یخ در جهنم
یخ در جهنم آغازگر روایت تولد دختری به نام مریم است. دوره زمانی داستان اواخر قاجاریه را دربرمیگیرد و ضمن نشان دادن شرایط آن دوره به اواسط دوره حکومت رضا شاه میرسد. مریم در کودکی خود را در رقابت با برادر دوقلویش میبیند و این احساس باعث تلاش بیشتر او برای تغییر شرایط زندگیاش به ویژه در مقایسه با خواهرانش میشود. او که در خانوادهای سنتی متولد شده ابتدا به مکتب و سپس مدرسه میرود و درس میخواند. تلاش مریم برای تغییر سبک زندگیاش تا آنجا پیش میرود که بر خلاف اوضاع و شرایط آن روزگار شروع به آموختن تارنوازی از پدر دوستش میکند و در جایی که آموزش نواختن تار میبیند با افرادی آشنا میشود که زندگی او را کاملاً متحول میکنند.
هر چند نویسنده سعی کرده در این بخش نشان دهد تا جامعهای پیشرفت نکند هر حرکتی درون آن جامعه محکوم به درجا زدن است.
«بعضی چیزا مثل یخ تو جهنم میمونه . مثل این تار. مشکلات را حل نمیکند ولی حداقل چند لحظهای آرامت میکند. آنقدر که بتوانی دوام بیاوری.»
مردی که هیچ بود
در قسمتی از این کتاب می خوانیم:
یاشا کمی چاق و تپل و سرخ و سفید بود، لب پرخنده ای ام داش. همه جام جاش بود، با اون لهجه شیرین نیمه آذریش توجه اطرافیانشو به خودش جلب می کرد، قاپشونو می دزدید و یار غارشون می شد. اون مرد بی شیله پیله و کم سوادی بود، اما خیلی سرش می شد. اهل سیر و سفر نبود، چون وضع مالی میزونی نداش. دور هیچ فرقه ای ام تاب نمی خورد، سرش به کار خودش و زن و بچه ش بود، نماز و روزه ش ترک نمی شد و راه مسجدم گم نمی کرد. اگه کسی تو محل جشنی، عروسی ای چیزی داش، یه راس می اومد سراغش و آشپزیشو به اون می داد، دستمزدی ام بهش می دادن که کمک خرجیش می شد.
یاشا پولاشو صنار سه شی روی هم می ذاشت و جم می کرد تا تونس یه تیکه زیمین آخرای سبزیکاری امین الملک، چسبیده به باغ ملا، نزدیکای حندق دس و پا کنه و یه اتاق خشت و گلی کنج اون جا علم کنه و زن و بچه شو از آوارگی و خونه به دوشی و اجاره نشینی نجات بده. چن سال بعد با تقلای زیاد و از خرجی خونه زدن و نخوری و ته خونه رو فروختن و قرون قرون رو هم گذاشتن و قرض و قوله تونس چار تا اتاق دیگه و دو تا زیرزیمین به اون اتاق اضافه کنه و به آدمای مختلف اجاره بده...
من آلیس نیستم ولی این جا خیلی عجیبه!
ولی اینجا خیلی عجیبه!
راوی اول شخص، دچار سندرم نادری است معروف به «آلیس در سرزمین عجایب» که شخص بیمار چیزها را بزرگتر و یا کوچکتر از اندازه واقعی خود میبیند. او که این حالت را از سنین پایین تجربه کرده است و در بزرگسالی به ماهیت آن پی برده، رد نشانههای آن را در خاطراتش میگیرد. خاطراتی که از مجرای نگاه متفاوت او به جهان بازتاب پیدا میکنند منجر به تصویر معوجی از جهان پیرامونی او میشوند که در نهایت به حذف مرز میان خیال و واقعیت میانجامد. توهمی که او را در دنیایی سیال از اسطورهها و افسانههای دیروز و امروز رها میکند که هیچ ساحل امنی در آن نیست. انگار نسبت راوی بیمار با جهان استعارهای از حضور انسان در جهان مشکوک این عصر است: «همسرم غولها را زیاد جدی میگیرد! آنها را بیخود گنده میکند... دست خودش نیست. این، هم خودش را به هول و ولا میاندازد، هم غول را معذب میکند!
