

روانشناسی فیزیولوژیک ویراست دوازدهم
500,000 تومان
کتاب روانشناسی فیزیولوژیک ویراست دوازدهم نوشته جیمز کالات با ترجمه یحیی سیدمحمدی، توسط انتشارات روان با موضوع روانشناسی، روانشناسی عصبی، زیستشناسی روانی, آناتومی و روشهای پژوهش به چاپ رسیده است.
معرفی مباحث کتاب روانشناسی فیزیولوژیک
سلولهای عصبی و تکانههای عصبی
سیناپسها
آناتومی و روشهای پژوهش
ژنتیک، تکامل، رشد و انعطافپذیری
بینایی
سیستمهای حسی دیگر
حرکت
خواب و بیداری
تنظیم درونی
رفتارهای تولید مثل
رفتارهای هیجانی
زیستشناسی یادگیری و حافظه
کارکردهای شناختی
اختلالات روانی
فقط 2 عدد در انبار موجود است
روانشناسی فیزیولوژیک ویراست دوازدهم
نویسنده | جیمز کالات |
مترجم | یحیی سیدمحمدی |
نوبت چاپ | هجدهم |
تعداد صفحات | 756 |
قطع و نوع جلد | رحلی شومیز |
سال انتشار | 1402 |
شابک | 9786008352150 |
وزن | 0.5 کیلوگرم |
---|
هنر در گذر زمان
نگهبانان گاهول 2/ سفر
معرفی کتاب سفر اثر کاترین لسکی
سفر طولانی و سخت است. وقتی سورن و دوستانش سرانجام به درخت گاهول کبیر میرسند، با آزمونهایی روبهرو میشوند که هرگز تصورش را هم نمیکردند. اگر بتوانند از پس این آزمونها بربیایند، جغدهای گاهول حقیقی خواهند شد؛ جغدهایی صادق، شجاع، عاقل و درستکار.
نقاشی دیواری از طرح تا مرمت
الماس بودا
تندباد
معرفی کتاب تندباد
لوران گوده در کتاب تندباد، شما را با شخصیتی مواجه میکند که به خاطر فساد، تلخی و رنجی که در پیرامونش وجود دارد از زندگی به تنگ آمده و مدام مشغول روایت از جهان خشنی است که او را دربرگرفته و به قول خودش «دوست دارد سیاه و آزاد بمیرد». تندباد (Ouragan roman) رمانی پر از روایتهای کوچک از محلههای پست، کشمکشها و تلاش برای حفظ هویت است. راوی مانند قصهگویان سیاه پوست قرن نوزدهم مداوم روایت میکند و باعث میشود شما با قصهها و کلماتش میخکوب شوید. لوران گوده (Laurent Gaude) نویسندهای است که در هر یک از آثارش به گوشهای از جهان میرود و با پرداختن به رویدادها، آداب و رسوم، تاریخ و مصیبتهایی که انسان ناخودآگاه با آنها درگیر میشود، نگاهی از دنیای متفاوت در برابر چشمان شما میگذارد. او در این داستان به آمریکا میرود و قهرمانانش را از نیواورلئان و لوئیزیانا انتخاب میکند، شخصیتهایی که خود را رودرروی تندباد کاترینا (اوت 2005) میبینند و خط سرنوشتشان در تصویری از آخر زمان با هم تلاقی میکند. هنگامی که توفان شروع شد بیشتر محلههای مرفهنشین خانه خود را تخلیه کردند، اما ساکنان سیاه پوست بخشهای فقیر در خانههای خود ماندند چون نه وسیلهای برای فرار داشتند و نه تمایلی، چرا که زندگی برای آنها در جای دیگر بیمعنا بود. گوده که پس از این فاجعه بسیار دگرگون شده بود، تصمیم گرفت عکسها و مقالههایی از روزنامههای آن روزها را گردآوری کند. او در برنامهای تلویزیونی میگوید که عکس زن سیاه پوستی که پرچم امریکا را بر شانه حمل میکند از یکی از همین عکسها زاده شده است. او به دنبال شخصیتی بود که لبریز از خشم و نفرت است و اضافه میکند «برای من جالب است که در چنین مواقعی آتشسوزی جنگلها، زمین لرزهها، فوران آتشفشانها انسان پی میبرد که نیروی حاکم بر این سیاره هم تراز قدرت او نیست و چیزی مبهم و ژرف وجود دارد که بشر واقعاً در برابر آن حقیر است. اینکه غرور انسان در چنین لحظههایی خرد میشود و از بین میرود واقعاً جالب است.» بسیاری از استعارههای رمان برگرفته از تورات هستند، از جمله کشتی نوح در دل توفان و سیلاب و هرگونه ارجاع به کتابهای مقدس ناخواسته و غیر عمد بوده و نویسنده هیچ علاقهای نداشته که مفاهیم دینی را وارد چهارچوب داستان کند. در بخشی از کتاب تندباد میخوانیم: به خیابانهای شهر نگاه میکند که دارند خالی میشوند و به مردمی که دسته دسته میدوند و خانهها را ترک میکنند و میداند که جایی برای او نخواهد بود. پدرها را میبیند که ماشینها را پر از بار میکنند و بنزین ذخیره برمیدارند، مادرها را میبیند که با قیافههای درهم کشیده برای چندمین بار از بچههاشان میپرسند که آیا قمقمهها را پر کردهاند یا نه، همه را نگاه میکند و میداند که جزء آنها نیست. او میماند چون ماشینی ندارد، چون نمیداند کجا برود و خسته است. میماند، شهر در تب و تاب است و او جزء شهر نیست. مردم میترسند، عرق میریزند و هول برشان