ترلان
شخصیت های اصلی داستان دو دختر به نام های ترلان و رعنا هستند؛ دو دوست هم مدرسه ای که تصمیم می گیرند پاسبان شوند. آن ها به تهران می آیند و پس از گذراندن دوره ی آموزشی سخت و پررنج، سرانجام به آرزویشان می رسند. ترلان که دختری کتاب خوان و اهل نوشتن است درباره ی اتفاقاتی که در این محیط رخ می دهد می نویسد. او ساکت است و اهل رفتارها و کارهای دخترانه نیست.
بعد از پایان
ماه کامل می شود
بهاره از خانواده سنتی خود جدا شده و به همراه برادرش بهادر در تهران زندگی می کند. او در شرکتی کار می کند و در آن شرکت با مردی که دوست عزیز خطابش می کند و چند نفر دیگر کار می کند و در ادامه ماجراجویی ها و خودیابی اش به پیشنهاد یکی از دوستانش به ترکیه سفر می کند تا با بهنام ملاقات کند و احیانا ازدواج کند. سفر فرصتی برایش فراهم می کند تا با فاصله به پشت سر نگاه کند و با اعتمادبه نفس بیشتری در مورد انتخاب تازه خود تآمل کند.