سفر قهرمان

235,000 تومان

کتاب سفر قهرمان (جوزف کمبل درباره زندگی و آثارش) نوشته جوزف کمبل ترجمه عباس مخبر توسط انتشارات مرکز با موضوع ادبیات, اسطوره، فلسفه اسطوره شناسی، زندگی و آثار به چاپ رسیده است.
سفر طولانی جوزف کمبل در دل دریاهای اساطیر باستان به یک اندازه جستجویی معنوی و علمی بود. کمبل در جریان خوانده‌ها، نوشته‌ها‌، سفرهای حیرت‌انگیز، و نیز دیدارهایش با بسیاری از تأثیرگذارترین مردان و زنان قرن، در میراث اساطیری دنیای ما شباهت‌های قابل‌توجهی کشف کرد و این باور عمیق دوران جوانی‌اش تحکیم شد که در دل طبیعت نوعی وحدت بنیادین وجود دارد.
رویکرد تاریخی و تطبیقی کمبل به اسطوره‌شناسی، دین و ادبیات، به‌خلاف تأکید پژوهشی متداول بر تفاوت‌های فرهنگی، شباهت‌ها را در کانون توجه خود قرار می‌دهد. او بر این عقیده بود که مضمون‌های مشترک یا کهن‌الگوها در قصه‌ها و ایماژهای قدسی به فراسوی تنوع‌ها یا تجلیات فرهنگی راه می‌برند.
او می‌نویسد «اسطوره‌ها نقاب‌های خداوندند که انسان‌ها در همه‌جا سعی کرده‌اند از طریق آنها خود را با شگفتی‌های وجود مرتبط سازند.» به عقیده‌ی او شگفتی ما به هنگام بازشناسی این ایماژهای بی‌زمان، در فرهنگ‌های ابتدایی تا معاصرترین فرهنگ‌ها، نه‌تنها روشنگر زندگی درونی ماست، بلکه بر زمینه‌ی معنوی عمیقی نورافشانی می‌کند که زندگی بشر به‌تمامی از آن سرچشمه می‌گیرد.
معرفی مباحث کتاب سفر قهرمان
دعوت به  آغاز سفر
جاده ی آزمون ها
چشم انداز جستجو
دیدار با الهه
موهبت
فرار جادویی
آستانه ی بازگشت
ارباب دو دنیا
ببر و بر
آثار جوزف کمبل

در انبار موجود نمی باشد

شناسه محصول: 9789642134304 دسته: , ,
توضیحات

سفر قهرمان

نویسنده جوزف کمبل
مترجم عباس مخبر
نوبت چاپ پنجم
تعداد صفحات 362
قطع و نوع جلد رقعی شومیز
سال انتشار 1403
شابک 9789642134304
حمل و نقل
توضیحات تکمیلی
وزن 0.356 کیلوگرم
نظرات (0)

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “سفر قهرمان”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اطلاعات فروشنده

اطلاعات فروشنده

  • فروشنده: Ali
  • نشانی:
  • هیچ ارزیابی یافت نشد!
محصولات بیشتر

وقتی از دویدن صحبت می کنم، در چه موردی صحبت می کنم؟

155,000 تومان
معرفی کتاب وقتی از دویدن صحبت می‌کنم، در چه موردی صحبت می کنم؟ اگه تا به حال یه رشته ورزشی رو مرتب و روی برنامه دنبال کرده باشید، میدونید لذت ورزش کردن به رقابت و برنده شدن نیست، بلکه تماما به چالشی که شما رو در برابر خودتون به مسابقه میذاره مربوط میشه. لذت مقاومت در برابر خستگی ها و تلاش برای رسیدن به هدفی که در ذهن دارید، از حس هایی هست که کمتر کتابی به اون توجه کرده و کسی که تا به حال این حس رو تجربه نکرده باشه، از وجودش بی خبره. اما هاروکی موراکامی در کتاب خودش به خوبی احساس و روند ذهنی یک دونده استقامت رو توصیف می کنه، به طوریکه در طول داستان متوجه میشیم که این عادت خوب روزانه چقدر روی ذهن و روحیه این شخص تاثیر گذاشته. آثار هاروکی موراکامی همیشه جزو محبوب ترین داستانهایی که روایت روان و جذابی دارند شناخته شدند. حالا این نکته رو با موضوع جذابی مثل تمرین ورزشی حرفه ای جمع کنید و نتیجه اش میشه کتابی که حسابی میتونه نظرتون رو جلب کنه و برای ورزش کردن بهتون انگیزه بده. این کتاب به خاطر حجم کمی هم که داره (۱۶۰ صفحه)، امکان نداره که حوصله سر بر بشه و احتمالا خیلی زود میتونید تمومش کنید. کتاب “وقتی از دویدن صحبت می کنم در چه موردی صحبت می کنم”، به ترجمه ی علی حاجی قاسم رو انتشارات نگاه چاپ کرده.
وقتی از دویدن صحبت می‌کنم، در چه موردی صحبت می‌کنم؟” خاطرات هاروکی موراکامی نویسندة ژاپنی است که برخی رمان‌ها و داستان‌های کوتاه او شهرتی جهانی دارند. موراکامی با اینکه مینی مالیست نیست، امّا به واسطة آشنایی و دوستی با ریموند کارور و نیز اُنس والفت با آثار همینگ وی، گونه‌ای تأثیرپذیری از مینی مالیست‌ها و نیز شیوة نگارش همینگ وی در آثارش دیده می‌شود. موراکامی عاشق دویدن است. وی بار‌ها در مسابقات دو شرکت کرده و رکورد خود را نیز دارد. او همچنین عاشق موسیقی جاز و گربه‌هاست. و بسیاری موراکامی را به سبب رمان “جنگل نروژی” که شباهت‌هایی به “ناطور دشت” دارد “سالینجر” ژاپن نامیده‌اند. ریموند کارور، داستان معروفی دارد به نام “وقتی از عشق حرف می‌زنیم، از چه حرف می‌زنیم” .موراکامی نام مجموعه خاطرات خود را با اجازة بیوة کارور، خانم “تِسی گالاگر” از عنوان این داستان و کتاب وام گرفته است…
سفارش:0
باقی مانده:2

