پلیس گل‌ها، درخت‌ها و جنگل‌ها

48,000 تومان
پای یک قتل در میان است؛ در شهرستانی که مهم‌ترین صنعتش یک کارخانه مرباسازی است و شهردار آن را می‌چرخاند. محبوب‌ترین فرد محل به‌شکل فجیعی به قتل رسیده و همه اهالی را به‌هم ریخته است. شهردار برای آنکه هرچه زودتر تکلیف این جنایت مشخص شود و جانی به سزای عملش برسد، درخواست کرده کارآگاه جوانی از مرکز بفرستند. کارآگاه قصه ما پرونده ساده‌ای پیش روی خود نمی‌بیند: مقتول نام خانوادگی ندارد، پدر و مادرش مُرده‌اند امّا کسی چیز زیادی از آن‌ها نمی‌داند و قیّم قانونی‌اش با او بدرفتاری می‌کرده. مردم چندان با کارآگاه همکاری نمی‌کنند. این وضعیت پلیس جوان را به این نتیجه می‌رساند که همه اهالی بالقوه می‌توانند مظنون این قتل نفرت‌انگیز باشند. اما در پایان راز این قتل با یک عکس فاش می‌شود و دنیای مأمور پلیس را برای همیشه زیر و رو می‌کند. شیطنت خاص نویسنده یک بار دیگر خواننده‌ را در پایان داستان شگفت‌زده کرده و به او نشان می‌دهد که عصر قصه‌گویی هیچ‌وقت به پایان نمی‌رسد. پوئرتُلاس پیش از این با مرتاضی که در جالباسی گیر کرده بود و ناپلئونی که یکهو زنده شد و به جنگ داعش رفت خواننده‌ها را شگفت‌زده کرده بود.

ناپلئون به جنگ داعش می رود

32,000 تومان
فقط هم از نویسنده‌ای همچون پوئرتُلاس برمی‌آید که در کنار ناپلئونِ بزرگ، ارتشی متشکل از چند مانکن، یک امام جماعت مسجد پاریس، یک رفتگر، یک پزشک و... را قرار دهد تا با «خرس موصل»، رهبر مخوف داعش روبه‌رو شوند. نکته شگفت‌انگیزِ روایتِ پوئرتُلاس از مبارزه ناپلئون و یارانش با داعش، راه‌حلی است که ارائه می‌دهد: او معتقد است برای از بین‌بردن این مردان خونخوار، توسل به جنگ و خشونت راه چاره نیست و تنها چیزی که می‌تواند پایانی مطلق باشد بر انواع داعشی‌های زمان، تغییر شیوه تفکر تروریست‌هاست. آیا ناپلئون که حالا به شکل مردی صلح‌طلب ظهور کرده می‌تواند بدون ریختن قطره‌ای خون، غده سرطانی داعش را از بین ببرد؟

همۀ تابستان بدون فیسبوک

42,000 تومان
آگاتا بسیار چاق است و عاشق دونات شکلاتی. هرجا باشد، بعداً می‌شود از تکه‌های شکلاتی که روی زمین ریخته ردّش را زد. سر ماشین اداره هم که زیر پایش است، چنین بلایی آورده؛ هرجا سر و کله‌ دونات‌های شکلاتی عظیمی که روی سقف ماشین کار کرده‌اند پیدا شود، یعنی آگاتا دارد می‌آید... این‌ها شاید برای یک آدم عادی مشکلی درست نکند، اما کارآگاه پلیسی که راحت بشود تعقیبش کرد قطعاً درکارش به مشکل می‌خورد. شاید همین مشکلاتی که به نظر او پیش‌پا‌افتاده است، باعث شده او را از اداره پلیس نیویورک به نیویورکِ جدید تبعید کنند؛ شهری که فقط یک خیابان است و هیچ جرمی در آن اتفاق نمی‌افتد، در این شهر حتی نمی‌شود به اینترنت هم دسترسی داشت. به همین دلیل کارآگاه آگاتا باشگاه کتابخوانی راه می‌اندازد و سعی می‌کند از کارمندان کتاب‌نخوان اداره پلیس عشق‌کتاب بسازد. یکی از همین روزهای ساکتِ کسالت‌بارِ بی‌اینترنتِ گرمِ تابستان، حین بحث درباره اهمیت ادبیات کلاسیک با کارمندی که پشت میز پذیرش اداره پلیس مشغول مانیکور کردن ناخن‌هاش بود، بالاخره قتلی اتفاق می‌افتد... رومن پوئرتولاس این بار با کارآگاهی که عاشق کتاب است، سراغ ادبیات پلیسی رفته و سعی دارد با چاشنی طنز همیشگی‌اش این بار نوک انتقادش را سمت کتاب‌نخوان‌های بی‌دغدغه ببرد. انتشارات ققنوس همه تابستان بدون فیسبوک را هم مثل آثار دیگر پوئرتولاس با اجازه ناشر و نویسنده منتشر کرده است.

دخترکی که ابری به بزرگی برج ایفل را بلعیده بود

25,000 تومان
دخترکی که ابری به بزرگی برج ایفل را بلعیده بود سوّمین رمانی است که از رومن پوئرتولاس در ایران منتشر می‌شود. پوئرتولاس این‌بار داستان مادری را شرح می‌دهد که برای رسیدن به دخترکش ناممکن را ممکن می‌کند. مادر که قول داده در روز مشخصی از فرانسه به سوی آفریقا و بیمارستانی پرواز کند که دخترک بیمارش در آن بستری است، ناگهان با مشکلی روبه‌رو می‌شود که هیچ چاره‌ای برایش پیدا نمی‌کند. آتش‌فشانی قدیمی فوران کرده و دودهای ناشی از آن همه پروازهای فرودگاه‌های پاریس را لغو کرده است. استفاده از دیگر وسایل حمل و نقل نیز امکان‌پذیر نیست. مادر باید چه کند که سرِ وقت به دیدار دخترکش برسد و بدقول نشود؟ کاش می‌شد پرواز کند. فکر دیوانه‌واری است؟ برای دنیای پری‌وار و پُر قصه رومن پوئرتلاس اما این‌گونه نیست! مادر با راهبی آشنا می‌شود که حرف‌های عجیب و غریبی می‌زند و مدعی است کارهای ناممکنی می‌تواند انجام دهد. آیا او می‌تواند برای مسافر درمانده ما راهی بیابد؟ پوئرتولاس در این رمان که در وصف عشق مادرانه، قصه فداکاری همه مادران دنیا را به تصویر می‌کشد، مادرانی که حتی حاضرند از جان خود بگذرند تا آرزوهای کودکانشان را برآورده کنند. این رمان ادای دِینی است به مادرانی که خود و رؤیاهایشان را فراموش کردند تا لبخند بر لب‌های کودکانشان بنشانند.