هیچ یک از آن ها باز نمی گردد
"هیچ یک از آن ها باز نمی گردد" داستان دختران جوانی است که هر یک از آن ها با دنیایی از خاطره های گوناگون گذشته و آرزوهای بزرگ آینده برای تحصیل در یک "شبانه روزی" در شهر رم جمع شده اند. زمان داستان مربوط به شروع جنگ های داخلی اسپانیا و آغاز جنگ جهانی دوم است. وحشت از جنگی نابهنگام در سطر سطر این رمان موج می زند و همین ترس از فاشیسم و نازی هاست که برجذابیت داستان می افزاید و خواننده را تا به انتها به دنبال خود می کشاند. توضیحات
داستان اضطراب من
کتاب روایتگر زندگی زنی میانسال است که بهناگاه دنیایش زیرورو میشود. او، که در فرایند مواجهه با بیماریاش است، دردمندانه عشق، ترسها، ناکامیها و سرخوردگیهایش را واکاوی میکند.
داریا بینیاردی در داستان اضطراب من بهخوبی تنشهای قهرمان داستان را که نویسندهای پریشاناحوال و مضطرب است به تصویر کشیده و با توجه به تجربۀ زیستۀ خود فرایند درمان و تلاطمهای روحی او را گیرا و پرکشش روایت میکند.
داستان اضطراب من مخاطب را با خود همراه میکند تا با رنج شخصیت اصلی همراه و با ترسهای او مواجه شود و او را آماده میکند تا شجاعانه هر آنچه را تاکنون پس میزده بپذیرد و شاید بیش از هر چیز مخاطب را همچون لئا به پویشی دوباره در خویشتنِ خویش فرا میخواند.
خاله آمریکا
میگویند جنگ هرگز متوقف نمیشود. ما همیشه در وضعیت جنگی هستیم. آیا همینطور است؟ کتاب خاله آمریکا از جنگ میگوید، از زیستن زیر سایۀ جنگ. جنگی که معلوم نیست عادلانه است یا نه. لئوناردو شاشا در این کتاب با بیانی دقیق میگوید: «عدالتخواهی همیشه از روند جابهجایی افکار کینهجویانه متجلی میشود.» شاید به همین دلیل است که طنز فوقالعادۀ نویسنده حامل تلخی حقیقت است. او در چهار داستان این کتاب، چهار برهۀ تاریخی را مرور میکند.
«خاله آمریکا» در دوران جنگ جهانی دوم میگذرد. کفاش «مرگ استالین» مدام خواب عمو را میبیند و در مشکلاتش امید به کمک او دارد. «چهل و هشت» خواننده را به ماجرای استقلال ایتالیا میبرد، و در نهایت، داستان کارگران معدن گوگردی را میگوید که با تنفس گازهای سمی کشنده «آنتیموان» تلف میشوند. شخصیتهای داستانها همگی متأثر از شرایط جنگاند.
شاشا که خود در صحنۀ سیاست حضور دارد از تجربۀ خاص مردم ایتالیا مینویسد. او مجموعۀ داستان خاله آمریکا را مثل ماهوارهای در مدار جنگ ثابت میکند تا از عشقها و خیانتها، اتحادها و شکستها و تمامی جزئیات زندگی مردمان عادی تصویربرداری کند، تصاویری که زیر سایۀ جنگ پاره پاره شدهاند.
عروسک فرنگی
جولیو بروجینی، مردی جاافتاده و مشاور موفق حقوقی، خواسته یا ناخواسته، از روی عشق یا هوس، شبانهروز به ایوانا میاندیشد. دختری نه زشت و نه زیبا، نه دوستداشتنی و نه نفرتانگیز، دختری که ساده است و نیست، معصوم است و نیست، دختری که به رغم روزمرگی درنیافتنی است. آنچه جولیو را در خود کشیده است اگرچه بنابه گفتههایش هوسی بیش نیست، اما چنان ژرف است که بازشناسیش از عشق ساده نیست
یتیمان بزرگسال
داریا بینیاردی، روزنامهنگار و برنامهساز ایتالیایی، چند روز پس از مرگ مادرش مقالهای با عنوان «یتیمان بزرگسال» در یکی از هفتهنامههای ایتالیایی منتشر میکند تا با تعریف کردن چند خاطره از مادرش نوشتهای به او تقدیم کند. این مقاله آنقدر مورد توجه قرار میگیرد که باعث میشود داریا به نوشتن خاطراتش ادامه دهد و آن را تبدیل به کتاب کند.
نویسنده در دل فقدانی عظیم، به زیبایی، از دانستههایش، از خاطرات شیرین خانوادگیاش، از همۀ کسانی که وجودش را ساختهاند، از عشق و از زندگی، و از مادرش میگوید.
بینیاردی در شجرهنامهاش به دنبال ردپاهایی میگردد که کودکیاش را به بزرگسالیاش و او را به تک تک افراد خانوادهاش پیوند میدهند و در این میان منصفانه کاستیها و مشکلات زندگیاش را از نظر میگذراند.
یتیمان بزرگسال اثری است تحسینبرانگیز و تأثیرگذار که به خوبی ضرورت نوشتن از خانواده و پیوندهای عمیق خانوادگی را نشان میدهد.
عشق و جنایت در سیسیل
بهمن فرزانه مترجم خوش ذوق و قریحه کتاب مشهور "صد سال تنهایی" اثر جاودانه مارکز کلمبیایی، این بار به سراغ یکی دیگر از نویسندگان ایتالیایی زاده سیسیل رفته و مشهورترین اثرش را با ترجمهای روان و یکدست در اختیار خواننده ایرانی قرار داده است. "مارکی روکاوردینا" برای رهایی از آنچه شب و روزش را، افکارش را به اسارت گرفته است بسیار میکوشد، اما رهایی دور از دسترس مینماید و عشق و جنایت استوارتر از آن است که بتوان به انکارش برخاست. وی شخصاً به این امر اعتقاد پیدا نکرده بود، ولی آن همه جادو و جنبل آنطور که او اعمالش را مینامید، او را نگران آینده ساخته بود. حال جادو بود یا خیالبافی و یا توهم، به هر حال او را وحشتزده میکرد. آن هم درست در آن زمان... سیسیل جزیره پرماجرای ایتالیا این بار شاهد عشق و خشونت برخاسته از آن است.