چشمهایش و ملکوت

110,000 تومان
کتاب چشمهایش و ملکوت نوشته جعفر مدرس صادقی توسط انتشارات مرکز با موضوع ادبیات، ادبیات داستانی، رمان، داستان های فارسی به چاپ رسیده است. بخشی از متن کتاب «بهرام صادقی نه اهل سیاست بود و نه هیچ سر و کاری با هیچ محفل و دار و دسته‌ای داشت. حتا کافه هم نمی‌رفت. قهوه‌خانه می‌رفت و به جاهای پرت و پلا. اما دوستان دلسوز و روشنفکری که در کمین او بودند او را پیدا کردند و به کافه‌ها بردند و به جلسه‌های ادبی و شعرخوانی و داستان‌خوانی کشاندند. هرچند این تلاش‌ها به جایی نرسید و اگر هم به جایی رسید، دوام چندانی پیدا نکرد. حتا وقتی که دوستان تصمیم گرفتند داستان‌های پراکنده‌ای را که در مجلّه‌های سخن و فردوسی و صدف و کتاب هفته چاپ کرده بود جمع و جور کنند و یک مجموعهٔ آبرومندی برای او ترتیب بدهند، خودِ او در دسترس نبود و در گرداوری و ویرایش متن داستان‌هایی که داشت چاپ می‌شد هیچ نظارت و مُراقبتی نکرد و هیچ نقشی نداشت. سالها پیش از انتشار این مجموعهٔ آبرومند و یکی دو ماه پیش از آن که دستنوشتهٔ «ملکوت» را به دست چاپ بدهد، در نامه‌ای به ابوالحسن نجفی می‌نویسد «به دنیای ذهنی خودم پناه برده‌ام» و از احساسی حرف می‌زند که از کودکی با او بوده است و این اواخر در وجودش به شدّت قوّت گرفته است. می‌گوید «از همان اوایل بچگی گاهی حس می‌کردم مثل این که روی زمین نیستم، یعنی به فاصلهٔ چند سانتی‌متر از خاک قدم برمی‌دارم...» و تعریف می‌کند که یک روز آفتابی که با خانواده رفته است باغ و دسته جمعی نشسته‌اند روی ایوانی که جوی آبی از کنارش می‌گذرد، ناگهان احساس می‌کند که سرش داغ شده و خودش را می‌بیند که سبک شده و از روی قالی بلند می‌شود و به هوا می‌رود. «همه چیز وضوح خودش را از دست داد و مه عجیب و غریبی سراسر باغ و گُلها و ایوان را گرفت و همه چیز حاشیه‌دار شد و من احساس کردم که وجودم از خودم مثل این که جدا شد و دیگر در دنیای پدر و مادرم و بچه‌ها و باغ نیستم، مثل این که به جای دیگری رفته‌ام... بعداً به من گفتند که تکانم داده بودند و من فوراً خوب شدم.» اما او هرگز خوب نشد. این واقعه هر چند سالی یک بار تکرار می‌شد و تا بزرگسالی و تا زمانی که این نامه را می‌نوشت و تا سالها بعد ادامه پیدا کرد. به قول خودش، احساس «بیگانگی» به «همه چیز» و تنهایی: «تنهای تنهایم. دیگر همه‌شان را شناخته‌ام... ولشان کن!» عین همین واقعه را در «ملکوت» از زبان «م.‌ ل.» روایت کرده است: «دوازده سال داشتم و با خانواده‌ام به باغ رفته بودیم. آن روز که در ایوان باغ نشستیم و من با گلهای سرخ باغچهٔ جلو ایوان بازی می‌کردم. جوی آب از کنار باغچه می‌گذشت و پونه‌های خودرو عطر خود را با نسیم تا دوردست می‌فرستادند، بچه‌ها پشت سرم به جست و خیز و بازی مشغول بودند و من باز هم از آنها کناره گرفته بودم. چیزی بود که مثل همیشه مرا بسوی انزوا و تنهایی می‌کشاند. ناگهان مادرم از قفا صدایم زد و در همین وقت بود که غنچه‌ای در انگشتانم له شد. دستم از تیغ خار آتش گرفت و من فریاد زدم می‌سوزد.... همه چیز زرد شد و پرده‌ای نگاهم را کدر کرد و مثل اینکه کمی از زمین بلند شدم. سرم گیج رفت و گرمای کشنده‌ای در سراسر بدنم لول خورد...» دکتر حاتم «ملکوت» هم که به دوست و دشمن و آشنا و بیگانه آمپول مرگ تزریق می‌کند، سرش پیر است و تنش جوان و میان مرگ و زندگی در نوسان است. می‌گوید «یک گوشهٔ بدنم مرا به زندگی می‌خواند و گوشهٔ دیگری به مرگ...» و می‌گوید «درد من این است. نمی‌دانم آسمان را قبول کنم یا زمین را... هر کدام برایم جاذبهٔ بخصوصی دارند...» احساس «انزوا» و «تنهایی» دوران کودکی به اندیشهٔ «مرگ» و «نیستی» در جوانی مُنجر شد. از همان سالهای آخر دبیرستان فکر خودکُشی در میان دوستان و همشاگردی‌ها قوّت گرفته بود. یک جور بازی و مسابقهٔ خودکُشی پیش آمده بود. منوچهر فاتحی یکی از دوستانی بود که چند بار تهدید به خودکُشی کرد، اما خودش را نکُشت. تا لب‌لب مُردن رفت، اما زنده و صحیح و سالم برگشت. یکی از همشاگردی‌ها همهٔ تقصیرها را به گردن معلّمی می‌اندازد که از رشت آمده بود و «اگزیستانسیالیست» بود و طرفداران فراوانی پیدا کرده بود. به این دار و دستهٔ ناامیدی که مُدام دم از خودکُشی می‌زدند «اگزی» می‌گفتند.» فهرست کتاب چشمهایش زمین هوا بزرگ علوی: ورق پاره ها و داستان های دیگر بهرام صادقی: قنقنه ها و داستان های دیگر یادداشت

