ساختار ملودی در موسیقی ایرانی
230,000 تومان
کتاب ساختار ملودی در موسیقی ایرانی نوشته محمدرضا آزاده فر توسط انتشارات مرکز با موضوع هنر، موسیقی، ملودیبه چاپ رسیده است.
کتاب ساختار ملودی در موسیقی ایرانی رویکردی متفاوت به موضوع ساختمان موسیقی ایرانی دارد. بسیاری از مطالعات سدهی اخیر بهصورت سنتی تمرکز خود را بیشتر بر مطالعهی الگوی فواصل اصوات و مُدهای شکلدهنده آوازها و دستگاهها قرار دادهاند. این در حالی است که بیاغراق ملودی در ساختار موسیقی ایرانی بارزترین نقش را بازی میکند؛ تا بدان حد که کمتوجهی به آن منجر به گسسته شدن پیوند شنوندهی ایرانی با این موسیقی میشود. هویت موسیقی ایرانی برخلاف آنچه در وهلـهی اول به نظر میرسد مرهون نسبت فواصل اصوات نیست بلکـه درواقع کیفیت ملودیها و ریتمها است کـه موسیقی ایرانی را بـرای شنوندهی آن آشنا و مرتبط به هویت خویش میکند.
این کتاب شامل دو بخش اصلی است: در بخش نخست «ساختار فرمال ملودی در موسیقی ایرانی» و در بخش دوم «جنبههای انسانی ملودی در موسیقی ایرانی» از دو زاویه دید «شنوندگان» و «ملودیپردازان» بررسی میشود.
معرفی مباحث کتاب ساختار ملودی در موسیقی
تعاریف و مفاهیم بنیادی
فاصله و چارچوب صوتی
نمای حرکت
عبارت بندی
ریتم
وحدت و تعادل
ملودی و گفتار
بسط و گسترش
ملودی های ایرانی و ادراک انسانی
ملودی پردازان ایرانی چه گونه کار می کنند
فقط 1 عدد در انبار موجود است
ساختار ملودی در موسیقی ایرانی
نویسنده | محمدرضا آزادهفر |
مترجم | |
نوبت چاپ | سوم |
تعداد صفحات | 278 |
قطع و نوع جلد | وزیری شومیز |
سال انتشار | 1402 |
شابک | 9789642133635 |
وزن | 0.5 کیلوگرم |
---|
اطلاعات فروشنده
- فروشنده: Ali
- نشانی:
- هیچ ارزیابی یافت نشد!
تاثیر ادبیات فارسی در ادبیات انگلیسی
ما اينجا داريم مي ميريم
جملاتی از کتاب ما اینجا داریم میمیریم
خوشبختیها را گم کردهایم، همهشان گم شدهاند. دستمان خالی است دیگر هیچ نوری توی دستهامان نیست.
گاهی همین قدر که بنشینم و ده دقیقه توی حال خودم باشم و کارگرهای ساختمان روبرو تیرآهن خالی نکنند و دلم برای چیزی شور نزند و تسمه کولر پاره نشود به گمانم خوشبختم.
خوبی تهران همین است که همهچیز گم میشود توی های و هوی شهر.
طلاپری میداند که هر ستاره مال کدام آدمیزاد است و حال میبینیم که آدمیزادها همیشه با جام چای کنار پنجره میایستند و هیچوقت پریهای جنگل را صدا نمیزنند. آدمیزادها عاشق آسمان هستند و مدام دنبال ستارههایشان میگردند.
مادرش همیشه میگفت هیچ کار خدا بیحکمت نیست. بعد هم غشغش میخندید که یک خدایا شکر بگو و خودت را راحت کن. تا آن سر دنیا هم که بدوی نمیفهمی چرا بلاهای ریز و درشت سر آدم میآید.
آدمیزادها هیچوقت صدایی را که نمیبینند، نمیشنوند. حتی گاهی خوشبختیهای کوچکشان را هم نمیبینند.
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.