آن نیمه شب هم که داشتم روی متن «درباره ما» برای وبسایتم کار میکردم تا صبح خروسخوان تحویل طراح دهم، به همین دلیل وحشت زده شد. توی اتاق نشسته بودم به نوشتن – چندین بار خط زدم و از نو نوشتم... چشمهایم خسته بود و سردردم داشت پا میگرفت. با این حال فرصت کم بود و باید سروتهش را زودتر هم میآوردم. بالاخره بعد از بالا و پایین بسیار، سر و شکل متن درآمد و رسیدم به ماجرای «فابرژه» و تخممرغها... .»
ملاقات با سوسک
داستانهای این کتاب همراه با پیش داستان و پس داستان طوری کنار هم قرار گرفتهاند که خوانش آن به صورت جداگانه و حتی پیوسته به کلیت کتاب لطمهای نمیزند. یعنی شخصیتها و روایتهای داستانهای کوتاه به صورت کاملاً مستقل از هم شروع میشوند و پایان مییابند اما اعمال، رفتار و گفتار هر شخصیتی از داستان به داستان دیگر منتقل میشود و بر سرنوشت داستانها و دیگر شخصیتهای آن اثر میگذارد. نویسنده این کتاب اعتقاد دارد نیمی رمان و نیمی داستان کوتاه نوشته است. «بشردان» داستان زندانی بیچارهای است در زندانی پیشرفته و شکنجههایی که او و همه با هم تحمل میکنیم. داستان مادری که دیوانه وار به درد عشق میورزد. در داستان ملاقات با سوسک منتقد و مقاله نویس یکی از مجلات و روزنامههای هنری خودش را برای ملاقات و شاید خواستگاری از همسر بعدیاش آماده میکند اما به ناگهان به ملاقات یک سوسک میرود و ...
«چون خوش قیافه نیستیم مارو میکشید، یعنی اگه ما خوش قیافه بودیم ولی آدم میخوردیم یا مثل شما خوش لباس و خوش چهره بودیم ولی دزد، ریاکار، بیشرف، هزاررنگ و بد صفت بودیم شما ما را نمیکشتید؟ کاری به کارمون نداشتید؟ همان طوری که کاری به کار خودتون ندارید.»
هیچ کس مقصر نیست
گاهی اوقات دلت میخواهد به یک جایی و به یک کسی وابسته باشی اما نیستی ، و چون نمیتوانی ، پس باید یک جورهایی از پس زندگی بربیایی . باید اختراعش کنی . اگر زمان مناسب نبود در زمان دیگری و در جای دیگری . پس یک روز ، تمام زندگیت را برمیداری ، یک چمدان و میگویی دارم میروم . « هیچکس مقصر نیست » داستان آدمهایی است که سالهایی از عمر را سپری کردهاند اما هنوز با محیطشان هماهنگ نیستند ، سازش نکردهاند و از نظر درونی چنان با خود کنار نیامدهاند که انگار هرگز زندگی نکردهاند . با زره در برابر دیگران ظاهر میشوند و با اینکه رفتارشان هوشمندانه است خیلی اوقات در برابر یک ارتباط دائم ناکام میمانند . از تنهایی میترسند ، از کامل زندگی نکردن ، میدانند خودشان را گول میزنند و در عین حال میدانند فریبدادن خود در مورد زندگی ویرانکننده است و بهایش را میپردازند . این داستان از زبان ٣ نفر روایت میشود و خودکاوی آنان را در بر میگیرد .
شبانه های پدرم
«شبانههای پدرم» رمانی است ایستاده در میانجای رمانهای جدی و پرطرفدار. زبان در اثر ریزبافتی زیبا از واژگان است که طرفداران رمانهای جدی را به خود جذب میکند و روایت، دوستداران رمانهای پر طرفدار را. زبان اثر، زبانی است خاص که نویسنده در طول سالها نوشتن به آن رسیده، بیتصنع، زیبا، جاندار، فخیم و شاعرانه که گاه خواننده فکر میکند، نکند داستان در اصل به قصد جلوۀ زبان نوشته شده باشد و روایت عرضه میشود تا عرصهای بگشاید بر دلبری زبان! با این وجود روایت نیز آنجا که از عشق میگوید در ادبیات ما تازگی دارد که نداشتهایم یا کم داشتهایم در رمانهایمان چنین عشقی را آن هم پیرانه سر . زندگی عشق با یک نگاه، در واپسین روزهای قجری تا مانایی واقعگرایانهاش در دوران ما خوش به کاغذ نشسته آن هم زمانی که پیرانگی جوهر عشق را تراش و جلا میدهد.
