلتای این مسائل مربوط به معرفت شناسی و روش علوم انسانی را به عنوان بخشی از پرسشهایی بسیار گستردهتر در مورد ماهیت فهم انسان در متن این پرسشها جای داده است. مترجم این کتاب قصد داشت پس از ترجمۀ جلد اول، جلد دوم آن را ترجمه و روانۀ بازار نشر کند اما برای پرهیز از وقفه در کار، ترجمۀ جلد سوم را آغاز کرد چرا که جلد دوم آن در دسترس نبود. طرح کلی دیلتای در تدوین علوم انسانی، تعریف، روش، منطق و نتیجۀ آن در مقدمۀ جلد اول آمده است. ویلهلم دیلتای این مجلد را «تشکل جهان تاریخی در علوم انسانی» نامیده است. او عرفاً عضو یکی از نحلههای فلسفی آلمان پس از کانت محسوب میگردد که به نوکانتیها مشهور شدهاند.
مقدمه بر علوم انسانی
ویلهلم دیلتای (١٩١١- ١٨٣٣) عضو یکی از نحلههای فلسفی آلمان پس از کانت محسوب میشود که به آنها «نوکانتی» میگویند. آنها مابعدالطبیعه به سبک کانت را نفی میکنند. رگههای اصلی تفکر این اندیشمند را می توان فلسفه زندگی، تاریخگرایی یا نگرش تاریخی، هرمنوتیک و علوم انسانی به عنوان شاخهای متمایز از علوم طبیعی برشمرد. در میان این عنوانها، علوم انسانی موضوع اصلی فلسفه دیلتای است. سعی او بر این است که موضوع، منطق، روش و غایت این علوم را از خاصیت زیستی انسان استنتاج کند و علوم انسانی را به عنوان مجموعهای متمایز از علوم طبیعی (هم در موضوع هم در روش و هم در غایت) معرفی کند. آنچه امروز «علوم انسانی» نامیده میشود در مقطع تاریخی بین ارسطو تا ویلهلم دیلتای شکل گرفته است. برای تعریف علوم انسانی (متمایز از علوم طبیعی) و تدوین منطق آن و تعیین هدف یا غایت آن ارسطو قدمهای اولیه را برداشت. در قرن هجدهم ویکو، هیوم، ولتر و مونتسکیو این مفاهیم را پیش بردند. در قرن نوزدهم اگوست کنت، جان استوارت میل و سرانجام دیلتای تکمیل صورت تاریخی این علوم را به انجام رساندند.
به فهم درآوردن جهان انسانی
جلد دوم از گزیدۀ آثار ششجلدی ویلهلم دیلتای با عنوان به فهم درآوردن جهان انسانی عمدتاً به آثار دیلتای در دهۀ ١٨٩٠ اختصاص دارد. مکتوبات ششگانۀ این مجلد بیشتر با معرفتشناسی و روانشناسی ادراک مرتبطاند. یکی از مهمترین و شناختهترین نوشتههای دیلتای با عنوان «منشأ باور ما به واقعیت جهان خارج و توجیه آن» (١٨٩٠) در این مجلد گنجانده شده است. به این نوشتار، که با یکی از مسائل مهم معرفتشناسی معاصر یعنی مسئلۀ شکاکیت دربارۀ جهان خارج مرتبط است، امروزه هم ارجاع داده میشود. مکتوب دیگر این جلد، که طولانیترین نوشتۀ این دفتر است، به روانشناسی توصیفی و تحلیلی میپردازد. دیلتای در «پیشنویسی برای منطق شناخت و نظریۀ مقولات» نیز میکوشد نظریۀ شناخت را در دل فلسفۀ زندگی خود قرار دهد و پویایی زندگی را وارد مقولات معرفتی کند.