تازه به تازه، نو به نو
معرفی کتاب تازه به تازه نو به نو اثر مهران افشاری
مجموعه ی حاضر، حاوی مقالاتی است از نگارنده که در آن ها کوشیده فرهنگ و ادبیات کهن مردم ایران را بررسی کند و نقد و تحلیلی از ادبیات عامیانه ی ایران مبتنی بر قیاس و استدلال و استناد به دست دهد.
گفتنی است: "بیش تر مقاله های این کتاب از چهارده سال پیش تا کنون در مجله های تحقیقاتی و ادبی مانند آینده، به سردبیری استاد ایرج افشار؛ ایران شناسی، به سردبیری دکتر جلال متینی؛ و هستی، به سردبیری دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن؛ و برخی از کتاب هایی که مشتمل بر مقاله های گوناگون تحقیقاتی است، از جمله پژوهش های ایران شناسی، به کوشش آقایان ایرج افشار و کریم اصفهانیان؛ و سخنواره، یادنامه ی مرحوم دکتر پرویز ناتل خانلری، به کوشش استاد ایرج افشار و شادروان دکتر هانس روبرت رویمر، منتشر شده است. تعدادی از آن ها نیز گونه ای دیگر و گسترش یافته از پاره ای مقالات نگارنده در دانش نامه ی جهان اسلام است".
مقالات این مجموعه، عبارت اند از: "همانندی های داستان نوح پیامبر (ع) و فریدون فرخ"، "روایت کشتن اژدها و ازدواج با دختر پری در فرهنگ و ادبیات ایران"، "اعجاز قطره (نشانه هایی از اسطوره ی ایزد نباتی در قصه های عامیانه ی فارسی)"، "یادداشت هایی درباره ی خرم دینان"، "ورق الخیال در آیین قلندری"، "خضر در حکایت های صوفیان"، "فرقه ی عجم و سخنوری"، "جوانمرد قصاب" و "شمع و چراغ و آتش در فرهنگ مردم ایران".
مردن به زبان مادري
در بخشی از کتاب مردن به زبان مادری میخوانیم:
اتاق را تاریک کن
چشمانت را ببند
و صدایم را از پشت دری بشنو
که به دریا گشوده میشود
من اشک را در چشمان کوچه دیدم
وقتی که خطر نزدیک بود و ما باید
آرامش خود را حفظ میکردیم
میان این همه زشتی
زیبایی جهان در نام توست
تمام درها به چهار سو باز میشوند
سویی به باد
سویی به خاک
سویی به آتش و
سویی به آب
درست آمدهای! سرپوش بگذار!
ماجرا از این قرار بود که . . .
همه آدمها ، تقریباً همه آدمها ، وقتی زیادی ناراحت میشوند از چشمشان اشک میآید ، موقع خنده صدایی شبیه هقهقی سرخوشانه از گلو بیرون میدهند و وقتی هم به سفر میروند سعی میکنند سر خودشان را با دیدنیهای شهر تازه گرم کنند . همه شهرها هم ، تقریباً همه شهرها ، برای خودشان دیدنیهایی دارند و شنیدنیهایی . . . و البته بوئیدنیهایی و . . . صد البته خوردنیهایی . گفتن ندارد که بعضی شهرها و بعضی آدمها هم اینطور نیستند . بعضی شهرها را جان به جانشان کنی نمیتوانند به معنای سرگرمکننده قضیه ، سرگرمکننده به حساب بیایند .
یک نفر هم هست که جان به جانش کنی نمیتواند مثل همه آدمها ، تقریباً همه آدمها ، خوشحال یا ناراحت بشود . یعنی نمیتواند مثل همه آدمها ، تقریباً همه آدمها گریه کند یا بخندد . این آدم برای سرگرمی هم روشهای خاص خودش را دارد ، اینطور که واقعاً نمیتواند مثل همه آدمها ، تقریباً همه آدمها ، مثل آدم سر خودش را گرم کند . . . . گندش را بالا میآورد ، کوچکترین اتفاقی میتواند باعث شود شاخ دربیاورد و پاش بیفتد واقعاً شاخ هم درمیآورد ، واقعاً یک شاخ واقعی ، جداً یک شاخ جدی . حالا تصور کنید این یک نفر تصمیم بگیرد برود به یکی از آن بعضی شهرها . . . . خب ، این ماجرای همان یک نفر است در یکی از آن بعضی شهرها .
عبدالقاهر جرجانی و دیدگاههای نوین در نقد ادبی
دانشمند ایرانی، عبدالقاهر جرجانی، از چهرههای برجستة نقد ادبی و از پایهگذاران بلاغت اسلامی است که در قرن پنجم هجری در خراسان زندگی میکرد.
توجه خاص وی به مسالة معنی و پیوند آن با ساخت و صورت آثار ادبی، او را به تدوین نظریة نظم رهنمون کرد.
آرای نقدی که او ابعاد زبانشناختی و روانشناختی تازهای به نقد ادبی سدههای میانه افزود و به سرعت به معیار خردگرایانه در سنجش آثار ادبی بدل گشت، شاخصههای نقد ادبی دوران مدرن را نیز به نمایش میگذارد.