این سیال در شیشۀ عمر آدمی چهل سالی میماند تا صافی شود. سفر، سفر عشق است از مجاز تا حقیقتی آن هم نه افلاطونی که حقیقتی به واقعیت قابل لمس. جمشید طاهری نویسندهای است که پیشتر بیش از ١٠ رمان نگاشته، رمانهایی که از سال ٧٥ به چاپهای متعدد رسیدهاند اما خودش به رضایت نرسیده است.
مارمولکی که ماه را بلعید
«مارمولکی که ماه را بلعید» روایتی است طنز که ضمن سرگرم کردن خواننده قصد به چالش کشیدن وقایعی از تاریخ شاهان قاجار و البته پهلوی را دارد. وقایعی که همگان با آنها آشنایی داریم و بارها و بارها در بارهشان خواندهایم و نوشتهایم، اما نویسنده اینبار بهگونهای دیگر و از زاویه دیدی متفاوت به آنها نگریسته است. وقایعی مانند قضیه تحریم تنباکو و چگونگی شکلگیری آن و تبعاتی که از پی آن آمده، قتل ناصرالدین شاه در حرم شاهعبدالعظیم، استنطاق میرزا رضای کرمانی ـ البته اینبار در داستان قاسم شکری خود ناصرالدین شاه در جلسه بازجویی میرزا حضور دارد ـ جریانات فکری آن دوره مثل فراماسونری، نهضت مشروطه و وقایع ریز و درشتی که با آنها در ارتباط بوده است و دیگر اتفاقاتی از تاریخ فارس که با عنصر تخیل و طنز همراه شده است.
راوی داستان، نویسنده دورگهای است فرانسوی ـ اسپانیایی تبار ـ با نام ساختگی «ژان ژاگ ژی گاردیو» که با طنزی منحصر به فرد و نگاهی بیطرفانه وقایع مورد بحث را به چالش میکشد. البته به گفته راوی، قرنها از وقوع این اتفاقات گذشته و حالا این روح اوست که در دنیای پس از مرگ روایتگر داستانی است که سلسلهوار تا ابدالاباد تکرار میشود. «قاسم شکری» پیش از این کتاب «بوی خوش تاریکی» را نوشته که برنده جایزه کتابهای متفاوت «واو» در سال ١٣٨٧ شده است.
ماجرا از این قرار بود که . . .
همه آدمها ، تقریباً همه آدمها ، وقتی زیادی ناراحت میشوند از چشمشان اشک میآید ، موقع خنده صدایی شبیه هقهقی سرخوشانه از گلو بیرون میدهند و وقتی هم به سفر میروند سعی میکنند سر خودشان را با دیدنیهای شهر تازه گرم کنند . همه شهرها هم ، تقریباً همه شهرها ، برای خودشان دیدنیهایی دارند و شنیدنیهایی . . . و البته بوئیدنیهایی و . . . صد البته خوردنیهایی . گفتن ندارد که بعضی شهرها و بعضی آدمها هم اینطور نیستند . بعضی شهرها را جان به جانشان کنی نمیتوانند به معنای سرگرمکننده قضیه ، سرگرمکننده به حساب بیایند .
یک نفر هم هست که جان به جانش کنی نمیتواند مثل همه آدمها ، تقریباً همه آدمها ، خوشحال یا ناراحت بشود . یعنی نمیتواند مثل همه آدمها ، تقریباً همه آدمها گریه کند یا بخندد . این آدم برای سرگرمی هم روشهای خاص خودش را دارد ، اینطور که واقعاً نمیتواند مثل همه آدمها ، تقریباً همه آدمها ، مثل آدم سر خودش را گرم کند . . . . گندش را بالا میآورد ، کوچکترین اتفاقی میتواند باعث شود شاخ دربیاورد و پاش بیفتد واقعاً شاخ هم درمیآورد ، واقعاً یک شاخ واقعی ، جداً یک شاخ جدی . حالا تصور کنید این یک نفر تصمیم بگیرد برود به یکی از آن بعضی شهرها . . . . خب ، این ماجرای همان یک نفر است در یکی از آن بعضی شهرها .