«روزی که ارسطو گفت میل به دانستن در سرشت آدمی تنیده است یکی از مهمترین قیدوبندهای رشتهی معرفتشناسی را وضع کرد. به گمانم، اگر بتوانیم سردرآوریم که چرا معرفت مطلوب است یک گام به فهم چیستی آن نزدیکتر شدهایم و در عین حال به نکات شگفتآور دیگری نیز پی خواهیم برد. یکی از نکاتی که دستگیرمان میشود این است که تعدادی از نظریههای نامآشنا در باب معرفت درماندهاند از توضیح اینکه چه چیز موجب میشود که معرفت خوبتر از باور صادق خشک و خالی باشد. این همان مسئلهای است که آن را «معضل ارزش» مینامم. دومین نکتهای که درخواهیم یافت این است که این دیدگاه رایج که طبق آن خوبی معرفتی از خوبی اخلاقی جداست عمدتاً توهمی بیش نیست. خوبیهای معرفتی پیوند تنگاتنگی دارند با چیزهای دیگری که برایمان ارزش دارند. همچنین میان فضیلتهای فکری و فضیلتهای اخلاقی پیوند محکمی وجود دارد.»
کتاب «معرفت شناسی» نوشتهی «لیندا زاگزبسکی» و ترجمهی «کاوه بهبهانی» است.
این کتاب دربارهی این است که ما در رویارویی با خودمان و با دیگران چه کسی هستیم. نولیبرالیسم نقش بسیاری در ساختن کسی که امروز هستیم داشته است. نمیتوان نولیبرالیسم را صرفاً یک آموزهی اقتصادی یا حتی مشتی روّیهی اقتصادی دانست. زیستن در محدودهی نولیبرالیسم، نولیبرالیسمی که دستکم برای سی چهل سال ما را آموخته کرده، یعنی غرقهشدن در مجموعهای از شرایط، که محال است بر نحوهی تفکر و احساس ما اثر نگذاشته باشد. اگر میخواهیم سویهی مهمی را از کسی که هستیم بفهمیم و از دشواری و چهبسا حتی سیاهروزی آنچه از ما میخواهند باشیم سردرآوریم، آنگاه باید با نولیبرالیسم دستوپنجه نرم کنیم. میخواهیم بدانیم نولیبرالیسم چه فیگورهایی میآفریند، و ترغیبمان میکند چهطور زندگی کنیم.