


مردهها در راهند
18,000 تومان
در سالهای ١٣٣٢ تا ١٣٩٠ خورشیدی نسلهای گوناگونی از زنهای یک خانواده با نامهای «افسون»، «مهوش»، «آتشه»، «پری» و… موجب رخ دادن اتفاقات عجیبی در زندگی یکدیگر میشوند، مانند یک دومینو که حرکت مهرهای، بقیه مهرهها را میاندازد. یکی با قدرتهای فرا طبیعی، تصوراتش را عینیت میبخشد. دیگری برای رسیدن به خواستههایش به جادو روی میآورد. آنها وقتی دنبال عشق هستند، تنفر را پیدا میکنند و میفهمند در این دنیا قابل دسترس نیست و فقط میشود به خیال آن دست پیدا کرد. آنها حتی گاهی به خاطر ناکامی تا مرز خودکشی هم پیش میروند.
همچنین زندگی شخصیتهای مرد داستان، فرامرزخان، نریمان، جهانگیر و… در تحولات اجتماعی و نقاط حساس تاریخی دستخوش تغییر و تحولات میشود اما فرامرزخان با درکی که از معنویت دارد تمام هویتهای قبلی خود را فراموش میکند. وقایع زندگی هر یک از این مردان میتواند متأثر از افرادی باشد که در زمانهای دیگری هم بودند مثل «ساشای لهستانی» که در زمان جنگ جهانی دوم به اردوگاهی در ایران آمده بود.
در کتاب مردهها در راهند همه در جستجوی این هستند که بفهمند چه چیزی خلأ روحشان را پر میکند اما در همین حال بازیهای دنیا آنها را از حقیقت دورشان میکند. برای آنها مرگ مهم نیست، مهم آن است که چگونه با آن مواجه شوند و بفهمند از زندگی چه یافتهاند.
ناتاشا امیری پیش از این مجموعه داستانهای هولا… هولا، عشق روی چاکرای دوم، بعد دیگر نمیتوان خوابید و رمان با من به جهنم بیا را منتشر کرده است.
در انبار موجود نمی باشد
مردهها در راهند
نویسنده |
ناتاشا امیری
|
مترجم |
——-
|
نوبت چاپ | ١ |
تعداد صفحات | ٣٦٠ |
نوع جلد | شومیز |
قطع | رقعی |
سال نشر | ١٣٩٤ |
سال چاپ اول | —— |
موضوع |
——
|
نوع کاغذ | —— |
وزن | 398 گرم |
شابک |
9786002781741
|
وزن | 0.398 کیلوگرم |
---|
اطلاعات فروشنده
- فروشنده: Samaneh Fathi
- نشانی:
- هیچ ارزیابی یافت نشد!
رامسس ـ 2 معبد چند هزار ساله
ملاقات با سوسک
من و زندگی
در این تیمارخانه
ملک جمشید
من ببر نیستم …
..به همان نشان دادن که شاخه های مواول، شاید یک سالی بیشتر، ازپس وپیش وپهلوهای اسب پیچیده وگرهدار شده بودند که از روبرو نمی شد گفت این اسب است و میشد گفت این تاک است پیچیده به بالای خود و اسب نیست مینماید که اسب است یا روزگاری اسبی درسایۀ این شاخههای همیشه سرگردان و توی خود پیچیده را از استخوانها جدا میکرد وشاخههای از پایین به بالا خمیده اندکی سر راست کرده با آن خیزش ببروار ایستاده رودروی آنها باز هم نمیشد گفت که آن ببر است و بی چون و چرا تاک بود پیچیده درخود وبه بالای خود...(رمان برگزیده سال ٨١ منتقدان ونویسندگان مطبوعات وجایزۀ ادبی اصفهان)
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.