کتاب قمار باز
معرفی کتاب قمار باز
کتاب قمارباز، رمانی نوشته ی فئودور داستایفسکی است که نخستین بار در سال 1867 منتشر شد. داستایفسکی که خودش در دوره ای مشخص از زندگی به قمار اعتیاد داشته، این رمان را با واقع گرایی و دقتی مثال زدنی نوشته است.
داستان در رولتنبرگ می گذرد و به قماربازی ها، روابط عاشقانه ی درهم تنیده و زندگی های پیچیده ی چندین شخصیت می پردازد: قماربازی جوان به نام الکسی ایوانوویچ؛ معشوقه ی او یعنی پولینا الکساندرفنا؛ دو ماجراجوی فرانسوی و کاراکترهایی دیگر. کتاب قمارباز، تصویری تاریک و روانشناسانه را از این اعتیاد کشنده ارائه می کند و با جان بخشیدن به شخصیت هایی فوق العاده جذاب و قابل همذات پنداری، فراز و نشیب های زندگی در برهه ای از تاریخ را به تصویر می کشد.
قمار باز
یک جرعه از کتاب
من همیشه اظهارنظر آن پیرو مسائل اخلاقی آدمهای مرفه و بهدور از هر گونه نیاز مادی را نپسندیدهام که در پاسخ به این پرسش که چرا بعضیها با مبلغهای کوچکی بازی میکنند، گفته: «این کار از همه بدتر است، زیرا نشانهی آزمندی حقیرانهی آنهاست.» انگار آزمندی کم یا زیاد با هم تفاوت دارند.
یک اصیلزاده، حتی اگر همهی ثروتش را هم ببازد، نباید خم به ابرو بیاورد. پول در برابر شأن و مقامش باید چنان بیارزش باشد که برای از دست دادنش اهمیتی قائل نشود و نگرانیای به خود راه ندهد. البته باید یک اشرافزاده باشد که به نظر برسد برای این مکان و افراد حقیری که در آن در جنبوجوش هستند، اهمیتی قائل نیست.
با این همه، رفتاری عکس این: یعنی ملاحظه کردن، دیدن و حتی نظاره کردن همهی این موجودهای فرومایه از پشت شیشههای عینک و به ظاهر پست شمردن و ارزشی برای این محیط و جمعیت آزمند آن قائل نشدن همچنین همهی اینها را گونهای نمایش سازماندهیشده برای سرگرم کردن اصیلزادگان به شمار آوردن نیز گاهی نشانهی بزرگمنشی است.
«... مادمازل زلما بنا به عادتی که داشت، به صدای بلند میخندید و رفتاری جلف داشت. بیدرنگ در صف خانمهایی درآمد که بازی رولت را دوست دارند و برای اینکه خودشان را به میز برسانند تنهای به این و آن میزنند، بازیکنی را با شانه هل میدهند و جایی برای خودشان باز میکنند. این حرکت از سوی خانمها، خودتان هم به طور حتم دیدهاید، عشوهگری به شمار میآید.»
«آه، بله!»
«حتی به زحمتش هم نمیارزد، آدمهای سرشناس بهرغم نارضایتیشان این حرکت آنها را تحمل میکنند، بهویژه اگر اینها هر روز اسکناسهای هزارفرانکی خرد کنند.
اما به محض اینکه دیگر چنین کاری را نمیکنند، از آنها خواهش میشود از میز فاصله بگیرند. مادمازل زلما این کار را میکرد ولی باز هم در بازی با بدشانسی روبرو شد.
یادتان باشد که خانمها بیشتر وقتها در این بازی شانس میآورند. آنها بینهایت به اعصابشان مسلط هستند و بسیار خویشتندار...»