دل شکستگی

49,500 تومان

سفارش:0
باقی مانده:1
مدرسه زندگی یک مؤسسه آموزشی با تمرکز بر زندگی بهتر و عاقلانه تر است. این مؤسسه در سال ۲۰۰۸ در لندن (شعبه اصلی)، آمستردام، برلین، استانبول، ملبورن، پاریس و سیدنی شروع به کار کرد. این مدرسه برنامه و خدمات متفاوتی را پیشنهاد می‌دهد؛ منجمله پیدا کردن شغل مورد رضایت، بهبود در روابط، دست یافتن به خونسردی، درک بهتر جهان. مدرسه همچنین خدماتی چون روان‌درمانی و فروشگاه حضوری را نیز ارائه می‌کند.

فقط 1 عدد در انبار موجود است

توضیحات

دل شکستگی

نویسنده آلن دوباتن
مترجم محمدهادی حاجی بیگلو
نوبت چاپ 5
تعداد صفحات 80
نوع جلد شوميز
قطع رقعی
سال نشر —–
سال چاپ اول 1402
موضوع
روانشناسی
نوع کاغذ ——
وزن 500 گرم
شابک
9786226977197

 

حمل و نقل
توضیحات تکمیلی
وزن 0.5 کیلوگرم
نظرات (0)

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “دل شکستگی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اطلاعات فروشنده

اطلاعات فروشنده

  • فروشنده: Ali
  • نشانی:
  • هیچ ارزیابی یافت نشد!
محصولات بیشتر

ایجاد یک زندگی پرشور و هیجان انگیز

110,000 تومان
در تعقیب یک زندگی هیجان انگیزتر، ما اغلب به دنبال تجربیات بیرونی برای تحقق خود هستیم. ما سفر می کنیم، از هواپیما با چتر نجات می افتیم و آخرین مدل گوشی هوشمند را می خریم. اما کلیدهای یک زندگی شادتر، هیجان انگیزتر و زیباتر از قبل در درون ما وجود دارد. این کتاب الهام بخش از مدرسه زندگی راهنمای روانشناسی تحقق است. این فرصتی را به خوانندگان می دهد تا خواسته ها و آرزوهای ما را بپذیرند، رهایی درونی ما را پرورش دهند و شجاعت رهایی خود را داشته باشند. یک رویکرد روانشناختی برای زندگی معنادارتر. نکات عملی در مورد کنترل خشم، صمیمیت، و استثنایی بودن راهنمایی برای یافتن هیجان در محل کار، در روابط و درون. "راستش من قبل از خواندن این کتاب در جای بدی بودم، این کتاب تحول آفرین است، در فصل اول تغییری را در خودم احساس کردم، تغییری در سلامتی ام، دوباره احساس کردم کمی بیشتر شبیه خودم هستم. اگر می‌خواهید به آنچه هستید نزدیک‌تر شوید، از آسیب‌های گذشته بهبود پیدا کنید، یا در تصمیم‌گیری به راهنمایی نیاز دارید، من واقعا این کتاب را به هر کسی توصیه می‌کنم."
سفارش:0
باقی مانده:1

پادشاه هفت اقلیم

280,000 تومان
مقالات این مجموعه، که دورۀ زمانی طولانی‌ای از عیلام اولیه تا باستان متأخر را در برمی‌گیرد، تصویری از ایران باستان ارائه می‌دهد فراتر از مرزهایی که دیگر پژوهش‌های تاریخی تصویر و ترسیم کرده‌اند. این کتاب سعی دارد با بحث و گفتگو دربارۀ تاریخ تمدن عیلامی، سلوکی، کوشانی و دیگر حکومت‌هایی که در تاریخ ایران حاشیه‌ای شمرده می‌شده‌اند، شیوه‌ای نو برای نگاه به تاریخ ایران فراهم آورد. با نگاه از دریچۀ مفهومی ایدئولوژیک، که هم تحت تأثیر ایدئال‌های ایرانی‌زبان‌ها و هم سنت‌های عیلام و بین‌النهرین است، مقالات مختلف این کتاب در چهارچوب خاصی قرار می‌گیرند؛ چهارچوبی که تمام موجودیت‌های سیاسی موقت و مختلف جغرافیایی را زیر لوای مفهومی متحد می‌کند که در قرون میانه تحت عنوان جهانِ ایرانی شناخته می‌شود.

