هستهی اصلی برنامهی پژوهشی جامعهشناسی هنر این گزاره است که تاریخ هنر «تاریخ تحول درونذاتی سبکهای هنری نیست» بلکه داستان کشمکش گروهها و گفتمانها بر سر هویتبخشی به برخی آثار و دریغداشتن این هویت/برچسب از برخی دیگر است. این کشمکشها همواره در چارچوب یک «قلمرو» رخ میدهند و درواقع برسازنده و خمیرمایهی شکلدهندهی همان «جهان هنری» یا «میدانی»اند که چیزی به اسم هنر و کسی به نام هنرمند در آنجا خلق میشود. آفرینش هنری و پویایی اجتماعی عمیقاً در همتنیدهاند و درک روشمند این درهمبافتگی مستلزم طرد و نفی اسطورههایی چون «ذات/اصالت اثر هنری»، «منشأ بدوی هنر» و «رازآلودگی/تقدس هنر» است. کتاب حاضر، مشتمل بر مقالاتی در دو بخش تئوریک و مطالعهی تجربی، میکوشد اهم آرای نظریهپردازان این حوزه را به بحث و نقد بگذارد و سپس با ارائهی چند کار تحقیقاتی در خصوص موضوعات متنوع این حوزه (موسیقی، سینما، نقاشی، معماری، اپرا) نمونههایی از شیوهی انجام مطالعهی تجربی و نتایج آنها را در اختیار خواننده قرار دهد.
استدلال اصلی کتاب حاضر آن است که امروزه جامعهشناسی فرهنگی در نسخهی متأخر آن بیش از همیشه به این گزارهی بنیادین پایبند است که «اتخاذ هرگونه نگاه غیرانضمامی و غیرتاریخی به فرهنگ در حکم تأیید این پیشانگارهی سراپا نادرست است که فرمهای فرهنگی از بدو پیدایششان حاوی معانی ثابتی بودهاند»، و پایبندی به این رویکرد، برای جامعهشناسی فرهنگی، مستلزم گذار از اشکال گوناگون دوگراییهای رایج (فرهنگ والا/ تودهای، فرهنگ اصیل/ نااصیل و غیره) و پرهیز از کلیتاندیشی و حذر از زیباییشناختیکردن مقولهی فرهنگ بوده است. اما پرسش این است که آیا جامعهشناسی فرهنگی میتواند بین این تلقی از فرهنگ بهمثابهی عینیتی بیرونی و فرهنگ بهمثابهی جانپناهی در برابرِ ابتذالِ جامعهی مصرفی آشتی برقرار سازد؟ و آیا میتواند تحلیل عینگرایانهی فرهنگ را به طرف تشخیص و فعالسازی ظرفیتهای رهاییبخشی و خلاقانهی آن سوق دهد؟ پاسخ جامعهشناسی فرهنگی، با اتکا به سنتزی از تفکر رابطهگرای پیر بوردیو و دیدگاه نوگرامشیگرایان به فرهنگ، این است که امروزه نقد فرهنگیِ رهاییبخش لاجرم جایی بین کلیتاندیشی مکتب فرانکفورت و پوپولیسم فرهنگی قرار میگیرد، یعنی همانجایی که جامعهشناسی فرهنگی میکوشد توانهای رهاییبخش فرهنگ را از رهگذر تحلیل تجربی آن تشخیص دهد و فعال سازد.
جامعه شناسی فرهنگی - انتشارات نی