

امپراتور پرتغالستان (شاهلیر سوئدی)
79,500 تومان
تا نيمهي کتاب گمان ميکردم با داستاني بچگانه و شيرين دربارهي پدري شيدا روبهرويم. اما سلما لاگرلوف چه غافلگيريها که برايم در چنته نداشت!… اين اثر رماني درخشان است و سلما لاگرلوف در ميان ??? نفري که نوبل [
باب کوربِت، استاد دانشگاه وبستر، ميسوري، ????
امپراتور پرتغالستان شاهکار کوچکي از سلما لاگرلوف است… اما بهخوبي چيرهدستي نويسنده را نشان ميدهد. اين اثر رماني شيرين و لطيف است، با داستاني تأثيرگذار که يادآور افسانههاي باستاني است. عشق يک پدر به دخترش و جنوني که فقط محصول خيال باطل عشق ابدي است، هستهي داستان را تشکيل ميدهد. خوانندگان بايد با دو عينک اثر را بخوانند: عينک عشق و عينک جنون، که جداييناپذيرند و اجتنابناپذير… جالب است که تأثيرگذارترين جملهي کتاب مربوط به رابطهي يان با دخترش نيست، بلکه مربوط به رابطهي او با همسرش است، که جنون يان آن را از رابطهاي سرد و دور به رابطهاي نرم و شيرين تبديل ميکند:
«يان ديوانه نيست، اما خداوند پردهاي جلو چشمانش کشيده تا مجبور نباشد چيزي را ببيند که طاقتش را ندارد؛ و اين مايهي شکرگزاري است.»
فقط 2 عدد در انبار موجود است
امپراتور پرتغالستان (شاهلیر سوئدی)
نویسنده | سلما لاگرلوف |
مترجم | مرجان رضایی |
نوبت چاپ | 1 |
تعداد صفحات | 248 |
قطع و نوع جلد | رقعی شومیز |
سال انتشار | 1400 |
شابک | 9789642135004 |
وزن | 0.219 کیلوگرم |
---|
اطلاعات فروشنده
- فروشنده: Ali
- نشانی:
- هیچ ارزیابی یافت نشد!
تراول ماگ درجه دار
تراول ماگ درجه دار
- تراول ماگ یونیک درجه دار
- کیفیت عالی
- جنس استیل دو جداره
- درب وکیوم پیچی
- دارای سبد تفاله گیر استیل
- قابلیت حفظ دما ( سرمایش و گرمایش)
- گنجایش نیم لیتری
- قابلیت حفظ دما تقریبی 4 ساعت
- مناسب برای مدرسه، دانشگاه، محل کار و پیک نیک
- در رنگ بندی زیبا
- دارای LCD نمایشگر درجه دما
این نقشه بزرگ چرا کوچک شد؟ (کتاب دوم: از ظهور تا سقوط هخامنشیان)
شاه عباس
ما اينجا داريم مي ميريم
جملاتی از کتاب ما اینجا داریم میمیریم
خوشبختیها را گم کردهایم، همهشان گم شدهاند. دستمان خالی است دیگر هیچ نوری توی دستهامان نیست.
گاهی همین قدر که بنشینم و ده دقیقه توی حال خودم باشم و کارگرهای ساختمان روبرو تیرآهن خالی نکنند و دلم برای چیزی شور نزند و تسمه کولر پاره نشود به گمانم خوشبختم.
خوبی تهران همین است که همهچیز گم میشود توی های و هوی شهر.
طلاپری میداند که هر ستاره مال کدام آدمیزاد است و حال میبینیم که آدمیزادها همیشه با جام چای کنار پنجره میایستند و هیچوقت پریهای جنگل را صدا نمیزنند. آدمیزادها عاشق آسمان هستند و مدام دنبال ستارههایشان میگردند.
مادرش همیشه میگفت هیچ کار خدا بیحکمت نیست. بعد هم غشغش میخندید که یک خدایا شکر بگو و خودت را راحت کن. تا آن سر دنیا هم که بدوی نمیفهمی چرا بلاهای ریز و درشت سر آدم میآید.
آدمیزادها هیچوقت صدایی را که نمیبینند، نمیشنوند. حتی گاهی خوشبختیهای کوچکشان را هم نمیبینند.
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.