مرد اول: اما اگه اعتراف کرده باشیم یعنی به خاطر قتل یه زن اعداممون میکنن؟!
مرد دوم: اَاَاَاَه تو هم که هی میگی اعدام اعدام.
مرد سوم: آره اعداممون میکنن.
مرد دوم: اما آخه چرا؟
مرد سوم: چون قاضی گفته.
مرد اول: اما آخه سه نفرو به خاطر یه نفر؟!
مرد دوم: راست میگه این بیعدالتیه!!
همیشه بذارین مردها خیال کنن خیلی مَردن. حتی وقتی قد قاطرم مردونگی سرشون نمیشه. وقتی میآن خونه، جلوی در واساده باشین. چشمهاتون بخنده، حتی اگه تا وقت اومدنش یهریز گریه کرده باشین. یه جوری نفس بکشین که انگار با اومدن اون، هوای خونه تازه شده؛ حتی اگه از بوی عرقش عُقتون میگیره.
من نمیخوام بفهمم. فهمیدن برای شما خوبه. من برای کار دیگهای، غیر از فهمیدن، این جام. من اومدم اینجا به شما بگم نه و بمیرم.
«آنتیگون» را ژان آنوی نمایشنامهنویس فرانسوی براساس نمایشنامهای از سوفکل نوشته است. سوفکل این نمایشنامه را پنج قرن پیش از میلاد نوشته است. در قرن بیستم آنتیگون چند بار بازآفرینی شده است و فضای قرن بیستم بهخصوص جنگ جهانی و قساوت بشر در حق همنوعان خودش به آن آمیخته شده است. یکی از موفقترین بازآفرینیها نمایشنامه «آنتیگون» اثر آنوی است که آن را در اوج جنگ و در فاصله سال 1941 و 1942 نوشت و در سال 1944 درحالیکه فرانسه هنوز تحت اشغال نازیها بود، برای اولین بار روی صحنه برد. در آن سالها آنتیگون به نماد مبارزه و مقاومت دربرابر نازیها تبدیل شد. اما این نمایش همچنان زنده است و در جایجای دنیا به روی صحنه میرود؛ زیرا در این دوره نیز زورگویان و مستبدان زیادی در جهان وجود دارد و مبارزه با آنها هنوز ادامه دارد.
در اسطورههای یونان آنتیگون دختر ادیپ و یوکاسته است. برادرانش پولونیکس و اتئوکلس در جنگ مخالفان هفتگانۀ تب همدیگر را میکشند. کرئون پادشاه تب و دایی آنها تدفین پولونیکس را به جرم خیانت ممنوع میکند. آنتیگون از این فرمان سرپیچی میکند و میگوید که «از قلب فرمان میبرد». او برادر را به خاک میسپارد و به دستور کرئون زنده به گور میشود.
آنتیگون آنوی علیرغم شباهتش با اثر سوفکل تفاوتهای مهمی با آن دارد که هرچند ناشی از زمینه و زمانۀ آنوی است اما نشان از خلاقیت او دارد. آنوی روح دوران خودش را در این نمایشنامه دمیده است.
در «آنتیگون» آنوی تمام شخصیتها در صحنه حاضر هستند و هریک به کاری مشغول هستند. یکی از شخصیتهای روی صحنه یعنی «صحنهخوان» از بقیه جدا میشود و تراژدی آنتیگون را همچون یک نقال روایت میکند. بنابراین مخاطب از همان ابتدا متوجه میشود که چه بر سر آنتیگون و شخصیتهای دیگر میآید. تماشاگر از آغاز نمایش میداند آنتیگون خواهد مرد. بنابراین آنوی، ذهن مخاطب را به سمت مسیری میبرد که آنتیگون تا مرگ طی خواهد کرد و بدینسان مخاطب را به سمت توجه به جزئیات هدایت میکند.
یکی از ساختارشکنیهای آنوی در زبان تراژدی کلاسیک است. ژان آنوی زبان محاوره را برای روایت اثرش انتخاب کرده است؛ زبانی که مردم کوچه و بازار با آن سخن میگویند. کاستن از وجه اسطورهای نمایشنامه و اضافهکردن ابعادی امروز به آن یکی دیگر از ویژگیهای کار اوست. گویی این اتفاقات در فرانسه دوران جنگ جهانی دوم اتفاق میافتد، ضمن آنکه در هر زمان و مکان دیگری از جهان معاصر نیز میتواند رخ دهد.
