اصول کارگردانی تئاتر
160,000 تومان
کتاب “اصول کارگردانی تئاتر” اثری از کاگردان و پژوهشگر “احمد دامود” است که نشر “مرکز” سالهاست آن را منتشر می کند. این کتاب مدت های زیادی است که به عنوان یکی از منابع اصلی کنکور کارشناسی در رشته های مرتبط به هنرهای نمایشی معرفی میشود. علاوه بر این نیز در دانشگاه های در رشته هایی چون بازیگری و کارگردانی نیز این کتاب به عنوان اولین کتاب های پیشنهادی به دانشجویان معرفی می شود. در ایران تعداد بسیار کمی از این چنین تالیفات در حوزه هنرهای نمایشی وجود دارد که با رویکردی مشخص به مساله کارگردانی تئاتر بپردازد. از این حیث احمد دامود یکی از چهره های برجسته تئاتر در این کتاب به طور خلاصه اما جامع به این مساله می پردازد. همانطور که گفته شد این کتاب به طور خلاصه اصول اولیه کاگردانی تئاتر را به هنرجویان معرفی می کند تا که بینش اولیه ای در خصوص این حرفه بدست آورند. این کتاب نثر روان و قابل فهمی دارد که برای علاقه مندانی که تحصیلات دانشگاهی ندارند نیز می تواند بسیار مفید و الهام بخش باشد. اصول اساسی کارگردانی تئاتر بر پایه مراجع و منابع معتبر این فن تشریح شده و کوشش شده است همه نکات و جزئیاتی که در به صحنه درآوردن هر نمایشی اهمیت دارند یادآوری شود و خواننده با یک یک مراحلی که از تصمیم به اجرای یک نمایش تا بالا رفتن پرده در برابر تماشاگر باید طی شوند آشنا شود
فقط 1 عدد در انبار موجود است
اصول کارگردانی تئاتر
نویسنده | احمد دامود |
مترجم | |
نوبت چاپ | 19 |
تعداد صفحات | 230 |
قطع و نوع جلد | رقعی شومیز |
سال انتشار | 1403 |
شابک | 9789643052379 |
وزن | 0.25 کیلوگرم |
---|
اطلاعات فروشنده
- فروشنده: Ali
- نشانی:
- هیچ ارزیابی یافت نشد!
شخصیت باستان … ارسطو
ما اينجا داريم مي ميريم
جملاتی از کتاب ما اینجا داریم میمیریم
خوشبختیها را گم کردهایم، همهشان گم شدهاند. دستمان خالی است دیگر هیچ نوری توی دستهامان نیست.
گاهی همین قدر که بنشینم و ده دقیقه توی حال خودم باشم و کارگرهای ساختمان روبرو تیرآهن خالی نکنند و دلم برای چیزی شور نزند و تسمه کولر پاره نشود به گمانم خوشبختم.
خوبی تهران همین است که همهچیز گم میشود توی های و هوی شهر.
طلاپری میداند که هر ستاره مال کدام آدمیزاد است و حال میبینیم که آدمیزادها همیشه با جام چای کنار پنجره میایستند و هیچوقت پریهای جنگل را صدا نمیزنند. آدمیزادها عاشق آسمان هستند و مدام دنبال ستارههایشان میگردند.
مادرش همیشه میگفت هیچ کار خدا بیحکمت نیست. بعد هم غشغش میخندید که یک خدایا شکر بگو و خودت را راحت کن. تا آن سر دنیا هم که بدوی نمیفهمی چرا بلاهای ریز و درشت سر آدم میآید.
آدمیزادها هیچوقت صدایی را که نمیبینند، نمیشنوند. حتی گاهی خوشبختیهای کوچکشان را هم نمیبینند.
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.