فروپاشی اتحاد شوروی
ولادیمیر لنین، معمار و اولین رهبر اتحاد شوروی، معتقد بود ملیگرایی در سایۀ کمونیسم رنگ میبازد و سرانجام ملت یکپارچۀ شوروی ظهور میکند. اما معلوم شد لنین اشتباه میکرده است. در دهۀ ١٩٨٠ و سالهای ١٩٩٠ و ١٩٩١ ملیت و ملیگرایی مهمترین مسائلی بود که میخائیل گورباچف رهبر شوروی با آنها مواجه بود.
تقریباً بعد از انقلاب سال ١٩١٧، موضوع اقوام در اتحاد شوروی حقیقتی ناخوشایند بود که پشت افسانۀ اتحاد ١٥ جمهوری و ١٠٠ قوم تحت لوای ایدئولوژی کمونیستی پنهان شده بود. آنچه باعث اتحاد ازبکها، تاجیکها، آذریها، اوکراینیها، گرجیها، استونیاییها، لتونیاییها و گروههای متعدد قومی دیگر میشد منفعت مشترک نبود بلکه فلسفۀ سیاسیای بود که به آنها تحمیل شده بود.
حالا این فلسفۀ سیاسی به تدریج رنگ باخته است... و رؤیای قدیمی برخورداری از آزادی و دشمنیهایی که از قبل بین ادیان و گروههای قومی مختلف وجود داشته جایگزین آن شده است.
فوکوشیما
زمینلرزهای که پنجمین زمین لرزۀ قدرتمند صد سال گذشته به شمار میآمد حوادث زنجیرهای قدرتمندی به دنبال داشت. سونامی ناشی از این زلزله هر چیزی را که بر سر راهش قرار داشت بلعید. در حالی که مردم تلاش میکردند با خسارت برجای مانده از زلزله و سونامی مقابله کنند، این دو حادثه موجب انفجار شدیدی شد که نیروگاه هستهای فوکوشیما دایچی را لرزاند و در یکی از رآکتورهای آن نشتی ایجاد کرد. ترس فزاینده از وقوع ذوب هستهای ژاپن را در بر گرفت. با تشخیص بالا بودن میزان تشعشع در تأسیسات، تلاشها برای کنترل بحران آلودگی در این نیروگاه متوقف شد. زنجیرهای از حوادث فاجعهبار ثبات ژاپن را به شدت تهدید میکرد.