رقصیدن نهنگها در مینی بوس
رقصیدن نهنگها در مینیبوس، به قلم پروانه سراوانی، روایتگر زندگی زنانی است که در پی سالها دوری، طی قراری، با هم همسفر میشوند و در این سفر با زوایای پنهان زندگی یکدیگر آشنا میشوند. پروانه سراوانی در روایت این داستان یأس، سرخوردگی، ناکامی، ترس و امید و آرزوی زنانی را دستمایه قرار داده که در آستانۀ میانسالی و در شرف اتخاذ تصمیماتی اساسیاند.
تغییر راوی در هر فصل و روایت بریدهای از زندگی هر یک از شخصیتها نقطۀ قوتی است که فارغ از هرگونه یکنواختیای مخاطب را با خود همراه میکند. نویسنده در این کتاب به موجزترین شکل شخصیتهای داستانیاش را معرفی میکند و ما را با سرنوشت این نسل از زنان سرزمینمان رو در رو میکند.
خواب عمیق گلستان
آدمها بسته به موقعیتی که در آن قرار میگیرند، عقاید سفت و سختشان تغییر میکند. در این داستان زنی که جز به راستگویی فکر نمیکرده، بار سنگین دروغی پانزدهساله را بر دوش میکشد. مردی که جز به خانواده نمیاندیشیده، وارد مسیری میشود که جز پنهان کاری راهحلی برایش باقی نمیماند.
پروانه سروانی در این رمان نشان میدهد برای هر آدمی راههای خطا و لغزش، ناگهانی و غیرقابل پیشبینی است.
در قسمتی از این رمان میخوانیم:
دروغ مثل چاهی عمیق است. چاهی است بیانتها. ته چاه پیدا نیست. برای
رفع و رجوع کردن اولین دروغ باید پشت سر هم دروغ بگویی. هی
دروغ بگویی. هی دروغ بگویی. بیآنکه بفهمی داری مدام در چاه فرو
میروی. دروغهای پشت سر هم تو را از پا میاندازد. اما چارهای نداری،
نمیتوانی متوقف شوی. آنقدر هم جرئت نداری که صاف بایستی و بگویی:
«از اولش هم غلط زیادی کردم که دروغ گفتم.» پس دوباره و دوباره سقوط میکنی.