داشته که یک دقیقه را هم هدر ندهند، ولی او با آنها نیست. واقعاً نمیترسد، به مرگ فکر نمیکند، فقط فکر میکند که این هم یک امتحان است، امتحانی سخت. میداند که دوباره از پا درمیآید، انگار زندگی فقط همین است و او باید تسلیمش شود. به مردها و زنهایی که میروند نگاه میکند و به محلهی نکبتبارش برمیگردد، سرافکنده برمیگردد. خیابانهای اینجا آرامتر از مرکز شهرند. کسی در جنب و جوش نیست. باز خیابانهای پهن و فقیرانهای را میبیند که حتی خانههاشان هم خسته به نظر میرسند و بیاختیار صدای چکشِ قاضی را میشنود. باد بلند میشود. توفان نزدیک میشود و مثل همیشه قسمت آنهاست، قسمت بدبخت و بیچارههای درمانده، فقط مال آنها. موقع پرداخت صورت حساب به نظرش میرسد که زن جوان طور عجیبی نگاهش میکند. شاید از اینکه آدمی عادی دیده جا خورده است. حتماً با خودش فکر کرده بود که مسافر اتاق 507 مردی است بدبخت، معتادی که بیرون کردنش به این راحتیها نخواهد بود. « از مینیبار استفاده کردید؟» اشاره میکند که نه و بعد اضافه میکند، «فقط یک تماس تلفنی داشتم.» زن درحالیکه با اخم به صفحهی کامپیوتر زل زده تصدیق میکند. رسیدش را چاپ میکند و میگیرد طرفش. او نگاه میکند. مدت مکالمه مشخص است: یک دقیقه و پنج ثانیه. خندهاش میگیرد. یک دقیقه و پنج ثانیه. زمان خیلی کمی بود برای بیرون کشیدنش از آن اتاق. شماره گرفته بود. به رغم سالهای سپریشده هنوز شماره را از بر بود. فکر کرده بود خودش گوشی را برمیدارد یا اینکه باید پیغام بگذارد. برای شنیدن صدایش سر از پا نمیشناخت، ولی صدای بچگانهای جواب داده بود. لحظهای مکث کرده و بعد گفته بود «سلام، اسمت چیست؟» پسر بچهی آن طرف خط با اطمینان جواب داده بود «بایرون.» پرسیده بود «رز آنجاست؟» بچه انگار مردد بود. با صدای اخمآلودی جواب داده بود «مامانم؟» گفته بود «آره، به مامانت بگو من دارم میآیم.» بچه حرفش را بریده بود، «شما؟» شرم عجیب و خاصی سرتاپایش را گرفته بود. «کینو برنس.» و تکرار کرده بود «بهاش بگو من دارم میآیم.» و گوشی را گذاشته بود. یک دقیقه و پنج ثانیه. حالا دوباره به این لحظهها فکر میکند و نیروی تازهای در وجودش ریشه میدواند. ضربان رگهایش را حس میکند. عجله دارد. عجله دارد که این چند صد کیلومتر را طی کند و برود، آنقدر برود تا به او برسد، عجله دارد که پشت فرمان ماشینش بنشیند و بدون خوردن و نوشیدن براند، چهارصد کیلومتر براند. عجله دارد. این بیقراری از کی سراغش نیامده بود؟جنگهای صلیبی
محصولات مشابه
روش تحقیق در روان شناسی و علوم تربیتی
دیل کارنگی، چگونه آسان و تأثیر گذار سخنرانی کنیم؟
هيچ انساني را در جهان نميتوان يافت که مادرزاد سخنران به دنيا آمده باشد. در فصلهاي اين کتاب در مورد قواعد بنياني سخنراني تأثيرگذار و نگرشهايي که به اين قواعد زندگي ميبخشند، بحث خواهيم کرد. همهي ما شيوهي سريع و آسان را براي داشتن سخنراني تأثيرگذار ميپسنديديم. درحاليکه تنها راهي که ميتوانيم هر چه سريعتر به نتيجه برسيم، داشتن نگرش صحيح از دستيابي به هدف و شالودهي مستحکم قواعدي است که هدف روي آن بنا شود.
آيا کوچکترين دليلي وجود دارد که شما نتوانيد هنگامي که در برابر حضار ايستادهايد مانند زماني که با آنها نشستهايد فکر کنيد؟ آيا دليلي وجود دارد هنگامي که شما آماده ميشويد تا گروهي را خطاب کنيد، شکمتان مانند محل نگهداري پروانهها شود و از همينرو بدنتان بلرزد؟ مطمئناً متوجه خواهيد شد که اين وضعيتها و مشکلها را ميتوان برطرف کرد. با آموزش و تمرين، ترستان از حضار برطرف خواهد شد و اعتماد به نفس خواهيد يافت.
اين کتاب به شما کمک ميکند تا به چنين هدفي نائل شويد. اين يک کتاب درسي معمولي نيست. اين کتاب از قوانين مربوط به مکانيک سخنراني انباشته نشده است. و نيز بر مباحث روانشناسي توليد آوا و اداي حروف از مخرج استوار نيست. اين کتاب چکيدهي عمري آموزش بزرگسالان در زمينهي سخنراني تأثيرگذار است. کتاب از همان نقطهاي شروع ميشود که شما در آن قرار داريد و شما را به سرانجامي ميرساند که ميخواهيد آنطور باشيد. تمام کاري کهبايد انجام دهيد اين است که با آن همکاري کنيد و پيشنهاداتش را دنبال نماييد، تا در هر موقعيت سخنراني که به دست آورديد آنها را به کار بنديد و ثابت قدم بمانيد.
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.