من و تو

12,500 تومان

در بخشی از کتاب من و تو می‌خوانیم

با بازوهایی حلقه‌زده دور چوب‌اسکی‌ها ساک کفش‌ها در دست و کوله‌پشتی به دوش، مادر را دیدم که دور می‌زد. با او خداحافظی و صبر کردم تا بی‌ام‌و روی پُل ناپدید شود. مستقیم به سمت خیابان ماتزینی رفتم. ساختمان رای را رد کردم. در پنجاه‌قدمی خیابان لانا سرعتم را کم کردم. قلبم به‌شدت می‌زد. دهانم تلخ بود؛ انگار یک رشته مس لیس زده باشم. آن‌همه بار جلوِ حرکتم را می‌گرفت و درون کاپشنم مثل سونا شده بود. وقتی به تقاطع رسیدم، سرم را به گوشه‌ی دیگر چرخاندم. آن انتها، رو‌به‌روی کلیسایی مدرن، یک مرسدس شاسی‌بلند بود. السیا رونکانتو، مادرش، سومرو و اسکار توماسی را دیدم که داشتند چمدان‌ها را در صندوق‌عقب جا می‌دادند. یک ولوو با یک جفت چوب‌اسکی روی سقفش کنار شاسی‌بلند ایستاد و ربکاردو دوبوسز از آن خارج شد و از کنار بقیه گذشت. کمی بعد پدر دوبوسز هم خارج شد. خودم را عقب کشیدم، رو‌به‌روی دیوار. به چوب‌اسکی‌ها تکیه دادم و کاپشنم را باز کردم. مادر السیا و پدر دوبوسز داشتند چوب‌اسکی‌ها را روی سقف مرسدس محکم می‌کردند. السیا و اسکار توماسی با موبایل حرف می‌زدند. سومرو می‌پرید و ادای مشت زدن به دوبوسز را درمی‌آورد. مدتی طول کشید تا آماده شوند. مادر السیا از دست بچه‌هایی که کمک نمی‌کردند، عصبانی بود. سومرو روی سقف ماشین پرید تا چوب‌اسکی‌ها را بررسی کند و سرانجام راه افتادند. در طول مسیر در تراموا با آن چوب‌ها و کفش‌های اسکی، فشرده میان کارمندان کت‌و‌شلواری، ‌مادران و بچه‌هایی که به مدرسه می‌رفتند، احساس حماقت می‌کردم. می‌شد چشم‌هایم را ببندم و خیال کنم در تله‌کابینم. بین السیا، اسکار توماسی، دوبوسز و سومری. می‌توانستم بوی کره‌ی کاکائو را از میان کرم‌های برنز‌کننده بشنوم. می‌خندیدیم و با هُل دادنِ همدیگر از کابین بیرون می‌آمدیم.

