

روش شناسی مطالعات برنامه درسی
10,000 تومان
اعتبار و وزن رشته های علمی و تخصصی را می توان با توجه به ساختار دانشی و ساختار روشی آنها محک زد؛ رشته های دارای وجاهت اکادمیک برتر در این دو جنبه از قوام بیشتری برخوردارند.
رشته مطالعات برنامه درسی هم از این قاعده مستثنی نیست.
این رشته به رغم اینکه هنوز ممکن است به دلیل جوانی، ابعاد هویتیِ بارز و برجسته و مورد توافق جهانی نداشته باشد، اما به سرعت جای خود را در حوزه معرفتی مادر، که علوم تربیتی است، باز کرده و توسعه قابل توجهی هم در سطح دانشگاه های جهان و هم ایران پیدا کرده است.
بنا بر قاعده پیش گفته، پاسداشت این موقعیت و دوام آن نیازمند تنقیح هرچه بیشتر هویت دانشی و هویت روشی آن است.
کتاب روش شناسی مطالعات برنامه درسی تنها اثری است که تنقیح هویت روشی رشته را هدف قرار داده و از این نظر جایگاه ویژه ای را به خود اختصاص داده است.
بدون شک ادموند شورت، پدیدآورنده اثر، که از سرآمدان این رشته به شمار می آید، با خلق این اثر گام خلاق و هوشمندانه ای در راستای تحکیم پایه های علمی رشته و تثبیت هویت آن برداشته است.
فهرست :
پیشگفتار سر ویراستار
آشنایی با پروفسور ادموند سی. شورت
پیشگفتار پدیدآورنده
گفتار مقدماتی: فهم پژوهش برنامه درسی
فصل اول: پژوهش فلسفی: تحلیل مفهومی
فصل دوم: کاوشگری فلسفی: نقد توسّعی
فصل سوم: پژوهش فلسفی: جُستار نظرپردازانه
فصل چهارم: پژوهش تاریخی: روایت داستانهای واقعی
فصل پنجم: کاوش علمی: تبیینها و حدود
فصل ششم: پژوهش قومنگارانه: درک فرهنگ و تجربه
فصل هفتم: پژوهش روایی: تجربههای داستانشده
فصل هشتم: پژوهش زیباشناسانه: نقد هنر
فصل نهم: پژوهش پدیدارشناختی: ادراکات زیست ـ جهانی
فصل دهم: پژوهش هرمنوتیک: تصور هرمنوتیک و متن تربیتی
فصل یازدهم: پژوهش نظریهای: مؤلفهها و ساختار
فصل دوازدهم: پژوهش هنجاری: ابعاد و دیدگاهها
فصل سیزدهم: پژوهش انتقادی: پارادایمی در خدمت جنبش اجتماعی یا عمل رهاییبخش …
فصل چهاردهم: پژوهش ارزشیابی: سنجش موقعیتی
فصل پانزدهم: پژوهش تلفیقی: سنتزپژوهی
فصل شانزدهم: پژوهش معطوف به عمل فکورانه: هنرهای برنامهریزی
فصل هفدهم: پژوهش در عمل (کنشپژوهی): اقدام مبتنی بر مطالعه
فصل هجدهم: کلام آخر: تأملات پایانی
آشنایی اجمالی با نویسندگان فصول مختلف
چاپ سوم با بازنگری در ترجمه بوده است
در انبار موجود نمی باشد
روش شناسی مطالعات برنامه درسی
نویسنده |
شورت ، ادموند
|
مترجم |
دکتر محمود مهرمحمدی و همکاران
|
نوبت چاپ | 6 |
تعداد صفحات | 436 |
نوع جلد | شومیز |
قطع | وزیری |
سال نشر | 1398 |
سال چاپ اول | ———— |
موضوع |
علوم تربیتی
|
نوع کاغذ | ————— |
وزن | 600 گرم |
شابک |
9789645309051
|
وزن | 0.600 کیلوگرم |
---|
اطلاعات فروشنده
- فروشنده: aisa
- هیچ ارزیابی یافت نشد!
