طاعون
در بخشی از کتاب طاعون میخوانیم:
بعضیهایمان اما لجاجت به خرج میدادند و از نامه نوشتن دست نمیکشیدند و یکبند در جستوجوی ترفندهایی برای ارتباط با دنیای بیرون بودند، که همواره آخرسر خیال باطل از آب درمیآمدند. اگر هم بهفرض بعضی از شگردهایی که به عقلمان رسیده بودند نتیجه میدادند، باخبر نمیشدیم زیرا جوابی دریافت نمیکردیم. خلاصه، هفتههای متوالی کارمان این بود که مدام همان مطالب را رونویسی کنیم و اینطوری بهمرور واژههایی که در آغاز خونچکان از دلمان بیرون تراویده بودند بیمعنا میشدند. آنگاه رونویسیشان را به شکلی مکانیکی ادامه میدادیم و میکوشیدیم این جملههای بیجان را به نشانههای زندگانی مشقتبارمان بدل کنیم. سرانجام به نظرمان میرسید ارتباط متعارف از طریق تلگرام، بر این تکگوییِ سترون و لجوجانه و این گفتوگوی بیحاصل با دیوار ترجیح دارد. از سوی دیگر، با گذشت چند روز، هنگامی که مسلم شد هیچکس نخواهد توانست از شهرمان خارج شود، به فکرمان رسید بپرسیم آیا کسانی که قبل از اعلام طاعون رفتهاند اجازه دارند برگردند. پس از چند روز تأمل و بررسی فرمانداری پاسخ مثبت داد. اما این نکته را نیز گوشزد کرد که هر کس برگردد دیگر تحت هیچ شرایطی مجاز به ترک شهر نخواهد بود؛ به عبارت دیگر ورود آزاد است و خروج ممنوع. در این قضیه هم بعضی خانوادهها موضوع را سرسری گرفتند و چون بیاندازه مشتاقِ دیدارِ مجددِ خویشاوندانشان بودند، احتیاط و دوراندیشی را کنار گذاشتند. اما خیلی زود کسانی که اسیرِ طاعون بودند دریافتند نزدیکانشان را در معرض چه خطری قرار خواهند داد و پذیرفتند جدایی را تاب بیاورند. در حادترین مرحلهی بیماری، فقط شاهد یک مورد بودیم که عواطف انسانی زورش بر ترس از مرگی عذابآور چربید. برخلاف آنچه معمولاً تصور میشود، قهرمانانِ ماجرا دو دلداده نبودند که رنج را به هیچ میگیرند و شوریده و عاشق آغوش یکدیگر را میجویند. پای دکتر کاستلِ پیر و همسرش در میان بود که سالهای بسیار از زناشوییشان میگذشت. خانم کاستل، چند روز قبل از شیوع بیماری به یکی از شهرهای مجاور رفته بود. حتی جزء زوجهایی نبودند که نمونهای از سعادت بینظیر را به عالموآدم عرضه میکنند و راوی خود را مجاز میداند بگوید به احتمال زیاد این زنوشوهر تا آن هنگام یقین نداشتند از پیوندشان خرسندند. اما این جداییِ ناگهانی و طولانی بهشان اطمینان بخشید که قادر نیستند دور از یکدیگر زندگی کنند، و در برابر این حقیقت، که یکباره آشکار شده بود، طاعون بیاهمیت جلوه میکرد.طاعون
طاعون یکی از آثار برجستهی «آلبر کامو» است که ماجراهای عجیب شهری را روایت میکند که طاعون به صورت ناگهانی رواج پیدا میکند و شما شخصیتهای این داستان را همراهی میکنید.
اتفاقات رمان «طاعون» در شهری خیالی به نام اوران در الجزایر روی میدهد و داستان با شروع شیوع ناگهانی طاعون در این شهر آغاز میشود و «آلبر کامو» به شرح واکنشها و تلاشهای شهروندان برای مقابله با این بیماری مرگبار میپردازد. شخصیت اصلی رمان، دکتر برنار ریو، یکی از اولین افرادی است که متوجه خطر شیوع طاعون میشود و تلاش میکند تا با اقدامات پزشکی و اجتماعی، از گسترش بیماری جلوگیری کند.
این کتاب به عنوان یک اثر اگزیستانسیالیستی، به بررسی مفاهیم عمیقی مانند پوچی، مرگ و اخلاق میپردازد. کامو در این رمان نشان میدهد که چگونه افراد در مواجهه با بحران و وضعیتهای بحرانی میتوانند همبستگی و شجاعت را از خود نشان دهند و با انتخابهای اخلاقی خود به مبارزه با بیمعنایی زندگی بپردازند. رمان «طاعون» تأکید میکند که حتی در مواجهه با شرایط ناامیدکننده، انسانها میتوانند با عمل و انتخابهای خود معنادار زندگی کنند.