۱۰۰۰ نماد (در هنر و اسطوره شکل به چه معناست)

220,000 تومان

معرفی کتاب ۱۰۰۰ نماد (در هنر و اسطوره شکل به چه معناست)

نمادها در ادبیات، افسانه، اسطوره و هنرهای بصری کاربرد فراوانی دارند. اما همه‌ی نمادها نمود بصری ندارند، چرا که گاه نمادی آن‌چنان قدرتمند است که به تصویر درآوردنش یک تابو شده است. جهان نمادها دنیای استنتاج و پیشنهاد است، نه جهان واقعیات مادی و اظهارات صریح. تعریف ساده‌ی نماد یعنی آن‌چه در فرهنگی خاص، معنای دیگری به خود می‌گیرد. به گفته‌ی یونگ: «نماد عبارت، نام یا حتی تصویری از اشیای زندگی روزمره‌ی ماست که علاوه بر معنای آشکار و متداول خود، معانی ضمنی مشخصی نیز دارد…»
۱۰۰۰ نماد (در هنر و اسطوره شکل به چه معناست) - انتشارات نی

عشق صوفیانه

330,000 تومان
اين کتاب شرح ارجمندترين سخن صوفيه، يعني حديث عشق است که آن را استوارترين رشته ‌ي پيوند يا وصلت روحاني ميان حق و خلق دانسته‌اند و از سوي ديگر عشق انساني را نيز منهاج عشق رباني ديده، عشق خلق را تجلي عشق حق شمرده و در صف عشق الهي قياس از عشق انساني گرفته‌اند. آنان «جوهر محبت و نايره‌ي آتش عشق» را خاصيتي شمرده‌اند که انسان بدان ممتاز است و بر آن بوده‌اند که تاثير کيميا کار عشق است که مي‌تواند ديوي را فرشته کند و يزيدي را به مرتبه بايزيدي برساند. اين کتاب بررسي جامعي است از ديدگاه‌ هاي صوفيه در باب عشق و با تتبع تفصيلي در اهم آثار بزرگان تصوف و نقل بسياري از سخنان نغز و بديع آنان در اين باب بر گوشه‌ هاي مختلف اين بحث روشني افکنده است.