گربههای جسور! (سرگذشت شجاعانهی پیشیسانان پُر شر و شور)
پیش از آنکه قهوه سرد شود
معرفی کتاب پیش از آنکه قهوهات سرد شود
اگر میتوانستید به گذشتهتان سفر کنید چه کسی را ملاقات میکردید؟ کتاب پیش از آنکه قهوهات سرد شود به قلم توشیکازو کاواگوچی، داستان تامل برانگیز و فانتزی کافهای در توکیو را به تصویر میکشد که با قوانینی خاص میتواند انسانها را به گذشتهشان برگرداند.دربارهی کتاب پیش از آنکه قهوهات سرد شود:
کافهای قدیمی در یکی از محلات کوچک توکیو، با تمام کافههای دنیا فرق دارد. این کافهی منحصر به فرد قهوهای ویژه سرو میکند که مشتریان با آن میتوانند سفر در زمان را تجربه کنند. بازگشت به گذشته یکی از حسرتهاییست که به نوعی همهی انسانها در دورهای از زندگیشان تجربه میکنند؛ حالا در توکیو کافهای وجود دارد که این رویا را محقق میکند، اما با قوانین خودش! قوانین کافه این است که مشتریان وقتی به گذشته برمیگردنند، نمیتوانند از اتفاقی جلوگیری کنند یا همه مشکلات در گذشته را حل کنند، آنها تنها به اندازهی زمان سرد شدن قهوهی مخصوصشان فرصت دارند و زمانی که قهوه سرد شود به زمان حال برمیگردند. در این فرصت محدود آنها میتوانند هر کسی را که میخواهند ملاقات کنند اما هیچ کدام از کارهایی که در این سفر انجام میدهند، آیندهشان را تغییر نمیدهد. پس با وجود این قوانین چرا باید به گذشته برگشت؟ این پرسشیست که احتمالاً برایتان مطرح شده است. این سفر فرصتی ویژه محسوب میشود تا مشتریان بتوانند یکبار دیگر برای آخرین بار با هر کسی که میخواهند دیدار کنند. توشیکازو کاواگوچی (Toshikazu Kawaguchi) با داستان جالب کتاب پیش از آنکه قهوهات سرد شود (Before the Coffee Gets Cold) پرسشی تفکربرانگیز در ذهن همهی ما ایجاد میکند؛ اگر هر کدام از ما به جای مشتریان کافه بودیم و تنها یک بار فرصت داشتیم تا برای چند دقیقه فردی در گذشتهمان را ببنیم به ملاقات چه کسی میرفتیم؟ کتاب حاضر یکی از رمانهای جذاب در ژانر فانتزی و تخیلی محسوب میشود که در آن شخصیتپردازیها و فضای داستان مملموس و باورپذیر است و هر چهار شخصیت داستان به زیبایی داستان رمان را پیش میبرند. کتاب پیش از آنکه قهوهات سرد شود مجموعهای از چهار داستان تکان دهنده، غمانگیز و گاه خندهدار را دربردارد که به خوبی احساسات ما را با خود همراه میکنند و لذت خواندن رمانی لذتبخش را برای ما به ارمغان میآورند.منطق: معیار تفکر
فهرست:
پیشگفتار تمهید: ماهیت تفکر و تعریف منطق مدخل: مباحث مربوط به لفظ فصل اول: دلالت فصل دوم: اقسام لفظ باب اول: مباحث مربوط به تصور بخش اول: کلی فصل اول: تعریف کلی و اقسام آن فصل دوم: نسب اربع فصل سوم: کلیات خمس بخش دوم: معرِّف فصل اول: مطالب اساسی فصل دوم: تعریف فصل سوم: شرایط معرِّف فصل چهارم: بدیهی و نظری باب دوم: مباحث مربوط به تصدیق بخش اول: قضیه فصل اول: تعریف قضیه و تقسیمات اولیه آن فصل دوم: تقسیمات قضیه حملی فصل سوم: تقسیمات قضیه شرطی فصل چهارم: احکام یا مناسبات قضایا بخش دوم: حجت فصل اول: تعریف و اهمیت و اقسام حجت فصل دوم: اهمیت و تعریف قیاس و … فصل سوم: قیاس اقترانی حملی فصل چهارم: قیاس اقترانی شرطی فصل پنجم: قیاس استثنایی فصل ششم: لواحق قیاس فصل هفتم: استقراء فصل هشتم: تمثیل فصل نهم: سنجش قیاس بخش سوم: صناعات خمس فصل اول: مواد و مبادی قیاس فصل دوم: برهان فصل سوم: جدل فصل چهارم: خطابه فصل پنجم: مغالطه فصل ششم: شعر منابعمهماني تلخ
در بخشی از کتاب مهمانی تلخ میخوانیم
با انگشت جلو را نشان داد. خواستم راه بیفتم که دیدم دنده عقب گرفت و به سرعت آمد طرفم. جلوام که رسید، زد روی ترمز، طوری که لاستیکها چند سانتی روی آسفالت کشیده شدند. سرم را خم کردم و کنار شیشهی نیمه پایین گفتم: « پارکوی. » با انگشت شست، صندلی عقب را نشان داد.