اجراهای زیادی از نمایشنامه «آنتیگون» به روی صحنه رفته است اما خواندن این نمایشنامه نیز خالی از لطف نیست، اما برای علاقمندان به نمایشنامهنویسی خواندن آن امر ضروری است.
رمانى كه قهرمانش مسئلهدار است در ميانه ايدئولوژى و اتوپيا معلق مىماند و، در واقع، تركيبى است از عامليت فردى نويسنده و ساختار اجتماعى جهان. اين ساختار اجتماعى جلوهاى متنى دارد اما در تركيب با فرديت مجال بروز مىيابد. حركت و ديدگاه راوى و شخصيت در پىرنگ، همراه با چشمانداز انواع نويسندگان و خوانندگان در گسترهٔ ايدئولوژى (همراستا با وضع موجود) و اتوپيا (ناهمراستا با وضع موجود)، قالب رمانى را برمىسازد.
خوانش دو رمان چشمهايش و دختر رعيت، كه هر دو در يک سال و به دست نويسندگانى با ديدگاههاى سياسى نسبتاً مشابه نوشته شدهاند، آزمونى براى نظرورزى دربارهٔ شكل رمان است و بدين منظور درونمايههاى اجتماعى، سياسى، فرهنگى و اقتصادى آنها در قالبهاى متكثرى از روايتشناسى، جامعهشناسى و شكل خاصى از نظریهٔ دريافت مطالعه مىشود.
بنتو سانتیاگو یا، چنانکه همسایگان خطابش میکنند، دُنکاسمورو، سرگذشت خود را با شرح عشق و عاشقی آغاز میکند و ما را به همنوایی با خود میخواند که: خوشتر از ایام عشق ایام نیست. این عشق سرانجام به ازدواج میانجامد و آنگاه بهگونهای نامنتظر همه چیز شتاب میگیرد تا راه برای فاجعهای ویرانگر هموار شود. اما در این میان خواننده از گفتهها و ناگفتههای بنتو درمییابد که او راوی قابل اعتمادی نیست. چه بسا گذشت زمان و ذهن خیالپرور و بیمارگون او رویدادها را مخدوش کرده باشد. پس هر لحظه از خود میپرسیم آیا این تمام واقعیت است؟ از این روست که داوری دشوار میشود و واقعیت بس پیچیدهتر از آنچه بهچشم میآید. ماشادو کندوکاو در وجود معماگون آدمی را با زبانی طنزآلود درمیآمیزد و در این روایت شگفت روابط اجتماعی برزیل در نیمهی قرن نوزدهم نیز از نیش و کنایههای رندانهی او در امان نمیماند. دُنکاسمورو (۱۸۹۹) مشهورترین رمان ماشادو در امریکای لاتین است و بیش از هر رمان برزیلی دیگر موضوع نقد و بررسی بوده است.
یرواند آبراهامیان، در ارزیابی ریشهای تاریخ معاصر ایران مدرن، افزون بر بررسی جامع سده بیستم، موضوعاتی نظیر اکتشاف نفت، دخالتهای خارجی، نقش دودمان پهلوی و همچنین انقلاب 1357 و زایش جمهوری اسلامی را مورد واکاوی دوباره قرار داده است. ایران در این بین تجربیات دیگری را نیز از سر گذرانده است که از جمله میبایست به جنگ خانمانسوز عراق، دگرگونیهای جامعه در سه دههٔ اخیر و از همه تازهتر، توسعه و گسترش دولت و مبارزه برای قدرت در میان نخبگان قدیمی، روشنفکران و طبقه متوسط تجاری اشاره کرد.
نویسنده که یکی از ممتازترین تاریخنویسان ایران کنونی بهشمار میرود، در این اثر همزمان با بررسی فراز و نشیبهای سیاستهای بینالمللی و منطقهای کشور، با چیرگی هرچه تمامتر مردم ایران را در کانون توجهاش قرار داده است. مردمی که طی یک سده تحمل جنگ و انقلاب همچنان به بقای خود ادامه دادهاند. این کتاب در واقع به این مردم و نیز انعطافپذیری آنان همزمان با ظهور این کشور بهمثابه یکی از توانمندترین قدرتهای خاورمیانه، تقدیم شده است.
پروفسور آبراهامیان، استاد ممتاز تاریخ در کالج باروک دانشگاه شهر نیویورک است. وی آثار متعددی را در کارنامه پژوهشهای دانشگاهیاش ثبت کرده است که پرآوازهترین آنها کتاب ایران بین دو انقلاب است.