چشمهایش و ملکوت

110,000 تومان
کتاب چشمهایش و ملکوت نوشته جعفر مدرس صادقی توسط انتشارات مرکز با موضوع ادبیات، ادبیات داستانی، رمان، داستان های فارسی به چاپ رسیده است. بخشی از متن کتاب «بهرام صادقی نه اهل سیاست بود و نه هیچ سر و کاری با هیچ محفل و دار و دسته‌ای داشت. حتا کافه هم نمی‌رفت. قهوه‌خانه می‌رفت و به جاهای پرت و پلا. اما دوستان دلسوز و روشنفکری که در کمین او بودند او را پیدا کردند و به کافه‌ها بردند و به جلسه‌های ادبی و شعرخوانی و داستان‌خوانی کشاندند. هرچند این تلاش‌ها به جایی نرسید و اگر هم به جایی رسید، دوام چندانی پیدا نکرد. حتا وقتی که دوستان تصمیم گرفتند داستان‌های پراکنده‌ای را که در مجلّه‌های سخن و فردوسی و صدف و کتاب هفته چاپ کرده بود جمع و جور کنند و یک مجموعهٔ آبرومندی برای او ترتیب بدهند، خودِ او در دسترس نبود و در گرداوری و ویرایش متن داستان‌هایی که داشت چاپ می‌شد هیچ نظارت و مُراقبتی نکرد و هیچ نقشی نداشت. سالها پیش از انتشار این مجموعهٔ آبرومند و یکی دو ماه پیش از آن که دستنوشتهٔ «ملکوت» را به دست چاپ بدهد، در نامه‌ای به ابوالحسن نجفی می‌نویسد «به دنیای ذهنی خودم پناه برده‌ام» و از احساسی حرف می‌زند که از کودکی با او بوده است و این اواخر در وجودش به شدّت قوّت گرفته است. می‌گوید «از همان اوایل بچگی گاهی حس می‌کردم مثل این که روی زمین نیستم، یعنی به فاصلهٔ چند سانتی‌متر از خاک قدم برمی‌دارم...» و تعریف می‌کند که یک روز آفتابی که با خانواده رفته است باغ و دسته جمعی نشسته‌اند روی ایوانی که جوی آبی از کنارش می‌گذرد، ناگهان احساس می‌کند که سرش داغ شده و خودش را می‌بیند که سبک شده و از روی قالی بلند می‌شود و به هوا می‌رود. «همه چیز وضوح خودش را از دست داد و مه عجیب و غریبی سراسر باغ و گُلها و ایوان را گرفت و همه چیز حاشیه‌دار شد و من احساس کردم که وجودم از خودم مثل این که جدا شد و دیگر در دنیای پدر و مادرم و بچه‌ها و باغ نیستم، مثل این که به جای دیگری رفته‌ام... بعداً به من گفتند که تکانم داده بودند و من فوراً خوب شدم.» اما او هرگز خوب نشد. این واقعه هر چند سالی یک بار تکرار می‌شد و تا بزرگسالی و تا زمانی که این نامه را می‌نوشت و تا سالها بعد ادامه پیدا کرد. به قول خودش، احساس «بیگانگی» به «همه چیز» و تنهایی: «تنهای تنهایم. دیگر همه‌شان را شناخته‌ام... ولشان کن!» عین همین واقعه را در «ملکوت» از زبان «م.‌ ل.» روایت کرده است: «دوازده سال داشتم و با خانواده‌ام به باغ رفته بودیم. آن روز که در ایوان باغ نشستیم و من با گلهای سرخ باغچهٔ جلو ایوان بازی می‌کردم. جوی آب از کنار باغچه می‌گذشت و پونه‌های خودرو عطر خود را با نسیم تا دوردست می‌فرستادند، بچه‌ها پشت سرم به جست و خیز و بازی مشغول بودند و من باز هم از آنها کناره گرفته بودم. چیزی بود که مثل همیشه مرا بسوی انزوا و تنهایی می‌کشاند. ناگهان مادرم از قفا صدایم زد و در همین وقت بود که غنچه‌ای در انگشتانم له شد. دستم از تیغ خار آتش گرفت و من فریاد زدم می‌سوزد.... همه چیز زرد شد و پرده‌ای نگاهم را کدر کرد و مثل اینکه کمی از زمین بلند شدم. سرم گیج رفت و گرمای کشنده‌ای در سراسر بدنم لول خورد...» دکتر حاتم «ملکوت» هم که به دوست و دشمن و آشنا و بیگانه آمپول مرگ تزریق می‌کند، سرش پیر است و تنش جوان و میان مرگ و زندگی در نوسان است. می‌گوید «یک گوشهٔ بدنم مرا به زندگی می‌خواند و گوشهٔ دیگری به مرگ...» و می‌گوید «درد من این است. نمی‌دانم آسمان را قبول کنم یا زمین را... هر کدام برایم جاذبهٔ بخصوصی دارند...» احساس «انزوا» و «تنهایی» دوران کودکی به اندیشهٔ «مرگ» و «نیستی» در جوانی مُنجر شد. از همان سالهای آخر دبیرستان فکر خودکُشی در میان دوستان و همشاگردی‌ها قوّت گرفته بود. یک جور بازی و مسابقهٔ خودکُشی پیش آمده بود. منوچهر فاتحی یکی از دوستانی بود که چند بار تهدید به خودکُشی کرد، اما خودش را نکُشت. تا لب‌لب مُردن رفت، اما زنده و صحیح و سالم برگشت. یکی از همشاگردی‌ها همهٔ تقصیرها را به گردن معلّمی می‌اندازد که از رشت آمده بود و «اگزیستانسیالیست» بود و طرفداران فراوانی پیدا کرده بود. به این دار و دستهٔ ناامیدی که مُدام دم از خودکُشی می‌زدند «اگزی» می‌گفتند.» فهرست کتاب چشمهایش زمین هوا بزرگ علوی: ورق پاره ها و داستان های دیگر بهرام صادقی: قنقنه ها و داستان های دیگر یادداشت