وقتی در را باز کردم، زنی که عقب نشسته بود، رفت کنار شیشه. سوار شدم. راننده زد توی دنده. گفت: « حالا تا نیایش بریم. » « من پیاده می شم. » خواستم دستگیره را بکشم که گفت: « بشین، آقاجون. بالاخره یه کاریش میکنیم. » برگشته بود. گفتم: « نمی خوام وسط راه تاکسی عوض کنم. » پایش را گذاشت روی گاز و ماشین از جایش کنده شد.
شاید هنوز بیست متر نرفته بود که گفت: « خیلی زود جوش می آری،آقا. » « جوش نمی آرم. گفتم که نمی خوام تاکسی عوض کنم. » « اصلاً اون جا که شما وایساده بودی تا صبح هم کسی سوارت نمیکرد. » از توی آینه نگاهی به من انداخت.
بعد سرش را چرخاند طرف مردی که صندلی جلو نشسته بود. گفت: « شما دیدینش، آقا؟ » مرد بی آن که نگاهش کند، گفت: « من اصلاً حواسم به خیابون نبود.» زن گفت: « من دست شونو دیدم. » « آره، منم همون یه دستو دیدم که از لای درخت ها اومده بود بیرون. معلوم می شه شما هم مثل من حواس تون خیلی جَمعه. » گفتم: « می خواستین بیام وایسم وسط اتوبان؟ »
« دیگه آخه شما هم خیلی رفته بودی کنار. تا آدم می اومد بفهمه چی به چیه، پنجاه متر رفته بودجلو. » مردی که جلو نشسته بود، گفت: « اتفاقاً ایشون کار درستی کردن. تو این شهر تا بخوای جوون الکی خوش هست. می زنن به آدم و درمی رن. بعدش هم هیچی به هیچی. جنازه ت افتاده وسط اتوبان. » زن گفت: « آره، واقعاً. » کیفش را که گذاشته بود روی زانویش، باز کرد و دستمالی بیرون آورد
گفت: « اگه تا پارک وی می رین، من هم می آم. » راننده از توی آینه نگاهش کرد. « تا تجریش هم بخواین می رم. می خوام برم اون جا بنزین بزنم.«من همون پارک وی پیاده می شم.» دوباره توی آینه نگاهش کرد. گفت: «رو چشمم، خانم.» لبخند زد.
کمی بعد، وقتی داشتیم به پل گیشا نزدیک می شدیم، راننده شیشه اش را تا آخر پایین کشید. آرنجش را گذاشت لب پنجره و به ماشین بغلی نگاه کرد که داشت نزدیک ما حرکت می کرد. از پنجرهی بازش صدای آهنگ ملایمی به گوش میرسید.
گفت: «لامسب، انگار نه انگار پاییز شده. هوا از تابستون هم گرم تره». دست راستش را گذاشت به صورتش. حدس زدم دارد با سبیلش ور میرود. باز توی آینه نگاهی به من انداخت. وقتی دید حواسم به اوست، نگاهش را دزدید. با این حال هنوز چشمهای ریزش پیدا بود.
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.