آخرین انسان
مارگارت اتوود میگوید: «هنگامیکه حوادث اولیه داستان در ذهنم شکل گرفت و مشغول نگارش اوریکس و کریک بودم، در واقعیت این حوادث داشت به وقوع میپیوست، حادثه یازدهم سپتامبر و پس از آن انتشار میکروب سیاهزخم.»
تمامی اتفاقات این رمان خواندنی در سالهای پایانی قرن ۲۱رخ میدهد. اتوود با دقتی مثالزدنی گزارشی از جهانی میدهد که ما در آن زندگی میکنیم. او آنقدر خواندنی و پٌرکشش این گذشته در آینده را روایت کرده که خواننده را کاملاً درگیر میکند تا کتابی با این حجم را یکنفس بخواند. بیجهت نیست که نام این اثر در فهرست نهایی جوایز متعددی در سال ٢٠٠٣ جای داده شد.
آدمکش کور
پا به پای سرنوشت خانوادهای که جنگ مستقیم و غیرمستقیم بر بادش میدهد، مردی ناشناس برای زنی ناشناس به روایت داستانی سوررئالیستی نشسته است. هر دو داستان در بزنگاهی باهم ترکیب میشوند و «آدمکش کور» را پدید میآورند؛ داستان کشندگانی که همان قدر هولناکند که دوستداشتنی و همانقدر ظالمند که مظلوم. مارگارت اتوود، از مشهورترین نویسندگان کانادایی است و آثارش به زبانهای متعددی ترجمه شده است. «آدمکش کور» در سال ٢٠٠٠ جایزه بوکر را نصیب این نویسنده کرد.
وصیتها
پانزده سال از داستان سرگذشت ندیمه میگذرد. چه بر سر آفرود آمده؟ کودکانی که از گیلیاد گریختند حالا چه میکنند؟ چه کسی حرف میزند؟ سه زن... سه شاهد.
آنها روایتگر اتفاقاتیاند که در وصیتها رخ میدهد. سه نفر که در سه نمای مختلف همزمان حرف میزنند، به احساسات خود اعتراف میکنند، وقایع را روایت میکنند و ما را با خود روی آبهای سرد کانادا پیش میبرند.
مارگارت اتوود سرگذشت ندیمه را در رمان وصیتها ادامه میدهد. وصیتهایی که شاید آخرین مدرکی باشد که از گیلیاد باقی خواهد ماند.
رمان با این جمله آغاز میشود: «این جا فقط مجسمۀ مردهها را میسازند، اما من هنوز زندهام و مجسمهام را ساختهاند. همین الانش هم سنگ شدهام.»
سرگذشت ندیمه
داستان سرگذشت ندیمه پس از ترور رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا به ضرب گلوله و به قتل رساندن همه اعضای کنگره انقلابی در کشور رخ میدهد. قانون اساسی رسمی کشور لغو میشود و حکومتی تمامیتخواه و مسیحی به نام گیلاد شکل میگیرد. مرزهای کشور بسته میشود. راه فراری وجود ندارد. زنان هدف اصلی ظلم حکومت محسوب میشوند و حقوق و آزادیهای فردی آنان به شدت نقض میشود. آنها اجازه کار در خارج از خانه، مالکیت داراییهای خود، و ارتباط با دیگران را طبق قانون جدید از دست میدهند و بر اساس وضعیت تأهل و باروری خود مورد سنجش قرار میگیرند.
در این وضعیت دیکتاتوری است که خواننده ناگهان با شخصیتی جدید آشنا میشود. این شخصیت اصلی یک ندیمه است و طبق روال معمول یکی از داراییهای ارباب خانه محسوب میشود. «آفرد»، شخصیت اصلی داستان چیز زیادی درباره زندگی خود به دیگران نمیگوید. تنها چیزی که از او میدانیم این است که قبلاً با یک مرد مطلقه ازدواج کرده بود اما ازدواجش توسط حکومت لغو شده است. به همین دلیل کودک وی از او ستانده و به یک خانواده دیگر بخشیده و خود وی نیز دستگیر میشود.
در این کتاب با زندگی روزانه این شخصیت آشنا خواهیم شد و او دریچهای برای ورود به زندگی در«گیلاد» است.
بر امواج
هر انسانی گذشتهای دارد که هرگز رهایش نمیکند، آیندهای دارد که میخواهد بیتوجه به گذشته آن را بسازد، و حالی که به تلاش میگذرد، به دست و پا زدن برای پاک کردن ماجراهایی که از سر گذرانده، به درگیری ذهنی برای آیندهای نامعلوم...
قهرمان «برامواج» زنی است که خلاف معمول عمل میکند، گذشتهاش را پس میزند و سالها از آن سراغی نمیگیرد که آیندهاش را با عشق و امید بنا کند، عشقی با فرجام جدایی. زمانی طولانی در این بیخبری زندگی میکند تا ناگهان به او خبر میرسد که پدرش ناپدید شده. زن تصمیم میگیرد به ساحل دریاچه کودکیهایش بازگردد...
مطالعه بخشی از کتاب
عروس فریبکار
زینیا زن بینظیری است؛ اما این بینظیری به سود رز، کرز و تونی نیست؛ زنانی که دلنشینترین بهانههای هستی خود را بر سر آشنایی با این زنِ باهوش و زیبا میگذارند. حاصل اعتماد این سه زن به زینیا، زنی که بیقیدانه بداندیش است و دلفریبانه زیبا، زخم مشترکی است که با مرگ زینیا تسکینی ناچیز یافته است. و اکنون زینیا هر چند درگذشته است اما ناگهان ظاهر شده، شاید برای آن که همچنان ویرانی به بار آورد
عروس فریبکار
زینیا زن بینظیری است؛ اما این بینظیری به سود رز، کرز و تونی نیست؛ زنانی که دلنشینترین بهانههای هستی خود را بر سر آشنایی با این زنِ باهوش و زیبا میگذارند. حاصل اعتماد این سه زن به زینیا، زنی که بیقیدانه بداندیش است و دلفریبانه زیبا، زخم مشترکی است که با مرگ زینیا تسکینی ناچیز یافته است. و اکنون زینیا هر چند درگذشته است اما ناگهان ظاهر شده، شاید برای آن که همچنان ویرانی به بار آورد
بانوی پیشگو
جون فاستر، که سایه شوم یک مادرسالار بر گذشتهاش سایه افکنده، تصمیم میگیرد نویسنده رمانهای تاریخی عامهپسند شود و زندگی مستقلی آغاز کند اما سرخوردگیهای مکرر عاطفی در نهایت او را به سوی سرنوشتی غریب سوق میدهد: چون او به این نتیجه میرسد که برای شروع دوباره زندگی ابتدا باید بمیرد.
ماجراهای این رمان میان صحنههایی از گذشته و حال در حرکت است و از میان این بازگشت به عقبهاست که مخاطب با داستان قهرمان این داستان آشنا میشود و به زندگی گذشته او پی میبرد. نویسنده در این رمان از روایتی چند لایه برای پیش بردن داستانش بهره میگیرد و موضوعات روانشناسانه، جنایی و عاشقانه را با هم درمیآمیزد.
مارگارت اتوود در این رمان گیرا و شاعرانه بار دیگر نشان میدهد که چرا او را در شمار برجستهترین نویسندگان معاصر میدانند.