شخصیت رنسانس … میکل آنژ
ایتالیا در قرون پانزدهم و شانزدهم میلادی ، مجموعهای از جمهوریهای کوچک و دولتشهرها بود . جمهوریها ، شهرهای مرکزی و حومههای اطرافشان را در اختیار داشتند . از جمله آنها فلورانس ، جنوا ، و ونیز بودند ؛ که هر کدام حکمرانان ، اشراف ، دهقانان ، بازرگانان ، کشیشان و کارمندان دولتی خودشان را داشتند . میکل آنژ در چنین شرایطی به دنیا آمد . او هنرمندی به تمام معنا متعلق به دوره رنسانس بود و مجسمهها را چنان زیبا میتراشید که سنگها زنده به نظر میرسیدند .
میکل آنژ چندین عمارت و میدان عمومی هم در زادگاهش ایتالیا طراحی کرد و دیوارهایی ساخت ، اما با مجسمه سوگ مریم و مجسمه معروف داود ، که از سنگ مرمری عظیم ساخته شدهاند ، به شهرت رسید . طرحی که یاد میکل آنژ را در ذهن مردم زنده نگه داشته است ، طرحی است که او کمتر از دیگر طرحهایش به آن علاقه داشت : نقاشی ساختمان نمازخانه سیستین . در سال ١٩٩٩ که پاپ ژان پل دوم این نمازخانه را بازگشایی میکرد ، گفت : « این آثار هنری همچنان سرشار از رمز و رازند به زبانی که هیچگاه کهنه نخواهد شد . »
شخصیت رنسانس … مارتین لوتر
بادهای تغییر در قرن شانزدهم در سرتاسر اروپا میوزید . قارهای که کلیسای کاتولیک آن را متحد کرده بود ، خود را دستخوش آشوب میدید . در کوشش برای اصلاح کلیسا گروهی از مردم دست از مذهب رسمی کشیدند ، اما گروهی دیگر در درون مشغول کار بودند . تغییراتی که در سال ١٥١٧ با ٩٥ مسئله مارتین لوتر در آلمان آغاز شد ، قرار بود همه چیز را تغییر دهد . تأثیر اصلاحات پروتستان در همه جنبههای زندگی مشهود بود : در خانه ، حکومت و اقتصاد . اصلاح دینی پروتستان که پایی در قرون وسطی و پایی در رنسانس داشت ، قرار بود کلیسا ، دین و خود جهان را متحول کند .
در این احوال بود که تیر صاعقه و غرش رعد ، مردی را به خدمت مسیحیت درآورد به نام « مارتین لوتر » . او که دانشجوی حقوق بود ، میخواست که راهب شود . لوتر بعدها به قول خود وفادار ماند ، دانشگاه را رها کرد و وارد صومعه شد . او صدای خود را علیه قدرتمندترین نظام حاکم مذهبی و سیاسی زمان، یعنی کلیسای کاتولیک ، بلند کرد . این دوران به دوران اصلاح دینی پروتستان معروف شد .
شخصیت رنسانس … فرانسیسکو پیثارو
« فرانسیسکو پیثارو » در تروخیوی اسپانیا شهری با قدمتی بیش از دو هزار سال به دنیا آمد . این شهر یکی از همان دژهای قرون وسطایی بود که بر فراز تپهای بنا شده بود و دیوارهای بلندی از سنگ خارا داشت که از شهر حفاظت میکرد . ثبت تولد ، مرگ و ازدواج در کلیسا ، دادگاه یا در خانواده و یا بر جلد کتاب مقدس در آن روزگار کاری رایج بود ، اما هیچ سند ثبت شدهای از تولد فرانسیسکو پیثارو به دست نیامده است . تاریخ واقعی تولد او برای مورخان همچنان یک راز است . اما آنها بر این باورند که او بین سالهای ١٤٧١ و ١٤٧٥ به دنیا آمده است. برخی از مورخان ادعا میکنند او پس از تولد روی پلههای یک کلیسای محلی رها شده بود و برخی دیگر میگویند او در میان خوکها بزرگ شده و ماده خوکی به او شیر داده است . البته این ادعا شایعهای بیاساس بیش نیست .
در واقع سرهنگ گونسالو پیثارو ، پدر فرانسیسکو ، افسر ارتش بود. سربازانش او را به سبب رشادتهایش در نبرد با ایتالیاییها « رومن » و به سبب قامت رشیدش « بلند » مینامیدند . مادر وی ، خدمتکار بود و پدر و مادرش هر کدام تعدادی برادر ناتنی به فرانسیسکو ارزانی کردند . او هیچگاه به مدرسه نرفت و هرگز خواندن و نوشتن نیاموخت ، با این حال او به دنبال ماجرا ، هیجان و مهمتر از همه ثروت فراوان بود . کتاب « پیثارو » مجلدی دیگر از مجموعه شخصیتهای تأثیرگذار دوره رنسانس است که در ١١٠ صفحه راهی بازار نشر شده است .
شخصیت رنسانس … نیکلاوس کوپرنیک
گرچه کوپرنیک سراسر دوران شغلی خود را به عنوان یکی از مقامات جزء کلیسای کاتولیک رومی سپری کرد اما بیش از هر چیز به ستارهها علاقهمند بود و سراسر عمر خود را صرف پروراندن و تصحیح نظریه کیهانیاش نمود که شناخت رایج در این زمینه را از اساس دگرگون کرد . متأسفانه کوپرنیک در همان روزی که کتابش منتشر شد ، درگذشت . او نفهمید نظریاتش در آینده چه غوغایی بر پا خواهند کرد و چگونه مسیر ستارهشناسی را برای همیشه تغییر خواهند داد . با وجود این کوپرنیک به مشاهده حرکت ستارهها و سیارهها پرداخت و محاسبات خود را پی گرفت و سرانجام به این یقین دست یافت که زمین به گرد خورشید میچرخد .
یونانیان و کلیسا اشتباه میکردند . هر چند ، در قرن ١٦ ایستادن در برابر کلیسا مشکلاتی جدی به همراه داشت . افرادی که با کلیسا مخالفت میکردند گاه مجازات میشدند . عدهای را میسوزاندند ، عدهای را سر از تنشان جدا میکردند و . . . با وجود اینکه کوپرنیک مخالفت خود را ابراز داشت ، همه محاسبات او نشانگر الگوی جدیدی از جهان بودند . کتاب « نیکلاوس کوپرنیک » به زندگی سراسر حادثه این دانشمند میپردازد .