تجربه ‌دینی‌ بشر(جلد دوم)

35,000 تومان
نویسنده نینیان اسمارت مترجم دکتر محمد محمدرضایی، دکتر ابوالفضل محمودی نوبت چاپ 8 تعداد صفحات 416 نوع جلد شومیز قطع

اساطیر خاورمیانه (درسگفتارها)

390,000 تومان
اساطير خاورميانه داستان شکل‌ گيري تمدن بشر در فراز و نشيبي هزاران ساله است. داستان تولد و کودکي انسان و دردهاي بلوغ و بزرگ شدن. داستان رنج‌ها، عشق‌ ها و جنگ‌ هايي که طي چند هزار سال گذشته اين پهنه را درنورديده و رد پاي آن را در جاي جاي فرهنگ جهان امروز مي‌توان ديد. اسطوره‌ هايي با الهگان بزرگي نظير نين هورسگ، اينانا، ايشتر و ايزيس که يادآور خاطره‌ ي مادرـ الهه‌هاي بزرگ دوران نوسنگي‌ اند، و خدايان بزرگي مانند مردوک که گام قطعي را براي گذر از نظام مادرتبار به نظام پدرسالار برمي‌ دارد، و اين پيروزي مشکوک با ظهور يک خداي بي‌ شريک به نام يهوه به کمال مي‌ رسد.

عقاید یک دلقک

140,000 تومان
رمان «عقاید یک دلقک» جنجالی‌ترین اثر «هاینریش بل» محسوب می‌شود؛ چرا که در بستر روایت خود، کلیسای کاتولیک را مورد انتقاد شدید قرار می‌دهد و موضع تندی علیه آن اتخاذ می‌کند. شخصیت اصلی این رمان خواندنی، «هانس شنیر» از خانواده‌ای ثروتمند است؛ اما او به دلیل نگاه متفاوتی که نسبت به زندگی و مذهب دارد، خانواده‌ی خود را ترک می‌کند و به عنوان یک دلقک مشغول به کار می‌شود. هانس همچنین مادرش را مسئول مرگ خواهرش می‌داند و هرگز او را نبخشیده است. وقایع رمان «عقاید یک دلقک» در طول یک روز رخ می‌دهد. هانس که در حینِ اجرا، آسیب دیده است، دائماً برای خود افسوس می‌خورد. بدبختی او با این حقیقت تشدید می‌شود که دوست دخترش، ماری، او را ترک می‌کند. برای هانس چه چیزی باقی مانده است؟ او پولی ندارد، آینده‌ای در انتظارش نیست و معشوقه‌اش هم رفته است. در طول رمان «عقاید یک دلقک» یک سری تماس‌ تلفنی از طرف هانس صورت می‌گیرد و او تلاش می‌کند از کسانی که می‌شناسد پول قرض بگیرد. در خلال همین تماس‌ها، شخصیت اصلی داستان، خاطرات خودش را درباره‌ی زندگی، گذشته، خانواده و ماری مرور می‌کند. رمان «عقاید یک دلقک» یکی از محبوب‌ترین رمان‌های بل است، به ویژه به این دلیل که بسیاری از مردم می‌توانند با هانس و شکست‌های او همذات پنداری کنند. نویسنده در این رمان، شخصیتی را به تصویر می‌کشد که جامعه به هیچ‌وجه پذیرای او نیست و این فرد که از طرف همه رانده شده است، در کنج تنهایی به مرور زندگی، افکار و عقاید خود می‌پردازد. از طرف دیگر، «هاینریش بل» با قلم توانمند خود به خوبی می‌تواند تصویری واقع‌گرایانه از وضعیت آلمان، پس از جنگ جهانی دوم ارائه دهد.