کجا گمم کردم
کجا گمم کردم رمانی است که یکشبه خوانده میشود. رمان دختران امروز است.
روای داستان دختری است که زیاد اهل حرف زدن نیست و با درددل میانهای ندارد. این رمان قصه زندگی سه نسل است در باغی قدیمی، واقع در یکی از روستاهای کوهستانی اطراف تهران، حوالی احمدآباد، روستای دکتر مصدق.
نسل اول حاجابراهیم مالکی است، پیرمردی که از پیروان دکتر مصدق است و در دوران شکست آرمانها خانه همیشه زمستانیاش را با عکس مصدق گرم میکند، عکسی کهنه در قابی کهنهتر بر سینه دیوارِ خانهای که دیگر مأمن نیست.
نسل دوم رسول مالکی است. تهران را رها کرده. به روستای پدریاش بازگشته. معلم روستا شده و با دختر سرایدار باغ ازدواج کرده. او تنها فرزند حاجابراهیم مالکی است که زندگی معمولی و بیدغدغه را تاب نمیآورد که تاوانش سالها زندان است.
نسل سوم ماهی مالکی است، دختری با رازهای سر به مهر. او به دنبال زندگیای ساده، معمولی و بیدردسر است. اما پیشینه خانوادگیاش حتی همین آرزوی ساده را هم از او میگیرد.
زنی شبیه تهران
زنی شبیه تهران روایت ناتمام پنج زن از میلیونها زن ساکن تهران است. پنج داستان متصل از زنهایی که هر روز در کوچه پسکوچههای تاریک شوش، تماشاخانههای متروک خیابان لالهزار، برجهای سر به فلک کشیده سعادت آباد و ... میبینیمشان و بیتفاوت از کنارشان عبور میکنیم.
داستان زنهایی است که برای تکمیل داستانشان وارد زندگی هم میشوند، میمانند و میروند. حکایت چند روز پرسهزدن و چرخیدن در تهران، در قلبالاسد سال هزار و سیصد و نود و هشت.
زنی شبیه تهران حکایت شهری است که میتواند بیرحمانه هویت جدیدی از ساکنانش بسازد. هویتی که شاید تنها راه فرار از آن، رفتن از آن شهر باشد و این مجموعه داستان، حکایت این رفتنها است.