مخاطبان در این کتاب با مبانی مشترک نظریة ادبی قرن بیستم و آرای نقدی جرجانی آشنا میشوند و این دیدگاهها را از منظر ساخت و صورت، سبک و زبان و دورنمایة آثار ادبی مرور میکنند.
حالا یک کلاه آفتابی قرمز دارم
توضیح کتاب:
کتاب حاضر، مشتمل بر مجموعه داستانهای کوتاه فارسی، با موضوعات مختلف اجتماعی است.
عنوان داستانها عبارتند از: «پامزار»، «گندم»، «قالی»، «خانم شاعر»، «حالا یک کلاه آفتابی قرمز دارم»، «تپة سیلک»، «پشت باغ فین»، «آب که نعمت خداست»، «فیلمهای تکراری» و... . داستان «حالا یک کلاه آفتابی قرمز دارم»، ماجرای دختر دانشجویی است که در دانشکدهای دورافتاده در دل جنگلهای بلوط در فارسان شهرکرد، در آخرین ترم مشغول به تحصیل است.
او به اتفاق چهار دانشجوی دیگر تصمیم میگیرند که به مناطق دیدنی شهرکرد بروند.
دختر در حالی که شادی خود را منوط به آمدن دوستانش میکند، به دلیل نیامدن دوستانش با تردید به محل موعود میرسد.
در آنجا با پیرمردی خردمند به نام «عمو کوهی» آشنا شده، با ماجراهایی که برایش رخ میدهد پی میبرد که شادی خود را وابسته به دیگران نکند.
برزونامه
مجموعه داستان های عامه آفرینش شاهنامه اثر گرانقدر حکیم فردوسی توسی به روزگاری سلطان محمود غزنوی ، در سرنوشت مردمان ایران تأثیری شگرف داشت . در تاریخ ایران کمتر رویدادی وجود دارد که به قدر شاهنامه فردوسی بر زبان و فرهنگ و تاریخ این سرزمین تأثیرگذار بوده باشد . دامنه این تأثیرات به روزگار ما کشیده شده و همچنان ادامه دارد . هر رویداد شگرفی در پیرامون خود انبوهی افسانه ایجاد میکند و موجب خلق روایات گوناگون میشود . بیسبب نیست که درباره زندگی و شخصیت فردوسی ، خلق شاهنامه ، رابطه او با دربار هنرپرور سلطان محمود و فرجام زندگی شاعر روایات مختلف خلق شده است . فردوسی که شاعری ایراندوست ، عدالتخواه با نگرشی جهانی در باب انسان است ، داستانهای ملی ایران را در نهایت انصاف به شعر تبدیل میکند .
همانطور که روایت شده ، بی آنکه چیزی به اصل موضوع اضافه کند یا از اصل روایت چیزی بکاهد ، در کمال امانتداری داستانهای ملی ایرانیان را از منشور خلاق ذهن خود میگذراند . در جایگاه خلاقترین شاعر همه دورانها حماسه و تراژدی ، اسطوره و عشق و رزم ، داد و بیداد را بازآفرینی میکند و در این بازآفرینی از همه حکمت روزگار خود و روزگاران پیش از خود بهرهها میگیرد . فردوسی است که میسراید : شب تیــره و تــیغ رخشان شــده زمــین همچو لـعل بدخشان شده ز بس دار و گیر و ز بس موج خون تو گفتی شفق ز آسمان شد نگون این نمونه تصویر شاعرانه از جنگ ، زاییده طبع و ذهن شاعرانه اوست که او را از دیگر شاعران عصر خود و دیگر اعصار متمایز میکند . کتاب « بَرزو نامه » روایت دیگری از شاهنامه است به زبان کُردی که به همت منصور یاقوتی ترجمه و راهی بازار نشر شده است .
هولا… هولا
«هولا... هولا» ٩ داستان کوتاه است که ناتاشا امیری آن را نوشته است. او از زبان کره اسبی این داستان را روایت میکند: «اسم مادرم «دلیله» بود. تیمورخان خیلی وقتها مهمانانش را میآورد تا مادرم را تماشا کنند. ولی آنها به من نگاه میکردند و با انگشت نشانم میدادند، پُشت نردههای سفید بودند که نزدیکشان شدم. یکی از گوشهایم را عقب بردم و دیگری را جلو آوردم. دستهایشان را گرفتند جلوی پوزهام. بو میدادند، بوی عرق بدنشان که با پِهِن ما قاطی میشد. یک دفعه چهار نعل دور شدم. مادرم سُم به زمین کوبید که به آدمها نزدیک نشوم. ولی من جفتک انداختم و باز نزدیکشان شدم.
«ماسکوت»، «ویشتاسب روشنفکر»، «مادربزرگ گفت: می ارزید؟»، «بعد از صد سال مردی»، «هولا... هولا»، «موش کور»، «و دیگر بین ما نیستی»، «هفت کلام آخر اردشیر» و «سنبل الطیب» نام داستانهای این مجموعه هستند. پیش از این از ناتاشا امیری کتابهای بامن به جهنم بیا و عشق روی چاکرای دوم منتشر شده که کتاب عشق روی چاکرای دوم برنده جایزه ادبی اصفهان در سال ٨٧ شده است.