کتاب حاضر شرح جامعی است بر زیباشناسی هگل در پرتو ایدئالیسم فلسفی او. هنر در کنار دین و فلسفه یکی از اجزای مقوّم فلسفهی هگل و از مضامین محوری اندیشههای اوست. بخش نخست این کتاب مفاهیم بنیادی زیباشناسی هگل و خاستگاههای ایدئالیستی آنها را شرح میدهد، و بخش دوم میپردازد به ایضاح آرای هگل دربارهی تکوین تاریخی هنرها در قالب تسلسل سه صورت جزئی سمبولیک، کلاسیک و رمانتیک. بخش سوم اختصاص دارد به معرفی نظام هنرهای منفرد براساس ویژگیهایی که هگل برای هریک از آنها برمیشمارد. تحول تاریخی هنرها در این نظام بر مبنای گسترش نقش سوبژکتیویته در آنها تبیین میشود. مالند در شرح نظریهی مناقشهبرانگیز «پایان هنر» میکوشد برداشتهای سطحی از این نظریه را نقد، و نسبت آن را با فلسفهی روح هگل برجسته کند. به این ترتیب، صورتهای جزئی سهگانهی هنر و هنرهای منفرد در فرایندی دیالکتیکی مضمحل و به سطح مفهومی بالاتری مرتفع میشوند. افزون بر اضمحلال دیالکتیکی هنرها، شرایط نامساعد تاریخی نیز مسبب زوال تدریجی آنهاست. نویسنده با بررسی موشکافانهی زمینه و زمانهی شکلگیری اندیشههای زیباشناختی هگل، دلایل باور او به غروب امر روحانی و طلوع امر مادی در هنرها را تبیین، و علل افول آفرینشهای بزرگ هنری را تحلیل میکند و درعینحال نشان میدهد که این افول مبیّن رسیدن به آستانهی هنر مدرن است.
رویکرد محوری فلسفهی هنر تبیین منشأ زیستشناختی هنر در مقایسه با مبدأ فرهنگی آن است. پدیدهی هنر به دستاوردهای فرهنگ غربی محدود نمیشود و از دستساختههای گوناگون چنین برمیآید که هنرِ سایر فرهنگها نیز غنای چشمگیری دارد و شایستهی تأمل فلسفی است. گرچه پیدایش مفهوم مدرن هنر به اروپای قرن هجدهم بازمیگردد، سنتهای هنری دیگری نیز در جهان وجود دارند که ارزشیابی و ارجشناسی آثار آنها مستلزم آگاهی از اندیشههای بنیادی این سنتهاست. افزون بر این، جایگاه برجستهی هنر در فلسفهی معاصر مبیّن ضرورت آشنایی با مسائل محوری فلسفهی هنر است. نویسنده در این کتاب با ایضاح پیچیدگیهای مسائلی مانند تعریف هنر، هستیشناسی هنر، شیوههای متنوع تفسیر اثر هنری، مفهوم بازنمایی، و بیانگری عاطفی میکوشد با استناد به آرای فیلسوفان برجستهی هنر، ابعاد گوناگون هریک از آنها را به بحث بگذارد. نحوهی وجودی منحصربهفرد هریک از هنرها موضوع جالب و جدیدی است که فصلی مجزا دربارهی هستیشناسی رسانههای مختلف هنری به آن اختصاص یافته است. بازنمایی و بیانگری هم از قدیمترین موضوعات فلسفهی هنرند که گرچه ریشههایشان به یونان باستان بازمیگردد، فیلسوفان معاصر همچنان به آنها توجه دارند. شرح روشن همهی این مسائل و مباحث، کتاب فلسفهی هنر را به راهنمایی مفید برای هنرمندان و هنردوستان و هنرپژوهان مبدل کرده است.
غالباً میگویند ایمانوئل کانت بزرگترین فیلسوف از زمان یونان باستان است. مسلماً [فلسفهی] او طی دویست سال گذشته سلطهای تاموتمام داشته است، بدینمعنا که تأثیرش همهجا دیده میشود، هرچند امروزه اندکاند فیلسوفانی که بهمعنای اخص کانتی شمرده شوند. بهعلاوه، این تأثیر بر حوزههای مختلف فلسفه از جمله معرفتشناسی، متافیزیک، فلسفهی علم، زیباشناسی، اخلاق، سیاست، دین و تاریخ سایه افکنده است. نقد قوهی حکم، که نزدیک اواخر قرن هجدهم و در میانهی دههی ششم حیات کانت نوشته شده، بهطرقی مهم و مدون به همهی این موضوعات میپردازد. با این همه، این کتاب تا همین اواخر نادیده گرفته میشد و حتی در این روزگار نیز که تا حدودی در کانون توجه قرار گرفته غالباً بهشکل گزینشی خوانده و تدریس میشود. این کتاب مقدمهای است بر نقد قوهی حکم، اما برای خوانندگانی نوشته شده که با فلسفه و تاریخ اندیشهها کمابیش آشنایند. هدف همانا شرح کلیت نقد قوهی حکم است، البته شرحی که نه تقلیلگرایانه است و نه باب روز و این اثر را، همانگونه که هست، در بستر کلیت فلسفهی کانت جای میدهد.